فراخوان برای آزادی زندانيان سياسی ايران
اسانلو، جهانبگلو، موسوی خوئينی و ديگر بازداشت شدگان دوره اخير بايد فورا آزاد شوند. ما امضا كنندگان اين فراخوان از پيشنهاد آقای اكبر گنجی استقبال میكنيم. در صورتی كه به آزادی فوری اين افراد اقدام نشود، روزهای جمعه، شنبه و يكشنبه ۲۳ ،۲۴ و ۲۵ تير ماه را روز كارزار عمومی برای آزادی آنان اعلام میكنيم. | |
ما امضا كنندگان اين فراخوان نگرانی و اعتراض خود را به تداوم نقض حقوق بشر در ايران، سركوب مخالفين سياسی، بازداشت و در بند كشيدن آنان، پپگرد فعالين نهاد های مدنی، حمله به تجمعات اعتراضی مردم در آذربايجان و به زنان، دانشجويان و كارگران در تهران و ديگر نقاط كشور اعلام میكنيم.
ما بويژه خواستار آزادی فوری و بدون قيد و شرط آقايان منصور اسانلو رئيس هيات مديره سنديكای شركت واحد، رامين جهانبگلو استاد دانشگاه و انديشمند سرشناس كشورمان و آقای موسوی خوئينی از مدافعان حقوق و آزادی های سياسی و مدنی و ديگر بازداشت شدگان دوره اخير هستيم.
ما ضمن استقبال از پيشنهاد آقای اكبر گنجی كه مورد استقبال خانم سيمين بهبهانی و بخش بزرگی از فعالان سياسی فرهنگی كشور قرار گرفته است اعلام می كنيم: در صورتی كه به خواست آزادی فوری اين افراد اقدام نشود، روز های جمعه، شنبه و يكشنبه ۲۳ ،۲۴ و ۲۵ تير ماه برابر با ۱۴، ۱۵ و ۱۶ ژوئيه را روز كارزار عمومی برای آزادی آنان اعلام نموده و از همه هموطنان در ايران و سراسر جهان میخواهيم كه به هر طريق ممكن از اعتصاب غذا تا تجمع و تحصن و ... حمايت خود از اين خواست همگانی را اعلام نمايند.
برای امضا متن لطفا نام و نام خانوادگی خود را باين آدرس ارسال نماييد
azady_zendanian_siasi@yahoo.de
اسامی امضا کنندگان
۱. ابراهيمی، زهرا
۲. اتابک، سيدقدرتاله
۳. احسانی پور، مهرداد
٤. احمدزاده، احمد
٥. احمدزاده، حسين
٦. احمدزاده، حميد
۷. احمدزاده، مستوره
۸. احمدی، فريدون
۹. احمدی، نوشين
۱۰. آذرکلاه، هومن
۱۱. آذری، دانيال
۱۲. آرزويی، شيرين
۱٤. آرمانی، داوود
۱٥. ارمی، شهريار
۱٦. آزاد، آينده
۱۷. آزاد، علی اکبر
۱۸. آزادفر، بهار
۱۹. آزادگان، شهريار
۲۰. آزادمنش، مازيار
۲۱. اسدی جمشيد
۲۲. اسدی، حسين
۲۳. اسکندری، محمدرضا
۲٤. اسلامی، رامين
۲٥. اشتهارد، پروين
۲٦. اشراقی، غزال
۲۷. اشکوری، احمد
۲۸. آشوری، داريوش
۲۹. آصفی، سهيل
۳۰. اعتمادی بزرگ، اميرحسين
۳۱. اعظمی، محمد
۳۲. اعظمی، مهران
۳۳. اغنمی، رضا
۳٤. افتخاری، بيژن
۳٥. افرازی، رضا
۳٦. افشار، سيمين
۳۷. افشاری، علی
۳۸. آقايی، حميد
۳۹. اقتداری، گودرز
٤۰. اکبری، محمدتقی
٤۱. امامی، بهرام
٤۲. امجدی، نسترن
٤۳. آموزگار، افشين
٤٤. اميدمهر، علیاکبر
٤٥. اميدوار، ميهن
٤٦. اميرخسروی، بابک
٤۷. اميری، بهزاد
٤۸. اميری، کاظم
٤۹. اميری، کامران
٥۰. اميری، مزدک
٥۱. امينی، بهمن
٥۲. امينی، مهدی
٥۳. انصاری، وهاب
٥٤. آهنگر، آرش
٥٥. آهنگر، آرش
٥٦. اورجی، ايرج
٥۷. اولاداعظمی، نيکروز
٥۸. ايرانی، نيکی
٥۹. ايلخان، سارا
٦۰. باربد، سينا
٦۱. باطبی، احمد
٦۲. باقرپور، دانش
٦۳. باقرزاده، حسين
٦٤. باقری، آريا
٦٥. باقری، داريوش
٦٦. بامير، زيور
٦۷. باميری، جمشيد
٦۸. براتی، مهران
٦۹. برزنجاه، محمد
۷۰. برزوئی، هادی
۷۱. برقعی، محمد
۷۲. بُرهان، ارژنگ
۷۳. بصيری، نسرين
۷٤. بقائی، فريبرز
۷٥. بکائی، علی
۷٦. بهرامی، محمد
۷۷. بهشتی، امير
۷۸. بهشتی، محمد
۷۹. بيگدلی، بهرام
۸۰. پارسی، برديا
۸۱. پارسی، تورج
۸۲. پاکی، مرتضی
۸۳. پرزين، حبيب
۸٤. پرهام، باقر
۸٥. پزشک، محمد
۸٦. پورمندی، احمد
۸۷. پورنقوی، علی
۸۸. پوريان، حميد
۸۹. پيامانی، کامران
۹۰. پيرزاده، بيژن
۹۱. پيروزرام، محمود
۹۲. پيوندی، سعيد
۹۳. تابا، کوروش
۹٤. تابان، فؤاد
۹٥. تبريزی، جواد
۹٦. تبريزيان، حبيب
۹۷. ترابی، محمود
۹۸. ترازی، مجيد
۹۹. تقوی بيات، منوچهر
۱۰۰. تقوی، گوهر
۱۰۱. تهرانی، شهرام
۱۰۲. توانا، هادی
۱۰۳. توکلی، کيانوش
۱۰٤. جاويد، علی
۱۰٥. جاويد، ف.
۱۰٦. جزنی، ميهن
۱۰۷. جعفری، حسن
۱۰۸. جعفری، سعيد
۱۰۹. جعفری، عاطفه
۱۱۰. جعفری، محمدحسين
۱۱۱. جکرائی، الهه
۱۱۲. جلالی چيمه، محمد – (م.سحر)
۱۱۳. جنتی عطائی، آرش
۱۱٤. جواهری، جواد
۱۱٥. جواهری، فرزاد
۱۱٦. جوشنی، رضا
۱۱۷. چرندابی، رضا
۱۱۸. حافظی، سينا
۱۱۹. حسين زاده، خالد
۱۲۰. حسينخواه، مريم
۱۲۱. حسينزاده، مهدی
۱۲۲. حسينی، جعفر
۱۲۳. حسينی، شاهو
۱۲٤. حسينی، ناهيد
۱۲٥. حقيقتجو، شيدا
۱۲٦. حقيقتطلب، غلامرضا
۱۲۷. حکمت، بيژن
۱۲۸. حيدرزاده، علی
۱۲۹. حيدری، برديا
۱۳۰. حيدری، محمدعلی
۱۳۱. خانبابا تهرانی، مهدی
۱۳۲. خدابنده، مسعود
۱۳۳. خرسند، علیاصغر
۱۳٤. خرمی، حسين
۱۳٥. خرمی، طاهره
۱۳٦. خليق، بهروز
۱۳۷. خوئی، اسماعيل
۱۳۸. خيرابی، ناهيد
۱۳۹. داريانی، حسين
۱٤۰. داور، محمود
۱٤۱. داوری، آرتا
۱٤۲. داوودی، عسگر
۱٤۳. داوودی، علی
۱٤٤. درزی، محسن
۱٤٥. درهمی، سيدسعيد
۱٤٦. درويش، شاهين
۱٤۷. درويشپور، مهراد
۱٤۸. دريامج، نيما
۱٤۹. دژبان، صمد
۱٥۰. دهکردی، احسان
۱٥۱. دهنوی، مهدی
۱٥۲. دوانلو، فرشته
۱٥۳. دودير، نسرين
۱٥٤. دوستدار، اکبر
۱٥٥. رئيسی، شاهرخ
۱٥٦. رازعی، علی
۱٥۷. راستی، مهشيد
۱٥۸. راضعی، علی
۱٥۹. راوی، صبا
۱٦۰. رحمانيان، بيژن
۱٦۱. رخش، سوسن
۱٦۲. رزاقیپور، سيروس
۱٦۳. رستمی، جلال
۱٦٤. رضائی، بابک
۱٦٥. رضائی، بيژن
۱٦٦. رضائی، مينا
۱٦۷. رضوی، علی
۱٦۸. رمضانی، رضا
۱٦۹. رهنما، سعيد
۱۷۰. روحی، فرهاد
۱۷۱. رودساز، مهران
۱۷۲. زارعی، افشين
۱۷۳. زارعی، حبيباله
۱۷٤. زرکاری، نادر
۱۷٥. زرگر، اکبر
۱۷٦. زرگری، پرويز
۱۷۷. زرگريان، اسماعيل
۱۷۸. زهتاب، حسن
۱۷۹. زهتاب، مليحه
۱۸۰. زينالدين، اصغر
۱۸۱. سالک، عبدالرضا
۱۸۲. سالکی، منوچهر
۱۸۳. سبزواری، بهرام
۱۸٤. سبزیکاری، حامد
۱۸٥. ستوده، بهروز
۱۸٦. سحرخيز، منصور
۱۸۷. سراجی، عبداله
۱۸۸. سطوت، مريم
۱۸۹. سلامی، گيتی
۱۹۰. سلطانی، سيامک
۱۹۱. سورن، بهروز
۱۹۲. سياوشپور، فرود
۱۹۳. شاکری، علی
۱۹٤. شاکری، مهدی
۱۹٥. شالگونی، جلال
۱۹٦. شام بياتی، کريم
۱۹۷. شاهمرادی، بيژن
۱۹۸. شاهينی، رحيم
۱۹۹. شبافروز، مسعود
۲۰۰. شروينی، سعيد
۲۰۱. شريعتمداری، حسن
۲۰۲. شعف، مهدی
۲۰۳. شکرآبی، اردلان
۲۰٤. شکری، عباس
۲۰٥. شهلايی، س.
۲۰٦. صادقی، شهرزاد
۲۰۷. صادقی، صابر
۲۰۸. صادقی، محمد
۲۰۹. صادقی، مرتضی
۲۱۰. صالح پور، شهلا
۲۱۱. صالحزاده، علی
۲۱۲. صبور، سياوش
۲۱۳. صدر، حميد
۲۱٤. صدرائی، مهين
۲۱٥. صديقی، علی
۲۱٦. صمديان، حسن
۲۱۷. طالبی، محمدحسن
۲۱۸. طاهری پور، جمشيد
۲۱۹. طاهری، اميرهوشنگ
۲۲۰. طاهری، يگانه
۲۲۱. طبری، اسفنديار
۲۲۲. طهماسبی، جمشيد
۲۲۳. عابدی، ضياء
۲۲٤. عابدیپور، ضياء
۲۲٥. عارف، پيمان
۲۲٦. عباسی، بهرام
۲۲۷. عبدالهزاده، فاطمه
۲۲۸. عبدالهی، خسرو
۲۲۹. عبدی، اصغر
۲۳۰. عبدی، محمود
۲۳۱. عبقری، همايون
۲۳۲. عربزاده حجازی، حسن
۲۳۳. عظيمی، فرزانه
۲۳٤. عظيمی، مسعود
۲۳٥. علامه زاده، رضا
۲۳٦. علمداری، کاظم
۲۳۷. علوی، حسين
۲۳۸. علیپور، احمد
۲۳۹. علیپور، احمد
۲٤۰. علیعباسی، جعفر
۲٤۱. عليمحمدی، اسد
۲٤۲. عماری، مناف
۲٤۳. غلامی، امير
۲٤٤. غلامی، سحر
۲٤٥. فاتحی، سجاد
۲٤٦. فاطمی، علی م.
۲٤۷. فانی يزدی، رضا
۲٤۸. فتاپور، مهدی
۲٤۹. فتحی، مسعود
۲٥۰. فدايی، بهزاد
۲٥۱. فرجاد، فرهاد
۲٥۲. فرجی، سياوش
۲٥۳. فرهودی، ويدا
۲٥٤. فريد، سيامک
۲٥٥. فريد، شهلا
۲٥٦. فريدونی، مزدک
۲٥۷. فهيمیفر، هادی
۲٥۸. فولادی، فيروزه
۲٥۹. فيضی، شهاب
۲٦۰. قادری، سيامک
۲٦۱. قاسمی، کبری
۲٦۲. قربانی، يدی
۲٦۳. قريشی، رضا
۲٦٤. قريشی، فيروز
۲٦٥. قلعی، امين
۲٦٦. قهاری، کيواندخت
۲٦۷. قهرمان، سيامک
۲٦۸. قهرمانی، مصطفی
۲٦۹. قوامی، اجلال
۲۷۰. قيصری، معصومه
۲۷۱. قيومی، رحيم
۲۷۲. کاخساز، ناصر
۲۷۳. کارگر، صادق
۲۷٤. کاظمنژاد دهکانی، مسعود
۲۷٥. کاظمی، مهدی
۲۷٦. کاظميان، هومن
۲۷۷. کامور، شايان
۲۷۸. کاويانپور، مرتضی
۲۷۹. کُرد، محمود
۲۸۰. کرمانی، ساتراپ
۲۸۱. کريمی درهشوری، رضا
۲۸۲. کريمی، ابراهيم
۲۸۳. کريمی، اسفنديار
۲۸٤. کريمی، آليدا
۲۸٥. کريمی، بهزاد
۲۸٦. کريمی، بهنام
۲۸۷. کريمی، رضا
۲۸۸. کريمی، محمود
۲۸۹. کشتگر، علی
۲۹۰. کشفی، سامسوم
۲۹۱. کوحقی، محيد
۲۹۲. کوير، محمود
۲۹۳. کِی، هرموز
۲۹٤. کيانی، سعيد
۲۹٥. گلستانی، ميثم
۲۹٦. گلشاهی، سهيلا
۲۹۷. گلنام، کوروش
۲۹۸. گنجبخش، امير
۲۹۹. گنجهای، طاهر
۳۰۰. گودرزی، اردشير
۳۰۱. گوهرزاد، رضا
۳۰۲. لاچينانی، مجتبی
۳۰۳. لطفعليان، اردشير
۳۰٤. لقمانی، معصومه
۳۰٥. ليماکشی، مزدک
۳۰٦. مؤذنی، غلامعلی
۳۰۷. ماسالی، حسن
۳۰۸. ماکويی، همايون
۳۰۹. مالکی، سينا
۳۱۰. مانش، فرهاد
۳۱۱. محجوبی، علی
۳۱۲. محسنی، رضا
۳۱۳. محلوجيان، آذر
۳۱٤. محمدی، بهمن
۳۱٥. محمدی، علی
۳۱٦. محمدی، مجيد
۳۱۷. محمدی، مليحه
۳۱۸. محموديان، بهروز
۳۱۹. مختاری، علی
۳۲۰. مدّرسی، محمد
۳۲۱. مدهوش، محمدامين
۳۲۲. مرادی، داريوش
۳۲۳. مرعشی، منيژه
۳۲٤. مزارعی، احمد
۳۲٥. مستشار، ناصر
۳۲٦. مسعودی، جعفر
..... مشايخی، مهرداد
۳۲۷. مشعوف، احمد
۳۲۸. مظفری، کاوه
۳۲۹. معتدل، منير
۳۳۰. معتضديان، فرهاد
۳۳۱. معرّفی، مريم
۳۳۲. معيری کسمائی، شهريار
۳۳۳. معيری، امير
۳۳٤. مغيثی، هايده
۳۳٥. مفاخمی، مهدی
۳۳٦. مقصودی، محسن
۳۳۷. ملک محمدی، امين
۳۳۸. ملکزاده، علی
۳۳۹. ممبينی، امير
۳٤۰. منتخبی، هادی
۳٤۱. منزه، حامد
۳٤۲. مهدی، علیاکبر
۳٤۳. مهرآرا، محسن
۳٤٤. مهرپور، امير
۳٤٥. مهرداد، مهران
۳٤٦. مهمنش، همايون
۳٤۷. الموتی، سعيد
۳٤۸. موحدی، فاطمه
۳٤۹. موسوی، فرح
۳٥۰. مومنزاده، عليرضا
۳٥۱. ميرزائی، احمد
۳٥۲. ميرزائی، منوچهر
۳٥۳. ميرساتری، انور
۳٥٤. ميرعبدالباقی، مهران
۳٥٥. ميرفخرائی، مهران
۳٥٦. نادری، حسن
۳٥۷. نادری، حسن
۳٥۸. نادریفر، همايون
۳٥۹. نارنجی، حجت
۳٦۰. ناطقی، الناز
۳٦۱. ناظم، احمد
۳٦۲. ناظم، بهرام
۳٦۳. نامداری، رضا
۳٦٤. نايبپور، محمدمهدی
۳٦٥. نجاتی، احمد
۳٦٦. نژاد، محسن
۳٦۷. نصرتی، اصغر
۳٦۸. نصرتی، هادی
۳٦۹. نصرتی، هادی
۳۷۰. نعمانی، فرهاد
۳۷۱. نقويان، جلال
۳۷۲. نگهدار، فرخ
۳۷۳. نماپور، فرخ
۳۷٤. نوائيان، داوود
۳۷٥. نوری، احمد
۳۷٦. نوریعلاء، پرتو
۳۷۷. نويدی، پرويز
۳۷۸. نيرومند، بهمن
۳۷۹. نيکزاد، فريار
۳۸۰. نيکفر، محمدرضا
۳۸۱. نيکنام، آرش
۳۸۲. هاشمی، جهانگير
۳۸۳. هراتی، عبدالحسين
۳۸٤. همايون، هما
۳۸٥. هوبخت، کاميار
۳۸٦. واعظپور، مزدک
۳۸۷. وکيلی، حسامالدين
۳۸۸. ياسمی، تهمورث
۳۸۹. يونسی، سايه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
The human rights situation in Iran continues to deteriorate. Petitions and protests to end the abuses have gone unanswered. During the past year, Mahmoud Ahmadinejad’s government has sought to monopolize power in Iran by silencing and suffocating all independent and dissenting voices. The suppression of demonstrators in Azerbaijan, Khuzestan, and Kurdistan, the silencing of labor, women, and student movements and the vicious attacks on demonstrators throughout the past year, are all evidence of the ongoing and abhorrent human rights violations by the Islamic Republic of Iran. By arresting and imprisoning intellectuals, lawyers, political activists, and labor leaders and by forcing the resignation or early retirement of dozens of University professors, Ahmadinejad’s government is pursuing polices that are reminiscent of some of the darkest days of the Islamic Republic. In such an atmosphere, Iran’s democracy movement calls for the unity and support of people of conscience from around the world. Without such unity, there is little hope of stemming the appalling human rights violations in Iran and the growing authoritarianism of the regime.
In response to this deteriorating situation, we the undersigned lend our support and welcome the suggestion of Akbar Ganji, Iran’s leading dissident intellectual who was recently freed after 2222 days of imprisonment, for a global hunger strike that demands the release of three prominent political prisoners namely: Ali Akbar Mousavi Khoeni, a student leader and former member of parliament, Dr Ramin Jahanbegloo, a philosopher, professor and public intellectual and Mansour Osanloo, a prominent labor leader and executive director of the Worker’s Syndicated Union.
Additionally, we demand the immediate and unconditional release of all political detainees from the Islamic Republic’s jails but we specifically demand the release of the above mentioned persons who symbolize various groups of prisoners of conscience in Iran. Should their release not be secured, we, the undersigned, will begin a co-ordinated global hunger strike from July 14 through July 16, 2006 to draw attention to our demands. We ask for the support and solidarity of people from around the world who share our goals for a democratic Iran and an immediate end to all violations of human rights.
Time: July 14th to 16th, 2006
Place: New York — In front of the UN with Akbar Ganji
اعتصاب غذا برای رعایت حقوق بشر در ایران
متاسفانه تیم نظامی امنیتی حاکم در قوای سه گانه جمهوری اسلامی ایران بی اعتنا به نامه نگاری و اعتراض های مسالمت آمیز نهادهای حقوق بشری داخلی و بین المللی هر روز ابعاد گسترده تری به سرکوب و حبس فعالان جامعه مدنی ایران می بخشند و در این یک سال که توانسته اند قدرت را یکجا قبضه نمایند ؛ نشان داده اند که جز سرکوب، ضرب وشتم و حبس پاسخ دیگری برای منتقدان و روشنفکران ندارند.
این جماعت با به تعطیلی کشاندن روزنامه ها ی مستقل و مجبور ساختن معدود روزنامه های باقیمانده به سانسور شدید اخبار بر این گمان اند که در سکوت حاکم بر فضای رسانه ایی کشور می توانند هر صدایی را در گلو خفه کنند و با چنین استراتژی به تجمعات اعتراضی یورش می برند. سرکوب اعتراضات مردمی در آذربایجان ، خوزستان و کردستان، سرکوب تجمعات اعتراضی کارگران، زنان و دانشجویان طی یکسال گذشته که در پاره ای موارد به قتل نیز متوسل شده اند، نمونه هایی از نقض آشکار حقوق بشر در جمهوری اسلامی است. آنها به این نیز بسنده نکرده و با دستگیری و حبس روشنفکران، وکلای دادگستری و فعالان سیاسی، دانشجویی و کارگری نشان داده اند که راه سعید امامی ها را از سرگرفته اند و جز به حذف فیزیکی مخالفان و منتقدان رضایت نمی دهند.
در چنین فضایی جنبش دموکراسی خواهی ایران نیازمند همبستگی و حمایت تمامی ایرانیان در اقصی نقاط جهان است و جز با شکل گیری چنین اتحادی نمی توان به توقف نقض گسترده حقوق بشر در داخل کشور امید بست. لذا ما امضا کنندگان ذیل با استقبال از پیشنهاد اکبر گنجی نماد مقاومت و استقامت که به تازگی با گذراندن بیش از ۲۲۲۲ روز حبس از زندان رهایی یافته است ، اعلام می کنیم چنانچه سه زندانی سیاسی عقیدتی، آقایان مهندس علی اکبر موسوی خوئینی نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی و دبیر کل سازمان دانش آموختگان ادوار تحکیم، به عنوان نماد دانشجویی، دکتر رامین جهانبگلو فیلسوف و استاد دانشگاه به عنوان نماد روشنفکری و منصور اسانلو رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد به عنوان نمادی کارگری آزاد نشوند؛ در روزهای ۱۴ — ۱۶ جولای (۲۳ — ۲۵ تیر) در اعتصاب غذای جهانی شرکت کرده و از عموم آزادی خواهان جهان می خواهیم ما را در این حرکت مدنی همراهی کنند.
زمان : ۱۴ — ۱۶ جولای
مکان : نیویورک — مقابل سازمان ملل متحد با حضور اکبر گنجی
برای امضاء متن فوق به سایت فوق مراجعه کنید .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نامه پارلمان اروپا به اکبر گنجی
انگليکا بئر: شما آقای گنجی امروز ديگرباره نشانی از توانايی و اميد برای مردم ايران هستيد. من به شما اطمينان ميدهم که تمام امکاناتم را به کار خواهم گرفت، تا به حل صلح آميز مشکل اتمی کمک کنم و همزمان وضع حقوق بشر در وطن شما را در دستور کار قرار دهم. | |
از طرف خانم انگليکا بئر
عضو پارلمان و صدر هيئت مسئول روابط با ايران
آقای گنجی گرامی،
به عنوان صدر هيئت ايران در پارلمان اروپا بسيار علاقمند بودم که شما را در برلين ملاقات کنم تا در آزادی خوشآمدگو باشم. و چون اين خواست متاسفانه به لحاظ زمانی ممکن نيست، از اين طريق پيام سلام خود را برايتان ارسال ميدارم.
خبر آزادی شما اسباب مسرت زياد و سبکباری ما نمايندگان پارلمان اروپا شد. پارلمان اروپا در بيانيههای متعددی و به کرات زندانی کردن شما را غير قانونی دانسته و خواستار آزادی شما شده است. در طول حبس، به ويژه در زمان اعتصاب غذای شما ما چندين بار در خواست ملاقات با شما را نموديم، که همگی از جانب طرف ايرانی ما رد شدند.
شما آقای گنجی امروز ديگرباره نشانی از توانايی و اميد برای مردم ايران هستيد. من به شما اطمينان ميدهم که تمام امکاناتم را به کار خواهم گرفت، تا به حل صلح آميز مشکل اتمی کمک کنم و همزمان وضع حقوق بشر در وطن شما را در دستور کار قرار دهم. پارلمان اروپا چندين بار شکنجه، اعدام و تضعيقات در مورد اقليت های قومی در ايران را محکوم نموده است.
در اينجا مايلم که تداوم حمايت خود را تضمين نمايم. بسيار خشنود خواهيم بود که شما را در يکی از جلسات "هيئت ايران" پارلمان اروپا خوشآمد گو باشيم. من اميدوارم که شما دعوت ما را برای آينده ای نه چندان دور بپذيريد.
با درود قلبی
انگليکا بئر
بروکسل، 29 ژوئن 2006
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 5:14  توسط جوانان پیشگام ایران
|
منبع: گویا نیوز
http://1384.g00ya.com/politics/archives/050309.php
طومار با ۱۰۲۰ امضا
در حمايت از ياشار قاجار و عابد توانچه
در متن اين طومار آمده است: "اکنون دو تن از فرزندان ملت به جفا در زندان هستند. اينان به جرم بيان مطالبات به حق مردم و پيگيری برای دستيابی به آنان سرافرازانه دربندند. ما امضا کنندگان اين نامه با حمايت از ياشار قاجار و عابد توانچه اعتراض خود را به بازداشت اين فعالين دانشجوئی اعلام کرده و خواهان آزادی فوری وبی قيد وشرط آنها هستيم."
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هشدار سازمان ادوارتحکيم وحدت
در مورد سيطره نهادهاى امنيتى بر جامعه مدنى
پذيرفتن اينکه ممکن است در کشور انقلاب مخملين(انقلابهاى رنگى) رخ دهد اعتراف به اين واقعيت از سوى بالاترين مقام امنيتى کشور است که در ايران آزادیهاى سياسى و مدنى وجود ندارد زيرا اينگونه تحولات تنها در کشورهايى امکان وقوع دارد که امکان چرخش قدرت با روشهاى دموکراتيک وجود ندارد
رويکرد جديد حاکميت در برخورد با مطالبات مردم و جريانهاى اجتماعى نگرانى هاى زيادى براى فعالان مدنى، سياسى و مدافعان حقوق بشر به وجود آورده است. افزايش مطالبات سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى مردم و عدم پاسخگويى حاکميت، ايران را آبستن بحران ها و حوادث ناگوارى کرده است. دولتى که با شعار بهبود وضعيت اقتصادى و معيشتى و رفع تبعيض ها و کاهش تورم و بيکارى براى جلب آراى طبقه محروم ايران بر سر کار آمد اکنون آنچنان گرفتار ناکارآمدى خويش است که نه تنها گره اى از مشکلات اقتصادى مردم نگشوده بلکه بنا به اعتقاد بسيارى از اقتصاددانان برجسته کشور شرايط اقتصادى بسيار بحرانى است و شاخص هاى رشد اقتصادى از گذشته نيز کمتر شده و تورم و بيکارى افزايش يافته است؛ حال چاره کار را در بحران زايى و تنش آفرينى و انگشت اتهام به سمت اين و آن نشان رفتن، مىبيند.
دولت مدعى مهرورزى احمدى نژاد به جايى رسيده است که نقد عملکردش را به دشمن نسبت مىدهد و منتقدان و مخالفان دولت را تهديد به برخوردهاى امنيتى و بازداشت هاى قضايى مىکند.
با سيطره نگاه امنيتى دولت بر فعاليتهاى سياسى،اجتماعى و مدنى ايران کليه راههاى تنفس جامعه بسته خواهد شد و سکوت سنگينى فضاى عمومى کشور را خواهد گرفت. مصاحبه اخير بالاترين مقام امنيتى کشور زمينه ساز اين فضاى امنيتى است. سخنان محسنى اژه اى در مورد نقد عملکرد دولت، جنبش هاى سياسى و مدنى، فعالان اجتماعى و فرهنگى، مهندس موسوى خويينى، رامين جهانبگلو و. ... به معناى عدم پذيرش صداى هرگونه انتقادى از سوى دولت است.
سازمان ادوار دفتر تحکيم وحدت، در بيانيه هاى قبلى «صداى پاى فاجعه» هشدار داده بود و وظيفه خود مىداند که بار ديگر حاکميت را از تداوم اين روند بر حذر دارد و نسبت به پيامدهاى آن انذار دهد:
١- در حالى که نزديک به يک ماه از بازداشت مهندس موسوى در تجمع زنان مىگذرد، دستگاه قضايى و امنيتى کشور به جاى جبران مافات و آزادى ايشان به طرح موضوعات موهوم و خيالى مىپردازد. وزير اطلاعات از تور باز دشمن خبر مىدهد که براى فعالان سياسى و اجتماعى ايران پهن شده است و ظاهرا وزرات اطلاعات آزمايش و آزمونى براى سنجش ميزان وابستگى افراد به دشمن دارد و مهندس موسوى اکنون تحت نظر متخصصان(!!) وزارت اطلاعات مراحل مختلف آزمايشها را طى مىکند. همگان مىدانند که مهندس موسوى تاوان دفاع حق طلبانه اش از حقوق ملت و دانشجويان و هزينه عدم سکوت در برابر بيداد زمان را در دوره نمايندگى اش مىپردازد و به خاطر کشف و برملا کردن بسيارى از بازداشتگاههاى غير قانونى رنج و سختى مىبيند. اما از قوه قضاييه و وزارت اطلاعات در شگفتيم که اين چنين سر در برف فرو برده و سخنان قبلى خود را از ياد مىبرند و هرروز حرف تازه اى در توجيه علت بازداشت مهندس موسوى مىزنند. در حالى که ۷٠ نفر از حاضران در تجمع مسالمت آميز و حق طلبانه زنان بازداشت مىشوند، تنها مهندس موسوى براى ادامه بازجويى در بازداشت مىماند و تناقض قوه قضاييه آنجا آشکار مىشود که ۷٠ نفر را به صرف حضور در تجمعى مسالمت آميز بازداشت مىکند و از ميان آنها گلچين مىکند تا زمينه پرونده سازى هاى ديگرى را براى وى به وجود آورد. آيا گرفتن يک فرد در يک تجمع مسالمت آميز به همراه ديگران و آغاز پرونده سازى در زمينه هاى ديگر نشان از سناريوى سازى حاکميت ندارد؟ چرا پس از بازداشت ايشان اتهامات و پرونده هاى ديگر گشوده مىشود. ابتدا اتهام مهندس موسوى شرکت در تجمع زنان عنوان شد، سپس تشويش اذهان عمومى و اکنون زمينه سازى براى نسبت دادن اتهامات ديگر صورت مىگيرد و از تور دشمن خبر مىدهند. بر عکس آنچه گفته مىشود، جز اين است که دستگاه قضايى و امنيتى تور پهن کرده و مىخواهد همه فعالان سياسى، اجتماعى و مدنى ايران را در تور برخوردهاى قضايى و امنيتى گرفتار کند و اين تور آن قدر گسترده شده که نماينده پيشين مجلس را هم در بر گرفته است.
٢- دکتر رامين جهانبگلو که تا چند روز پس از بازداشتش هيچ نهادى مسووليت بازداشت وى را نمى پذيرفت، اکنون بيش از دوماه است که بدون اثبات اتهامى در زندان به سر مىبرد و هنوز افکار عمومى نسبت به بازداشت ناعادلانه ايشان اقناع نشده است و مسولان قضايى و امنيتى با طرح اتهام جاسوسى سعى داشتند تا امکان دفاع از او را بگيرند. اما در همان اوايل بازداشت دکتر جهانبگلو ۶٢١ نفر از فعالان سياسى، اجتماعى و فرهنگى کشور اتهام جاسوسى به روشنفکرى که نه پايى در حاکميت دارد، نه ارتباطى با حلقه ارباب قدرت و نه اطلاعى از اسرار نظام و پشت پرده قدرت را سناريوسازى سيستم امنيتى اعلام کردند و حاکميت را از ادامه پروژه نخ نما شده جاسوس نمايى بر حذر داشتند. متاسفانه حاکميت هشدار مشفقانه دلسوزان کشور و ملت را نپذيرفت و پاى را فراتر نهاده و او را مامور آمريکا ناميده است. وزير اطلاعات مىگويد" به علت امکانات زيادى که در اختيار دکتر جهانبگلو بود، به وى مشکوک شديم و پس از تحقيقات فهميديم براى انقلاب مخملين در ايران با آمريکا همکارى مىکند و جريانهايى را در اين جهت هماهنگ مىکند". اجرا کند.
طرح بحث انقلاب مخملين از سوى وزير اطلاعات در مورد روشنفکرانى چون دکتر رامين جهانبگلو حاوى نکاتياست که توجه به آن ميتواند رهگشا باشد:
الف) پذيرفتن اينکه ممکن است در کشور انقلاب مخملين(انقلابهاى رنگى) رخ دهد اعتراف به اين واقعيت از سوى بالاترين مقام امنيتى کشور است که در ايران آزادیهاى سياسى و مدنى وجود ندارد زيرا اينگونه تحولات تنها در کشورهايى امکان وقوع دارد که امکان چرخش قدرت با روشهاى دموکراتيک وجود ندارد.
ب) در شرايطى که جريانهاى اجتماعى ايران به شدت سرکوب شده و ضعيف است، حاکميت با دنياى آزاد ارتباطى ندارد و خود را نيازمند تبادلات تجارى و اقتصادى با غرب نمى بيند و نهادهاى امنيتى بر همه ارکان جامعه و حوزه عمومى سايه افکنده اند و امکان تحولات مسالمت آميز را نمى دهند، طرح اتهام انقلاب مخملين در ايران کاملا غير واقعى به نظر مىرسد و تنها با هدف زمينهسازى سرکوبهاى اجتماعى و سياسى قابل توجيه است.
ج) طرح اينگونه اتهامات در مورد فردى که نه يک فعال سياسى و يا چهره سازمانى و صاحب تشکيلات سياسى بلکه روشنفکرى که مهمترين علقهاش مباحث فلسفياست بسيار مضحک وغير قابل پذيرش است و از نظر مردم و روشنفکران همانند ادعاهاى بدون پايه نهادهاى امنيتى و قضايى در مورد افرادى مانند عبدالفتاح سلطانى و يا نيروهاى ملى مذهبى ارزيابى ميشود.
٣- در شرايطى که وزير اطلاعات جريانهاى مسالمت آميز را به براندازى نرم متهم مىکند و جنبش برابرى خواهانه زنان را هدايت شده از آن سوى مرزها مىداند، فضاى امنيتى بيش از پيش بر گرده جنبش هاى اجتماعى سنگينى مىکند و نشان از آن دارد که حاکميت هيچ صداى مخالفى را نمى تواند تحمل کند و هرگونه اعتراض فردى يا اجتماعى را با ابزار سرکوب و انگ جاسوسى و ارتباط با بيگانه پاسخ مىدهد. تقسيم بندى نهادهاى مدنى و NGO ها بر محور همسويى با دشمن، سيستم امنيتى را به جايى رسانده است که هر که در مسير حاکميت گام ننهد و به دنبال آزادى و دموکراسى باشد را عامل دشمن مىنامد. نپذيرفتن مبارزات مسالمت آميز و مدنى جريانهاى اجتماعى به معناى عدم پذيرش هرگونه اعتراض و انتقادى از سوى حاکميت است.
حاکميت گمان مىکند با از بين بردن صداى اعتراض جامعه مدنى و سيطره کامل بر حوزه عمومى، مطالبات مردم از بين رفته يا به فراموشى سپرده مىشود، در حالى که اين روند به انفجار اعتراضات و راديکال شدن فضاى کشور مىانجامد. از طرفى سکوت گورستانى حاکم بر جامعه و سيطره فراگير قدرت در تمامى عرصه ها، ايران را به از هم گسيختگى کامل مىرساند.
يک روز دانشجويانى که در راه احقاق حقوق صنفى و اجتماعى شان تلاش مىکنند و دانشگاه را فارغ از نهادهاى ايدولوژيک حاکميت مىخواهند، بازداشت و سرکوب مىشوند. روز ديگر اعتراضات جنبش کارگرى که در راه بهبود وضعيت معيشتى شان تلاش مىکنند و سنديکا و نهادى مىخواهند تا از حقوق شان دفاع کند مورد بازخواست و بازداشت قرار مىگيرند. دگر باره روشنفکر و انديشمندى که سرگرم درس و بحث خويش است و از انديشه عدم خشونت دفاع مىکند عامل بيگانه و جاسوس ناميده مىشود. سپس قوميت هاى ايران که به رسميت شناختن هويت فرهنگى خويش را طلب مىکنند و اعتراضات به حق مردم آذربايجان درمورد يک کاريکاتور موهن به خشونت کشيده مىشود و عده اى از هموطنان مان کشته مىشوند و اسف بار تر از آن انسجام ايران زمين و تماميت ارضى کشور زير سوال مىرود. و سرانجام نماينده شجاع مجلس ششم که پس از دوران نمايندگى اش نيز در راه استيفاى حقوق مردم گام مىنهد دستگير مىشود تا ظلم را به غايت رسانند و نداى مظلومانه و دلسوزانه مردم را خاموش کنند.
۴- سازمان دانش آموختگان ايران قائل به اينست که تنها تحولات درونزا و با تکيه بر نيروهاى ملى و ميهنى با در نظر گرفتن تماميت ارضى و منافع ملى امکان پيشرفت کشور در راه آزادى، دموکراسى و رفاه اجتماعى را ممکن ميکند و معتقد است در عين اينکه تلاشهاى نهادهاى حقوق بشرى و روشنفکران طرفدار حقوق بشر و صلح در سطح جهانى شايسته احترام است، اما طرح هاى مضحکى مانند تعيين بودجه براى ايجاد تحولات مورد نظر در ايران و يا اقداماتى از اين نوع، از سوى هيچ نيروى ملى پذيرفتنى نيست.
۵- اتفاقات ماههاى اخير و خبرهاى ناگوارى که از گوشه و کنار به گوش مىرسد، از پروژه سرکوب جدى در تابستان و پس از ١٨ تير خبر مىدهد. سيستم امنيتى کشور که بايد مطابق چارچوب قانونى در پى تامين امنيت شهروندان ايران فارغ از گرايشات سياسى و طرز فکر آنان باشد خود را در قامت عامل کنترل فضاى سياسى اجتماعى براى جلوگيرى از مطرح شدن خواسته هاى مسالمت آميز شهروندان مىبيند و در اين راه ابزار اصلى خود را دستگيرى هاى غيرقانونى و حاکم کردن فضاى رعب و وحشت در جامعه مىانگارد.
سازمان ادوار دفتر تحکيم وحدت ضمن هشدار پيرامون اخبار منتشره براى آغاز پروژه بازداشت و پرونده سازى گسترده در تابستان ٨۵ که اکنون سخنان وزير اطلاعات نيز مويد آن شده است و با يادآورى تجربه شکست خورده دشمن انگارى منتقدين در پرونده هاى متعدد سالهاى اخير، به دست اندرکاران امر توصيه مىکند به جاى تکرار اين پروژه هاى شکست خورده و بى اعتبار امکان طرح مطالبات مدنى و به حق جامعه را فراهم آورند و حق دگرانديشى و معترض وضع موجود بودن را براى همگان به رسميت بشناسد که حاکم کردن فضاى انسداد و برخورد اگرچه در چشم حاکمين ازجمله سهل ترين روش ها در برابر خواسته هاى اجتماعى،سياسى، فرهنگى و اقتصادى مردم و فعالان جامعه مدنى است اما اندک تدبير و تاملى بر همگان آشکار مىکند که انديشه سرکوب و پاک کردن صورت مساله تنها به حادتر کردن بحران خواهد انجاميد و نتيجه اين تفکر در نهايت دامان مروجين و مدافعان آن را خواهد گرفت.
به اميد ايرانى آزاد، توسعه گرا و دموکراتيک.
سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي(ادوار تحکيم وحدت)
شنبه، ١۷ تير ١٣٨۵
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منبع: کار اونلاین
مصاحبه با محمد مسعود سلامتى به مناسبت ۱۸ تير
گزارشگر علی صمد
وقتى به امتداد مردمى جنبش دانشجوئی نظر کنيم، مىبينيم که حتى سايرجنبشهاى اجتماعى نظير جنبش زنان و کارگران را نيز تحت تاثيرداشته و به تحرک واداشته است. بىمبالغه بايد گفت رستاخيزى که در جامعه کارگرى، معلمان و در بين جامعه زنان طى چند سال اخيرايجاد شده مرهون جنبش به خون تپيده ١٨ تيردانشجويان در سال ١٣۷٨ مىباشد
وضعيت فعلى جنبش دانشجوئى را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
ابتدابه اين نکته بايد توجه داشت که جنبش دانشجويى خود قسمى ازجنبشهاى اجتماعى است. از جنبشهاى اجتماعى نيز مىتوان به تکاپو وتحرک جامعه انسانى محدودی که داراى گرايشها و نگرشهاى همسانى است براى تاثيرگذارى دراجتماع بزرگتر، ياد کرد. اين جنبش هم مىتواند رنگ و بوى فرهنگى داشته باشد هم سياسى اما تمايز آن با احزاب سياسى وهمچنين نهادهاى فرهنگى درآن است که سازمان وساختار منسجمى درجنبشهاى اجتماعى وجود ندارد. با لحاظ اين مقدمه و مرور رخدادهاى چند دهه اخير به نظرم برخلاف برخى انکارها و ترديدها که مدتى باب شده بود بايد جنبش دانشجويى در ايران را واقعيتى انکارناپذيرخواند.
سير جنبش دانشجويى ايران از حدود ۶٠ سال پيش تا امروز يک حرکت رو به گسترش و نفوذ در عمق لايههاى اجتماعى بوده است. وقتى به حرکتهاى ابتدايى جنبش دانشجويى نظر مىکنيم مىبينيم که در آن برهه حداکثر کار ويژه اين جنبش در آن بود که مثلا دکتر مصدق را که در خانهاش بست نشسته بود به مجلس بازگرداند. يعنى درجه تعامل آن با جامعه در حد يک لايه بسيار نازک آنهم برکنش در ساخت قدرت بود اما به تدريج هرچه گذشت حضور جنبش درعرصه اجتماعى وهم اينکه جامعه آنرا باور کند بيشتر وبيشتر شد. يک روز سه آذرخش آن، صحن دانشگاه را به درخشش واداشت (١۶ آذر) و روزى بذر جنبش چريکى را در قلب روستاها و شهرها افشاند. روزى ديگر به غلط يا درست با حرکت ١٣ آبان سياست خارجى و بلکه اگر عميقترشويم بسيارى از شوون کشور را متاثر ساخت. و سرانجام روزى هم اساس ساخت قدرت را به بى سابقه ترين چالش دوران حياتش واداشت (١٨ تير) به اين ترتيب امروز وقتى به امتداد مردمى اين جنبش نظر کنيم، مىبينيم که حتى سايرجنبشهاى اجتماعى نظير جنبش زنان و کارگران را نيز تحت تاثيرداشته و به تحرک واداشته است. بىمبالغه بايد گفت رستاخيزى که در جامعه کارگرى، معلمان و در بين جامعه زنان طى چند سال اخيرايجاد شده مرهون جنبش به خون تپيده ١٨ تيردانشجويان در سال ١٣۷٨ مىباشد.
بىراه نيست اگرگفته شود مشارکت بيش از ٢٢ ميليون نفر در تحريم انتخابات دوره نهم رياست جمهورى ناشى از روشنگريها و موضعگيريهاى صريح بخش عمدهاى ازجنبش دانشجويى بوده است. ازاين نظر برداشت من اين است که اکنون جنبش دانشجويى نه تنها موتور حرکت جنبشهاى اجتماعى بلکه همه آن جنبش است. همه آن جنبش نه به اين مفهوم که جنبش اجتماعى محصور به اين جنبش شده بلکه به اين معنا که فضا را آکنده از حضور خود نموده و هرجا هرجنبشى بپاست به يقين بايد رد پاى جنبش دانشجويى را در آن جستجو کرد.
البته نکتهاى که نبايد مورد غفلت قرار گيرد آنکه جنبش دانشجويى به دليل بافت انسانى آن متاثراز خصلتهاى انسانى است. انسانها تحت شرايط محيطى مختلف واکنشهاى متفاوت ازخود نشان مىدهند دليلى ندارد که تصورکنيم جنبش دانشجويى از جنسى ديگراست و بايد تحت هرشرايطى يک سيرخطى خاص را پيموده و غير قابل انعطاف درقبال شرايط محيطى باشد و اگر بهواسطه همين شرايط تغييرى در آهنگ حرکت آن ايجاد شد بپنداريم که پس ديگر وجود ندارد. آنچه که مهم و مشهود است اينکه اين جنبش از نفس نيفتاده بلکه در هرگام با تجربياتى که در فراز و فرودهاى خود بهدست آورده سنجيدهتراز قبل عمل مىکند. بىترديد جنبش دانشجويى در برهه کنونى بهرغم همه زخمها وآلامى که متحمل گرديده همچنان بزرگترين تهديد براى استبداد است.
جنبش دانشجوئى در مرحله كنونى از چه خصوصيات و ويژگىهايى برخوردار است؟
- شايد مهمترين خصيصه جنبش دانشجويى قدرت روشنگرى و آگاهىبخشى جامعه باشد. اين جنبش به سبب حضور در فضاى آکادميک هم زاينده فکرو انديشه نو و باطراوت است و هم مبلغ و انتقالدهنده آن در لايههاى اجتماعى است. در شرايطى که بهواسطه سيطره واپسگراترين افکار بر ساخت قدرت هر روز سيل جهل وخرافه به بدنه جامعه تزريق مىشود، اين رويکرد دانشجويى ارزندهترين کار ويژه اين جنبش است.
ويژگى ديگر جنبش دانشجويى در اين برهه آن است که در عين تکثر از نگاه عقلانى در اتخاذ مواضع و تاکتيکهاى خود برخوردار است. در گذشته يکى ازمشکلات آن بود که حاکميت تلاش مىکرد با شعارهاى احساسى بخشىهايى از جنبش را به مصاف يکديگر سوق داده و بدين ترتيب قدرت آنرا تضعيف مىنمود. اما اکنون مىبينيم حتى نيروهاى سختانديش منتسب به حاکميت هنگامى که در بحرانى نظير انتخابات انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه پلىتکنيک درگير مىشوند سرانجام تن به مناظره مىدهند و ناچارند براى رهايى از بحران راهحلی غير خشونتآميز برگزينند. و وقتى فشار بر اين دانشگاه مضاعف مىشود دانشگاههاى تهران و شهرستانها همزمان واکنش نشان مىدهند و در مجموع نه تنها تکثر جنبش منجر به تنازع درونى نگرديده بلکه بحثهايى نظير لزوم تشکيل پارلمان دانشجويى يا کنفدراسيون دانشجويى حکايت ازآن دارد که اين جنبش دريافته است که اگر بهلحاظ صنفى يکپارچگى خود را حفظ نکند دچار ضربات طاقتفرسا از سوى دشمنانش خواهد شد.
يک ويژگى مهم ديگر اين جنبش آن است که نيروهاى حاضر در آن به استقلال عمل و نظر خود اهميت شايانى مىدهند. شايد تا ١٠ سال قبل بهجز معدودى از گروههاى دانشجويى براى برخى تشکلهاى دانشجويى باور اين مساله دشوار بود که بشود فارغ از مواضع گروههاى شريک در حکومت اتخاذ موضع نمود و اصولا به دليل وابستگىهاى مالى و بعضا فکرى به گروههايى که بعدها اصلاحطلب ناميده شدند اين تشکلها در هر حرکتى دنباله آن احزاب تلقى مىشدند اما امروز در برجستهترين نماد فعاليت سياسى که عرصه انتخابات گوناگون است مىبينيم که غالب تشکلهاى دانشجويى بهصورت مستقل عمل مىکنند و اين ويژگى يک نقطه عطف در تاريخ حيات جنبش دانشجويى ايران است.
براى تقويت و گسترش جنبش دانشجوئى در شرايط كنونى چه پيشنهادهايی داريد؟
- با توجه به اينکه امروز براى حاکميت تفاوتى ندارد که تشکلهاى مستقل دانشجويى چه نگرش سياسى دارند و نفس وجود اين تشکلها را بهعنوان تهديدى جدى براى ثبات خود تلقى مىکند بنابراين تشکلهاى مستقل دانشجويى بايد تدبيرکنند و تصورمىکنم از هر فرصتى که براى گفتگوهاى چندجانبه فراهم مىگردد بايد استفاده کنند تا راهکارهاى مناسب را بيابند. هيچ نيازى نيست که همه تحت يک لواى خاص درآيند. بلکه لازم است به مخاطراتى که مىتواند موجوديت جنبش را تهديد کند توجه نمايند. به نظرم اگر جنبش صلحطلبى بهعنوان يک سوژه مشترک و کمهزينه مورد توجه گروههاى دانشجويى قرار گيرد مىتواند در جهت انسجاميابى کليت جنبش دانشجويى و ايجاد جاذبههاى جديد براى دانشجويان جهت حضور در اين جنبش زمينه مساعدى را فراهم کند. اين موضوع همچنين در همگرايى هرچه بيشتر ديگرجنبشهاى اجتماعى با جنبش دانشجويى مىتواند تاثير بهسزا داشته باشد. همچنين تاکيد بر عدالتخواهى و برملا کردن نيرنگهايى که به اسم عدالت بناى ستم را ترفيع مىکند مىتواند محور کارى ديگر اين جنبش باشد. هم اکنون در کنار فشارهاى سياسى – فرهنگى يکى ازسختترين فشارهايى که توده مردم تحمل مىکنند فشارهاى اقتصادى است. فشار تورم، بيکارى گسترده، تنگناهاى مردم در تامين معيشت اينها مسائلى است که مىبايست مورد توجه جنبش قرارگيرد.
امروز برنامه اجرايى جنبش دانشجوئى چه مىباشد؟
- آنچه که از رويکردهاى کنونى جنبش مشهود است مهمترين اولويت اجرايى دانشجويان دفاع ازحقوق انسانى مردم ايران مىباشد. تشکيل گروههاى متعدد دانشجويى نظير کميته دانشجويى دفاع از زندانيان سياسى – گزارشگران حقوق بشر- فعالان حقوق بشر و. .. که اکنون عنوان کامل همه آنها را بهخاطرندارم جملگى حکايت ازاين اولويت اجرايى است. البته دفاع ازجنبشهاى ديگر نظير جنبش زنان و کارگران نيز در همين راستا مطمح نظر است. نظر به انسداد سياسى موجود و فشارهاى روزافزون بر نيروهاى دمکراسىخواه ايران اين حرکتها بهطورقطع اثرمثبتى بر جنبش عمومى گذار دمکراتيک در ايران خواهد داشت.
علت افت و خيزهاى جنبش دانشجوئى را درچه مىدانيد؟
- پرواضح است که نهادهاى دمکراتيک تنها در بستر مناسب امکان رشد مىيابند و در شرايطى که از هرسو فشارهاى سياسى – امنيتى – اقتصادى – اجتماعى بر جامعه تشديد مىشود رشد اين نهادها با تانى و مشکلات بيشترى برخوردارمىگردد. ازسوى ديگر بايد توجه داشت که جنبشهاى اجتماعى مانند احزاب نيستند که بطور مستمر در پى برنامهريزى، تدوين استراتژى و تاکتيکها بهصورت ادوارى و منظم باشند. جنبشها در موقعيتها و برهههاى خاص اجتماعى با احساس مسووليت جمعى که در آنها پديد مىآيد حرکتهايى را آغاز نموده و در پريودى مشخص اين حرکت را صرفنظر از چگونگى نتايج آن طى مىکنند. هرگاه اين حرکت به نتايج دلخواه خود دست يابد ممکن است در موج بعدى اين جنبش با توان بيشترى به طرح مطالبات خود بپردازد و هرگاه به موفقيت نايل نگردد براى دورانى به حالت کمسو ظاهرمىشود تا آثارعدم موفقيت قبلى به فراموشى سپرده شود. اما بار ديگر با احساس نيازى که جنبش به تاثيرگذارى در وضعيت جامعه مىنمايد و با رسالتى که درمقطعى خاص براى خود قايل مىگردد دوباره به تلاطم درمىآيد اى بسا رمز فراز و فرودهاى جنبش دانشجويى نيز در اين مساله نهفته باشد.
امروز با توجه به سطح تفاوتها و اختلافات در مجموعه جنبش دانشجوئى، آيا به نظر شما فعالين دانشجوئى متشكل در تشكلهاى دانشجوئى و نيز دانشجويان فعال غير متشكل، امكان تلاش مشترك بر سر يكسرى حداقلهاى ضرورى براى پيشبرد مبارزه دمكراتيك در سطح دانشگاهها را دارند؟ اگر جواب آرى است لطفاً آن موارد مشترك حداقل را متذكر شويد؟
- با توجه به رشدى که اکنون درجنبش دانشجويى ايجاد شده امروزه بيش از هر زمانى امکان تلاش مشترک جهت توافق وهمکارى حداقلهاى ضرورى براى تداوم مبارزه دمکراتيک و تقويت جنبش عمومى دمکراسىجويى فراهم است. مثالى که قبلا در مورد راهکارهايى که مىتواند مورد توجه جنبش دانشجويى قرارگيرد را تکرارمىکنم تلاش براى ايجاد يک جنبش صلحخواهى. اگر باور کنيم که جنگطلبى و سياستهاى بحرانزا مهمترين تهديدى است که متوجه ملت و کشورمان در اين برهه مىباشد آنوقت تاييد مىکنيم که پاد اين مشى صلحجويى است و ضمن آنکه صلح بسترى است که مىتواند به پيشبرد دمکراسى و تقويت نهادهاى دمکراتيک يارى رساند. به ياد بياوريم که در شرايط جنگى دهه ۶٠ چه ضربات مهلکى بر پيکر نهادهاى مدنى وارد آمد.
بهخاطر دارم در سال ۷۵ آن زمان که دادگاه انقلاب هنوز حکم به انحلال اتحاديه دانشجويان و دانشآموختگان صادر نکرده بود اردوهاى تابستانى تحت عنوان اردوى مشترک انجمنهاى اسلامى دانشجويان (وابسته به تحکيم وحدت) و انجمنهاى دانشجويى (وابسته به اتحاديه دانشجويان ودانشآموختگان) برگزارشد. شيرينى آن تلاشها هنوزهم از خاطرم محو نشده البته متاسفانه با تحريک برخى احزاب حکومتى آن حرکت ناکام ماند. اما امروز زمينه براى گفتگوهاى مشترک تشکلهاى دانشجويى بسيار مساعد است و نبايد فرصتها را به هدرداد
چه ارتباطى بين مسائل صنفى، فرهنگى و تشكل هاى صنفى و فرهنگى دانشجويان با مسائل سياسى و تشكلهاى سياسى آنها وجود دارد؟
مسايل سياسى به سبب اختلاف طبيعى در ديدگاهها کمترامکان آن مىيابد که مستمسک وحدت فراگير در يک اجتماع را فراهم آورد و حتى اينکه بخش قابل توجهی از يک جامعه مثلا دانشجويى را به صحنه آورد اما مسايل صنفى کمتر چنين خاصيتى دارد. در واقع تشکلها با تکيه بر مطالبات صنفى مىتوانند بخشهاى وسيعى از دانشجويان را به حضور در عرصههاى مدنى ترغيب نمايند. با توجه به اينکه مطالبات صنفى مستمسک امنيتى براى سرکوب نخواهد داشت و به اين ترتيب هزينه حضور در اين عرصه کاهش يافته و اين نيز مىتواند عامل جذب بخش بيشترى از دانشجويان در اين حرکتها باشد. ضمنا بايد توجه داشت پيشنياز برخى فعاليتهاى سياسى رشد فرهنگى جامعه است. بهعنوان مثال اگرخصلتهاى ديکتاتورى در رفتار و اخلاق جامعهاى از بين نرفته باشد و فرهنگ دمکراسى نهادينه نگردد حتى اگر آن جامعه شعار دمکراسى هم بدهد و بتواند در فرايندى ساخت سياسى غيردمکراتيک را تغيير دهد در اندک مدتى ثمرهاش بازتوليد ديکتاتورى خواهد شد. بنابراين بين تشکلهاى صنفى و فرهنگى و سياسى دانشجويان ارتباط متقابل و تاثيرگذار بر يکديگر مىتواند وجود داشته باشد.
در سالهاى اخير ميان فعالين دانشجوئى اين بحث تا حدودى مطرح شده است كه بخش قابل توجهى از فعالين دانشجوئى مناطق قومى در دانشگاههاى سراسر كشور بيشتر به فعاليت در عرصه فرهنگى براى تقويت هويت قومى خود تمايل پيدا كردهاند و به جنبش سراسرى دمكراسىخواهى در كشورنسبتاً بىتفاوت شدهاند. علاقمنديم نظر شما را در خصوص اين ارزيابى، بدانيم؟
متاسفانه روند سياستهايى که حکومت درپيش دارد درجهت محدود کردن هرچه بيشتر کليه عرصههاى فعاليت سياسى – فرهنگى و حتى اقتصادى است. برخورد امنيتى با تشکلهاو احزاب منتقد و مخالف و در مواردى نظير انحلال اتحاديه دانشجويان و دانشآموختگان که در سال ٨٣ رخ داد و بعد از سالهاى ابتدايى دهه ۶٠ تاکنون امرى بىسابقه بوده، توقيف و تعطيل مطبوعات مستقل، تضييقات ايجاد شده در بخش فيلم، کتاب و محصولات فرهنگى، به سيطره درآوردن اهرمهاى اقتصادى و مالى توسط قدرتهاى مافيايى و...جملگى حکايتى تلخ ازاين ماجراست در چنين شرايطى عجيب نيست که احساس عمومى جامعه آن باشد که هرروز بيشتر دست وپايش بسته مىشود و گويى بهطور مستمر در معرض زوال ملى و هويتزدايى گام به گام قرار گرفته و در واکنش به همه اين نوع فشارها بازخوردهايى ايجاد مىشود که شايد در شرايط عادى موضوعيت نداشته باشد. تشديد موج قوميتگرايى به نحوى که گويى از هر گوشه کشور اقوام در تعارض با حکومت مرکزى به سمت جدايىطلبى مىروند نمودى از اين قضيه است.
البته اين تنها دليل شيوع اين موج نبوده و مسلما دلايلى ديگرى نيز که از شرايط دوران گذاراز اقتدارگرايى به دمکراسى است وهمچنين شرايط بينالمللى دراين امر دخيل هستند و در هر صورت اين موج به دانشگاه ومحيطهاى دانشجويى نيز سرايت مىکند. دانشجويان که در به صحنه آوردن تودهها براى تحقق مطالبات دمکراتيک با ناکامىهايى مواجه شدند و بخشى از اين موضوع هم بهخاطر بالا بردن هزينه اين فعاليتها ازسوى حکومت بوده است اکنون با توجه به اقبال عمومى که در بين توده مردم نسبت به مسايل قومى وجود دارد طبيعى است که بخواهند اين فرصت را مغتنم شمرند. اما به نظرم اگرتشکلهاى دانشجويى در اين خصوص نيزهوشيارى لازم را بهخرج دهند مىتوانند در جهت نهادينه کردن فرهنگ فدراليزم و پيمودن مسير تعميق دمکراسى در جامعه سود جويند.
سالگرد١٨ تير به زودى فرا خواهد رسيد. از نظر شما چرا بايد سالگرد١٨ تير را گرامى داشت؟ آيا جنبش دانشجوئى با توجه به شرايط كنونى سركوب، امكان يا توان برگزارى يكسرى حركتها را دارد؟ كلاً در اين سالگرد بايد چه فعاليتهايى را با توجه به وضعيت موجود انجام داد؟
شکستن حرمت دانشگاه، اهانت به فرزندان آگاه و بيدار ملت، بهکارگيرى نيرويى که قراربود حافظ امنيت مردم باشد بعنوان ماشين سرکوب و براى خفه کردن فرياد آزاديخواهى و حتى ريختن خون دانشجو آنهم بهخاطر ترس از تزلزل پايههاى قدرت اينها مسائلى نيست که به اين زودى از خاطر دانشجويان و دانشگاهيان محو شود. دانشجويان ١٨ تير را روزى مانند ١۶ آذر مىدانند و اگر سرکوب سنگين دهه ٣٠ مانع از آن نشد که پس از ۶ يا ۷ سال سکوت دانشجويان از اواخر اين دهه به برگزارى بزرگداشت ياد دانشجويان شهيد ١۶ آذر بپردازند. امروز در برابر فشارهاى پيدا و پنهان حاکميت شاهديم که دانشجويان به اشکال مختلف اين روز را همه ساله زنده نگه مىدارند. بازداشتها، احضارها، تهديدهاى گسترده فعالان دانشجويى در آستانه تيرماه، تعطيلى زودهنگام دانشجويان به نحويکه دراين چند سال خوابگاهها قبل از روز هجدهم تخليه مىشوند و همه وهمه اين نوع اقدامات بهخاطر ترس حکومت از برگزارى مراسمى توسط دانشجويان در اين روز مىباشد.تصورمىکنم جنبش دانشجويى بهرغم همه اينها توان برگزارى مراسم اعتراضى را دارد اما مساله حائز اهميت آن است که مىبايست راهکارهايى را برگزيد که هزينه متناسب با دستاوردها را داشته باشد و ضمنا موجب جلب مشارکت جمعيت بيشترى گردد. اى بسا دورهاى که امکان اعلام برنامه نيست شايد برنامههاى اعلام نشده موثرتر باشد.
١۴ تيرماه ١٣٨۵
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منبع: کار اونلاین
حرکات اخير دانشجوئی چه مختصاتی دارد؟
مصاحبه راديوى رسانه با على صمد
فعالين دانشجوئى كه در عرصههاى سياسى، اجتماعى، فرهنگى، ورزشى، تخصصى و علمى فعاليت مىكنند ديگرهيچگونه اميد و توهمى به ايجاد تحول در ساختار حكومت اسلامى ايران ندارند. امروز ديگر تابوها براى دانشجويان شكسته است و فرهنگ گفتگو و ديالوگ در ميان آنها رو به افزايش است. ارتباطهاى فعالين دانشجوئى در مناطق قومى ايران گسترش يافته است. در ميان دانشجويان از هر گرايشى، سكولار بودن ديگر به عنوان امر عادى در زندگى و فعاليت دانشجوئى محسوب مىشود
سوال- لطفاَ نظر خود را در مورد حرکات اعتراضى اخير دانشجويان در دانشگاههاى ايران بيان کنيد؟
جواب: حرکات اعتراضى دانشجويان و تشکلهاى دانشجويى گوياى افزايش نارضايتى در جامعه و بهويژه در دانشگاه نسبت به سياستهاى غير دمکراتيک دولت احمدىنژاد، محسوب مىشود. دانشجويان در دوره يکساله اخير سعى کردهاند که تحت عناوين گوناگون، اعتراضات مدنى خود را براى طرح مطالبات دمکراتيک در سطح دانشگاهها ابراز کنند. خواستههاى دانشجويان همچون گذشته دفاع از استقلال دانشگاه، آزادى بيان، آزادى فعاليت تشکلهاى صنفى - سياسى دانشجويى، نقد و دورى از قدرت، سپردن امور دانشگاه به دانشگاهيان وغيره مىباشد. حاکميت مشخصاَ از دور دوم رياست جمهورى خاتمى سعى کرده است حرکتهاى دانشجويى را در سطح دانشگاههاى کشور درهم بشکند. با آمدن احمدىنژاد به قدرت و انتخاب يک وزير با پيشينه امنيتى در راس وزارت علوم در واقع ادامه فشار و سرکوب فعالين تشکلهاى دانشجويى را در دانشگاهها، تشديد كرده است.
وزير علوم دولت جديد در سطح رياست دانشگاهها تغييرات و جابجايىهاى گوناگونى بهوجود آورد و سپس با تعويض و بازنشسته کردن اساتيد، دخالت در امورانجمنها و تشکلهاى دانشجويى، احضار پى در پى فعالين دانشجويى به کميتههاى انضباطى، محکوم کردن فعالين دانشجو به زندان، محروميت موقت از تحصيل و اخراج دائم از دانشگاه، بىتوجهى به مشکلات صنفى، اجتماعى و فرهنگى دانشجويان، بالا بردن هر چه بيشتر هزينه فعاليتهاى سياسى در دانشگاه، بىتوجهى به مشارکت دانشجويان، اساتيد و کارکنان دانشگاه در تصميمگيرىهاى مربوط به دانشگاه، ايجاد انجمنهاى موازى وابسته به دولت و ارگانهاى امنيتى و نظامى، تقويت ارگانهاى امنيتى و غير دانشگاهى، ايجاد فضاى امنيتى در دانشگاهها، مانع ايجاد کردن براى انتخاب انجمنهاى دانشجويى، انحلال تشکلهاى مستقل دانشجويى، ايجاد مانع براى ادامه تحصيل فعالين تشکلهاى دانشجويى، همه و همه از دلايل اصلى اعتراضات اخير در دانشگاههاى تهران و شهرستانها را تشکيل مىدهند.
سوال- آيا اين اعتراضات را ميتوان برآمد مجدد جنبش دانشجويى تلقى کرد؟
جواب: در حال حاضر به نظرم ما با جنبش دانشجويى وسيع در سطح دانشگاههاى ايران مواجه نيستيم. اغلب حرکات اخير دانشجويى در چند دانشگاه صورت گرفته است و بسيارى از دانشگاههاى کشور يا به صدور اطلاعيه و يا به سکوت با قضاياى اخير برخورد کردند. البته مفهوم اين گفته اين نيست که ما کمتوجهى به اعتراضات و مطالبات دانشجويى داشته باشيم. بلکه در شرايطى که حاکميت با سياست سرکوب و زندان، دانشجويان و دانشگاهيان را از درس و تدريس محروم مىکند و به يک عبارت بنيان دانشگاه و آموزش عالى را زير ضرب مىبرد، وجود چنين حرکات اعتراضى به نظرم بسيار مفيد است. اما توجه داشته باشيم که بايد اين حرکات اعتراضى با برنامه با هماهنگى و مشارکت هرچه بيشتر دانشجويان همراه شود تا بلكه از اين طريق بشود هزينهها را هر چه بيشتر کاهش داد.
ارزيابى من از وضعيت کنونى تشکلهاى دانشجويى اين است که به دليل وجود سرخوردگى، بىاعتمادى و بىتفاوتى، نسلهاى جديد دانشجويى به موضوع سياست کمترين توجه را دارند. زيرا فعاليت سياسى خطرات و مشکلات زيادى براى دانشجويان به همراه دارد و آنها در حال حاضر ترجيح مىدهند وارد اين عرصه نشوند. به علاوه بهطور روزانه فشارها و محدوديتهاى وسيعى توسط ارگانهاى غير دانشگاهى و نظامى برعليه دانشجويان انجام مىگيرد و حكومت در طول سالهاى گذشته توانسته است با انواع توطئهها و تحريکات به انشعابات در صفوف دفتر تحکيم وحدت دامن بزند و بدين طريق تفرقه و عدم هماهنگى در فعاليتهاى دانشجويى بهوجود آورد. ايجاد بحرانهاى دائمى و روزانه در دانشگاهها باعث شده كه تشکلهاى دانشجويى نتوانند در تنظيم يک برنامه مشخص براى طرح خواستهاى حداقل و دمکراتيک دانشجويان به توافق برسند و همچنان پراکندگى و استراتژىهاى متفاوت در ادامهکارى فعاليتهاى دانشجويى مشکلزا مىباشند. البته لازم به تاکيد است که دانشجويان به اين موضوع آگاه هستند و تلاشهاى گستردهاى در جهت پيدا کردن راهحل هاى لازم براى پيشبرد کار مشترک در حال انجام گرفتن است و اميدواريم که آنها در حين داشتن تفاوت و اختلافات بتوانند برسر يکسرى حداقل ها به توافقها برسند. تنها در چنين شرايطى است که مىتوان گفت که در آيندهاى نزديک امکان برآمد مجدد جنبش دانشجويى در سطحى گسترده بهوجود خواهد آمد.
سوال- تا چه حد اين حرکات و اعتراضات اخير دانشجوئى متاثر از اعتراضهاى آذربايجانىها به کاريکاتور مندرج در روزنامه "ايران"ٌ بوده است؟
جواب: از نظر من حرکات و اعتراضات اخير دانشجويى در تهران در وجه غالبش، ارتباط آنچنانى به حوادث آذربايجان ندارد. هرچند که در دانشگاههاى مختلف، فعالين تشکلهاى دانشجويى به سرکوب دانشجويان و مردم در دانشگاه تبريز اعتراض داشتند؛ اما ضرورى مىدانم اين را متذکر شوم که جرقه و سازماندهى اصلى اعتراضات در مناطق آذربايجان توسط دانشجويان دانشگاه تبريز، زنجان و غيره ايجاد شد. خوشبختانه دانشجويان ترک آذرى در دانشگاههاى ايران در عرصه فرهنگى، اجتماعى از سازماندهى خوبى برخوردار هستند. آنها در طول سالهاى گذشته توانسته بودند تا حدود زيادى به ويژگىهاى قومى و ملى در مناطقى که در آنجا تحصيل و زندگى مىکردند، بپردازند. همين موضوع باعث شد که آنان از قابليت خوبى براى سمت دادن و سازماندهى اعتراضات اخير آذربايجان بهرهمند شوند.
شايد بىمناسبت نباشد که اين موضوع را در اينجا مطرح کنيم که در سالهاى اخير فعالين دانشجويى ترکزبان متاسفانه در عرصه سياستهاى عمومى کشور و نيز براى تقويت جنبش دمکراسىخواهى در سطح کشور فعاليت وسيع نداشتند. اما چنانچه متذکر شدم درعرصههاى فرهنگى، اجتماعى، قومى بسيار خوب فعاليت کردند. به نظرم فعالين دانشجويى مناطق قومى در سراسر کشور در حين کار و تلاش موثر براى طرح خواستههاى فرهنگى و قومى مناسب است به جنبشهاى سراسرى در درون و بيرون از دانشگاه خود را هر چه بيشتر پيوند بزنند. دورى، تفرقه، جدايى و وجود فاصله از هم، امکان سرکوب را راحت تر بهوجود مىآورد. پس دانشگاه به اتحاد و اتفاق در طرح هرچه وسيعتر مطالبات خود بيش از هر دورهاى نياز دارد.
سوال- پس به اين ترتيب موضوع دانشجويان در دانشگاهها، اعتراض به سرکوب و محدوديتهاى جمهورى اسلامى در اين نهاد مدنى مىباشد؟
جواب: بله من بر اين ارزيابى هستم. براى بهتر ديدن موضوع من چند مثال مشخص مىزنم. در کوى دانشگاه، اعتراضات بيشتر به فضاى امنيتى دانشگاه، صدور حکم بازنشستگى زود هنگام اساتيد، محدوديت براى تشکلهاى دانشجويى، دخالت در امور تشکلهاى دانشجويى و ناآرامىهاى شهر تبريز بوده است. در دانشگاه علامه طباطبائى، اعتراضات نسبت به دستگيرى آقاى رامين جهانبگلو، اعتراض به استبداد و عدم وجود آزادىها و نيز سرکوب مردم تبريز، انجام گرفت. در دانشکده حقوق دانشگاه تهران، اعتراضات به بازنشسته کردن اساتيد، خواهان برگشت آنان به دانشگاه، عدم دخالت در امور دانشگاه و مسائل صنفى صورت گرفت. در دانشگاه پلىتکنيک، اعتراضات به شوراى نظارت بر انتخابات انجمنهاى اسلامى دانشجويان، دخالتهاى نماينده ولى فقيه در دانشگاه، فعاليت براى تشکلهاى مستقل دانشجويى، آزادى فعاليت شوراهاى صنفى و غيره بوده است. پس چنانچه توجه داريد سرکوب، ايجاد محدوديت در فعاليتهاى دانشجوئى، اخراج دانشجويان از دانشگاه، با آمدن احمدىنژاد به قدرت افزايش پيدا کرده است. در واقع دانشجويان به اين مواردى که متذکر شدم، اعتراض کردند.
امروز در جمهورى اسلامى با آمدن جناح بنيادگراتر و فاشيست به قدرت، فاصله حکومت با دانشجويان بيش از گذشته شده است. در چنين فضايى زبان گفتگو و مذاکره با دانشجويان بسته مىشود. با اين سياست سرکوبگرانه، جامعه دانشگاهى که به عنوان يکى از رکنهاى اصلى جامعه مدنى محسوب مىشود به سمت راديکاليزه شدن بيشتر سوق داده مىشود. در اين فضا و نيز در عدم وجود يک تشکل وسيع و فراگير دانشجويى که بتواند بر سر حداقلها، توافق و اتحاد ميان جريانات متفاوت دانشجويى براى سازماندهى فعاليتهاى مشترك بهوجود آورد، جنبش دانشجويى به نظرم ضربهپذيرتر خواهد شد. در چنين شرايطى هزينههاى فعاليتهاى متشکل دانشجويى افزايش مىيابد و به نظرم ضرورى و مناسب است که فعالين دانشجويى در دانشگاههاى ايران به اين مسائل توجه دقيقترى كنند.
سوال- هدف مستقيم جمهورى اسلامى از اين سرکوب چيست؟
جواب: هدف اصلى جمهورى اسلامى خاموش کردن صداى دانشگاه و دانشجويان است و اين سياست توطئهآميز و تفرقهآميز امروز براى همه فعالين دانشجويى در دانشگاههاى ايران آشکارتر از قبل شده است. من بارها در مقالات و مصاحبههايم از سال ۷٨ به اين طرف مدام اين تحليل را ارائه دادم که مشخصاَ از دور دوم رياست جمهورى آقاى خاتمى، حاکميت در سايه به همراه ديگر ارگانهاى امنيتى و اطلاعاتى حکومت بر اين باور شدند که به دليل سازماندهى و نفوذ بالاى تشكلهاى دانشجوئى در جامعه، تصميم به زدن تشكلهاى دانشجوئى همچون دفتر تحكيم وحدت را كردند. سياست اصلى ارگانهاى امنيتى و اطلاعاتى حكومت تضعيف كردن اين تشكل از طريق انشعاب و تكهتكه كردن نيروها، دستگيرى و زندان براى فعالين اصلى اين تشكل، محدوديتهاى گوناگون در برگزارى جلسات و آكسيونهاى آن و دهها حركت ديگر براى خاموش و جدا كردن بدنه اين تشكل سراسرى در دانشگاههاى ايران از رهبرى آن بوده است. به نظر مىآيد كه حكومت در پيش بردن اين سياست تا حدودى موفق عمل كرده است و در حال حاضر سياست حذف و زير ضرب بردن انجمنهاى اسلامى دانشجوئى كه فعاليت مستقل دارند را در راس ارگانهاى انتصابى خود در دانشگاهها قرار داده است.
همه اين فاكتورها گوياى اين است كه رژيم از پتانسيل دانشگاه و نيروى جوانى كه در آنجا بهسر مىبرد به خوبى آگاه است و مىداند آزاد گذاشتن آنها براى رژيم مىتواند خطرات اساسى بهوجود آورد. پس سياست به سكوت كشاندن و خاموش كردن دانشگاه را با تمام نيرو دنبال مىكند. اما توجه داشته باشيم كه دانشجويان در حركات اعتراضى اخير خود نشان دادند كه امكان مقاومت در برابر سركوب شديد وجود دارد. براى گسترش مقاومت و فعال ماندن در دانشگاه تنها يك راه براى دانشجويان باقى مانده است و آن افزايش ارتباط و اشتراكات بر سر حداقلهاى دموكراتيك در ميان دانشجويان است. چنين سياست و عملكردى مىتواند نيروى مقاومت را در درون دانشگاه هر چه بيشتر تقويت كند و بدين طريق دولت احمدىنژاد را به عقبنشينى وادار كند. چنين عقبنشينى هزينهها را در درون دانشگاهها كاهش مىدهد و نيرو و روحيه مقاومت را بيش از بيش در دانشگاه و در جامعه افزايش خواهد داد.
سوال- به اين ترتيب شما چه چشماندازى را براى چنبش دانشجوئى مىبينيد؟
جواب: من چشمانداز مثبتى نسبت به فعاليتها و حركات دانشجوئى دارم. دلايل بسيارى را مىشود در اين خصوص ارائه داد. من تنها به يك نمونه توجه مىدهم و آن اين است كه فعالين دانشجوئى كه در عرصههاى سياسى، اجتماعى، فرهنگى، ورزشى، تخصصى و علمى فعاليت مىكنند ديگرهيچگونه اميد و توهمى به ايجاد تحول در ساختار حكومت اسلامى ايران ندارند. امروز ديگر تابوها براى دانشجويان شكسته است و فرهنگ گفتگو و ديالوگ در ميان آنها رو به افزايش است. ارتباطهاى فعالين دانشجوئى در مناطق قومى ايران گسترش يافته است. در ميان دانشجويان از هر گرايشى، سكولار بودن ديگر به عنوان امر عادى در زندگى و فعاليت دانشجوئى محسوب مىشود. به علاوه ارتباط با جنبشهاى ديگر همچون كارگرى، زنان، معلمين، روشنفكران و جوانان روز به روز افزايش مىيابد. همه اين مواردى را كه متذكر شدم باعث مىگردد كه نيروى وسيع دانشجويان به تقابل مستقيم با نيروى سنتگرا كه مىخواهد در گذشته تكصدايى زندگى كند، قرار مىدهد.
در اينجا بحث من اين نيست كه فقط فعاليتهاى سياسى دانشجوئى است كه باعث مىشود كه نيروى تقابل با سنت در درون دانشگاهها، گسترش يابد. در سالهاى اخير دانشجويان براى زندگى امروزى و زمينى ماندن است كه به صورت فردى و گروهى تلاش مىكنند و در اين عرصه ديگر دين حكومتى جايگاهى در ميان دانشجويان ندارد. حمله علنى و همهجانبه روحانيون سنتگرا و حاكميت در كل به دانشجويان تنها به دليل فعاليتهاى سياسى دانشجويان چنانكه پيشتر متذكر شدم، نيست، بلكه به دليل تضعيف حكومت دينى و تقويت ايده جدايى دين از دولت در ميان دانشجويان است كه نقش درجه اول را بازى مىكند. در واقع طرح انقلاب فرهنگى دوم را بايد از اين زاويه مورد تحليل قرار داد. سركوب شديد و اخراج وسيع دانشجويان و اساتيد توسط دولت احمدىنژاد در اصل فضا را در ميان دانشجويان راديكالتر مىكند. وجود بيش از يك ميليون و نيم دانشجو در دانشگاههاى كشور عرصه را روز بهروز بر دولت بنيادگرا و فاشيستى احمدى نژاد تنگتر خواهد كرد.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 1:12  توسط جوانان پیشگام ایران
|