نگاهی به چیستی منازعات درون بلوک قدرت
علی افشاری
• مناسبترین منبع برای تحلیل و پیش بینی رفتار و اهداف واقعی بازیگران سیاسی جناح های مختلف ساختار قدرت، ارزیابی موقعیت آنها در حوزه قدرت است. هر نیرویی که از حاکمیت اخراج می شود مواضعی رادیکال نزدیک به اپوزیسیون بر می گزیند ولی به مجرد نزدیک شدن به کریدور قدرت و وزیده شدن نسیم موهبت قدرت بر چهره اش، اعمالی متفاوت با آن شعارها بروز می یابد و همه چیز با اصل مصلحت و اقتضاء زمان توجیه می شود ...
اخبار روز: www.iran-chabar.de
پنجشنبه ۷ ارديبهشت ۱٣٨۵ - ۲۷ آوريل ۲۰۰۶
رقابت جناحهای مختلف در بلوک قدرت جمهوری اسلامی در واریز کردن مزایای خبر خوش هسته ای، فرصت شایسته ای برای شناخت بهتر ماهیت و چیستی این اختلافها و تفاوتها را فراهم می سازد. بررسی و تبیین عمق استراتژیک، نوع و دامنه این اختلافات یکی از مطرح ترین مباحث سیاسی امروز ایران بوده و از پایه های اصلی قضاوت در خصوص برتری رویکرد اصلاح از درون و یا از بیرون ساختار قدرت می باشد. در حالی که تا پیش از اعلام دستیابی به قابلیت ٣.۵ درصدی غنی سازی اورانیوم در سطح آزمایشگاهی، جناحهای راست میانه و جناحهای معتدل و اصلاح طلب ساختار قدرت بر ضرورت تعلیق غنی سازی و پذیرش تلویحی خواسته شورای امنیت سازمان ملل تاکید داشتند و اصرار دولت احمدی نژاد و جریانات افراطی محافظه کاران در تداوم غنی سازی را نسنجیده و غیر عقلانی اطلاق می کردند، ناگاه پس از تمهید اقتدار گرایان در تملک افتخارات این فتح الفتوح تاریخی به حساب احمدی نژاد، سراسیمه به جنب و جوش افتادند و با فراموشی مواضع گذشته سعی در انتساب دستیابی قابلیت تکمیل چرخه سوخت هسته ای به دوران مدیریتی خود کردند. هاشمی رفسنجانی که تا پیش از این می کوشید با ارسال علائم مختلف به داخل و خارج خود را مخالف سیاست های هسته ای دولت نشان دهد، سراسیمه به نطنز رفت تا از قافله توزیع غنائم عقب نماند و از طرف دیگر سید محمد خاتمی در چرخشی آشکار دولت خود را بنیانگذار پیروزی فوق معرفی کرد. و عده ای نیز بر آشفتند که چرا از میر حسین موسوی اسمی به میان نیامده است؟ و قس علیهذا.
افکار عمومی داخل و خارج هم مات و متحیر مانده بود پس اختلافات در خصوص تداوم یا الغاء تعدیل غنی سازی اورانیوم کجا رفت؟ آنهایی که سعی داشتند مسئولیت بحران هسته ای را متوجه دولت احمدی نژاد کنند و اعلام می کردند که باید به سیاست تعلیق دوران خاتمی برگشت، ناگاه چنان جو گیر شدند که بر تمامی مواضع گذشته خود قلم بطلان کشیدند که گویی ار ابتدا مدافع سینه چاک غنی سازی اورانیوم در هر شرایطی و به هر قیمتی بوده اند! اگر تا دیروز تصور می شد که تاب تحمل در برابر فشار جهانی نیست و دیر یا زود خواسته شورای امنیت اجابت خواهد شد و مرکز قدرت آنجا خواهد بود، بنابراین همه کسانی که خود نیز در ایجاد بحران هسته ای به صورت مستقیم و غیرمستقیم نقش داشته اند از آن تبری جسته و مدافع دو آتیشه تعلیق غنی سازی اورانیوم شدند.
ولی هنگامی که خبر خوش هسته ای اعلام شد و این ذهنیت پیش آمد که ممکن است ورق برگردد و عطایای قدرت در این سو پخش شود و آنان ناکام بمانند، لذا در چرخشی آشکار سعی کردند خود را در افتخارات شریک کنند.
مجددا پس از اینکه معلوم شد اعتبار علمی این ادعا معلوم نیست و انتظار بلاموضوع شدن مسئله غنی سازی اورانیوم نیز به وقوع نپیوست و بر عکس منجر به تشدید حساسیتها شد و حتی کشورهایی چون روسیه و چین نیز موضع انتقادیشان را گسترش دادند، باز در به همان پاشنه برگشت و دبیر سابق شورای امنیت ملی و از افراد نزدیک به منتقدین دولت احمدی نژاد در بلوک قدرت باز بر لزوم تغییر سیاست های هسته ای دولت جدید تاکید کرد و برای نخستین بار در اقدامی عجیب، انتقاداتی پایه ای را متوجه فرصت سوزی دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی از ابتدا تاکنون نمود. مواضع وی نشانگر آنست که این جناح می خواهد بدینترتیب آبرومندانه خواست شورای امنیت پذیرفته شود و با توجه به سابقه تاریخی در گزینش رویکرد مسالمت جو در دیپلماسی خارجی در موضع بالادستی قرار گیرد و جناح مقابل نیز که ستیزه جویی و موضع تهاجمی، برگ برنده حضور آن در قدرت است از سازش در این مقطع احساس نگرانی می کند و می خواهد سازش در شرایطی صورت گیرد که تنها بازیگر ماجرا باشد و امتیازات بدست آمده را پشتوانه تکمیل پروژه فتح کامل کرسیهای قدرت و حذف رقبا کند.
این رویداد چون رویدادهای بسیار دیگری نشان می دهد که تمایز ها و تفاوت ها در درون ساختار قدرت بیشتر از آنکه ریشه در نوع نگرش، ایدئولوژی و رویکردهای سیاسی داشته باشد، برخاسته از موقعیت سیاسی و چگونگی قرار گیری در جغرافیای قدرت است. در اصل قدرت و دریافت مواهب آن در تحلیل آخر دیدگاهها و مواضع سیاسی را شکل می دهد. به عنوان مثال برای نمونه هایی از این دست می توان به نوع نگرش به ولایت فقیه در دهه شصت اشاره کرد. در آن دوره از آنجاییکه بنیانگذار جمهوری اسلامی چندان روی خوشی به جناح راست فعلی نشان نمی داد، لذا این جناح بحث مولوی بودن و ارشادی بودن احکام ولایت فقیه را مطرح کرد و برای اولین بار در ساختار قدرت، اقتدار ولی فقیه را به چالش کشید و مدعی شد که فرامین و مواضع ولی فقیه ارشادی است و جنبه تکلیفی و واجب الاتباعی ندارد. برعکس ریش سفیدان جناح اصلاح طلب فعلی و خط امام آن روز مدافع آتشین ولایت مطلقه فقیه بودند و هیچگونه انتقادی به آراء ولی فقیه آن زمان را بر نمی تافت. پس از روی کار آمدن رهبری فعلی ماجرا عوض شد. راستی ها بحث ذوب در ولایت فقیه را پیش کشیدند و جناح مقابل که در دوران ریاست جمهوری آقای خامنه ای مشکلات بسیار با او داشتند، پیرامون مقید بودن و انتخابی بودن ولی فقیه نظریه پردازی کردند. یعنی محل بحث، نظریه ولایت فقیه و کلیت موضوعی آن نیست بلکه در اصل مصداق ولی فقیه محور چالش می باشد. تعلقات سیاسی و تمایلات جناحی ولی فقیه زمان، چگونگی برخورد جناح های سیاسی درون نظام را پیرامون نظریه ولایت فقیه تشکیل می دهد همانطور که می توان دفاع آنان از تصویب این اصل در قانون اساسی را بیشتر متاثر از ایجاد چهارچوبی برای تملک انحصاری قدرت و حذف رقبا و دگراندیشان دانست تا حقانیت تئوریک و ایدئولوژیک این نظریه.
در همین راستا می توان مسئله رابطه با آمریکا، تداوم جنگ و... را ذکر نمود.
یکی از شگقت انگیز ترین ویژگیهای ساختار قدرت جمهوری اسلامی عدم وجود تعلقات ثابت و اصولی در حوزه دستگاه فکری، اندیشه سیاسی و مسائل اقتصادی است. هر جناح به محض خروج از قدرت صرفا به مخالفت مصداقی با جناح حاکم می پردازد بدون آنکه لوازم منطقی انتقادش را به پذیرد و انتقاد را متضمن اصلاح نگرش ها و سیاست هایی بداند که چه بسا خود نیز بر اساس آن عمل کرده و یا می کند. البته تفاوتها در ظاهر مبنای سیاسی و معرفت شناختی پیدا می کنند اما به محض اینکه تناقضی بین عملکرد دوران حضور در حاکمیت با مواضع اتخاذ شده جدید رخ می دهد، همه چیز با ادعای مبهم و نارسای " ظرف زمانی اعمال" توجیه می شود . اگر سوابق تمامی جناح ها بررسی شود، ملغمه ای از دیدگاههای متفاوت و بعضا متضاد در حوزه سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مشاهده می شود. بگونه ای که هیچگاه نمی توان این ساختار را حتی در افراطی ترین لایه های آن بنیاد گرا نامید. تاکید بر اصول رفتاری مشخص و تحول ناپذیر ویژگی اصلی بنیاد گرایی است. منتها تنها اصل ثابت در تاریخچه رفتار حکومت و جناح های آن، اندیشه مصلحت است که انعطاف زیادی به آن داده است. البته انعطافی که در انحصار سیاسی و ممانعت از ورود غیرخودی ها در حلقه اصلی قدرت به نحو سرسختانه ای مقید و مشروط می شود.
بنابراین مناسبترین منبع برای تحلیل و پیش بینی رفتار و اهداف واقعی بازیگران سیاسی جناح های مختلف ساختار قدرت، ارزیابی موقعیت آنها در حوزه قدرت است. هر نیرویی که از حاکمیت اخراج می شود مواضعی رادیکال نزدیک به اپوزیسیون بر می گزیند ولی به مجرد نزدیک شدن به کریدور قدرت و وزیده شدن نسیم موهبت قدرت بر چهره اش، اعمالی متفاوت با آن شعارها بروز می یابد و همه چیز با اصل مصلحت و اقتضاء زمان توجیه می شود.
این موضوع به همراه آنکه اساسا ساختار قدرت بگونه ای طراحی شده است که قدرت اصلی را در اختیار ولی فقیه حاکم و حواریونش قرار می دهد و دیگر قوای حقیقی و حقوقی ظرفیتی برای تصمیم گیری مستقل ندارند. لذا اختلافات، چالش ها و منازعات در درون جناح های حاکمیت در سطح استراتژیک قابلیتی را برای حصول منافع ملی و دموکراسی خواهی نشان نمی دهد. به باور نگارنده فعالین و کنشگران مستقل که تنها دل در گرو به بار نشستن نهال دموکراسی در کشور دارند باید به این مهم توجه کنند که اتخاذ مواضع انتقادی از سوی جناح های حکومت رویکردی موقت و تاکتیکی است که با دستیابی به مواهب قدرت پایان می یابد و یا بر اساس موازنه قوا ی حاکم بر قانون اساسی در روند تدریجی استحاله می شود. وجه مثبت این اختلافات و چالش ها در سطح تاکتیکی است که می توان از دریچه و فضای برخاسته از اصطکاک ها و رقابتهای درون قدرت برای تنفس، تقویت جامعه مدنی و تسریع گذار مسالمت آمیز به دموکراسی استفاده کرد. به عبارت دیگر باید برخوردی واقع بینانه با این مسئله داشت نه به آستان آن دخیل بست و انتظار نجات و بهبود از آن داشت و نه یکسره آن را باطل و بازی از پیش تعیین شده دانست.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 4:19  توسط جوانان پیشگام ایران
|
منبع: کار اونلاین
نشستن روى دو صندلى
سيامک فريد
نقدى بر مقاله جنبش دانشجويى، تجربه گذشته و افق هاى آينده
فشار روز افزون به فعالان دانشجويى و عدم حضور اصلاح طلبان، مسير حرکتهاى اعتراضى دانشجويى را به شدت راديکاليزه خواهد کرد. راديکاليزه شدن بدون استفاده از شيوه هاى صحيح راهبردى ميتواند تنها هزينه ها را بالا ببرد، در حالى که اتحاد جنبش دانشجويى ومقاومت سنجيده با استفاده از همه نيرو در برابر فشارها قادر است بر اميدواريها بيفزايد
در يادداشتى به مقاله آقاى مجيدحاج بابايى که در سايت روز و خورتاب وبلاگ شخصى ايشان منتشر شده، نوشتم که تنها به قاضى رفته اند و. ..... پاسخ ايشان به يادداشت من، بسيار برايم جالب بود. آقاى حاج بابايى با لجاجت عجيبى پاسخ داده اند که: به نظرم شما به دليل برخى ازعلايقتان اين گونه گمان مى کنيد که من يک طرفه به قاضى رفته ام. بحث من درست همين جاست که علايق و سليقه ها ميتوانند ناهمگون، متفاوت و حتى متضاد باشند. مشخص است که وقتى کسى با ديد و روحيه خودش بدون در نظر گرفتن تفاوتها در هر عرصه اى به قضاوت بنشيند، اين قضاوت يکطرفه و يکچشم خواهد بود. روشن بگويم که اين روش در عوام بسيار متداول است و جرم و جنايت هم نيست، ولى وقتى کسى مدعى تحليل شرايط گذشته و حال و آينده حرکتهاى دانشجويى ميشود، ديگر نميتوان از وى انتظار يک چنين روشى را داشت. در اين مقاله با اينکه آقاى حاج بابايى به برخى از واقعيتها نيز اشاراتى دارد ولى قادر نيست که بر مبناى اين واقعيات به يک قضاوت درست و عادلانه بنشيند. حاج بابايى در آغاز مينويسد، گذشت هشت سال از دولت اصلاحات در کنار نقاط ضعف و قوتش زمينهاى را فراهم کرده بود تا محافظه کاران بتوانند با تکيه بر نااميدى و سياست گريزى بخش مهمى از شهرنشينان زمين بازى سياست را به طور کامل به نفع خود تغيير دهند. ميتوان به طور طبيعى از اين نوشته نتيجه گرفت که هشت سال دولت اصلاحات بستر و زمينهاى را فراهم آورد تا بخش مهمى از شهرنشينان از جمله دانشجويان را نااميد از اصلاحات و سياستگريز کند. در ادامه تاکيد ميکنند که: تقريبا از سه سال پيش فشار حاکميت بر مجموعه دانشجويى سير صعودى داشته و در برنامهاى کاملا حساب شده و در روندى تدريجى فشار بر اين جنبش را بيشتر کرده است. يعنى در واقع فشار بر دانشجويان از همان دولت اصلاحات آغاز شده و تا امروز به تدريج بيشتر شده است. ايشان پاره اى از بيانيه ها و اظهارات دانشجويان و طرح رفراندوم را از مستنداتى ميدانند که عاملان فشار با تکيه بر آنها، فشاررا بر دانشجويان افزون کرده اند. جالب است که بلافاصله در رد اين نظر مينويسند که، حتى اگر چنين طرحى نيز مطرح نمىشد بهانههاى ديگرى براى فشار پيدا مى کردند. سوال اينجاست که در شرايطى که دولت اصلاحات در هشت سال، بستر ياًس و سياستگريزى را فراهم مىکرد و حاکميت پنهان در زير چشم همين دولت، هر روز بر فشار خود بر دانشجويان مىافزود، چگونه ميتوان انتظار داشت که دانشجويان در حادثه به قول ايشان سرنوشتساز انتخابات به همين اصلاح طلبان راى بدهند؟ اگر حرکت و شعار تحريم بر حاکميت پنهان موجب اثرى نبود، لااقل ميشد انتظار داشت که اصلاح طلبان اين تحريم و رويگردانى را جدى بگيرند و در روشهاى خود تجديد نظر کنند. تنها در اين حالت بود که امکان استفاده از نيروى جوان و دانشجو را دوباره براى اصلاح طلبان و نه البته سودجويان ديگر!!؟ فراهم ميکرد.طرحهايى از نوع رفراندوم که آن هم نه به عنوان يک طرح بلکه به عنوان يک شعار و طرح بحث مطرح شد، کمترين و اصلاح طلبانه ترين طرحى بود که در چنان شرايطى اساسا ميتوانست مطرح شود. طرح و شعارى که از نظر آقاى حاج بابايى خام و ناپخته عرضه شده است.به عبارتى طرحى که غلط نيست ولى خام و ناپخته است. آقاى بابايى ميتواند بدين سوال نيز پاسخ دهد که تلاش ايشان و ساير اصلاح طلبان براى پختن اين طرح ناپخته به غير از تخريب گويندگان آن چه بوده است؟ پايان اصلاحات نخستين بار به وسيله خود اصلاح طلبان اعلام شد و نه هيچ کس ديگر! اگر توان اصلاحات با حفظ وضع موجود و نوعى حکومت مشروطه فقاهتى امکان پذير بود، ميبايست در عمل به اثبات ميرسيد. ناتوانى و عقيم ماندن اصلاحات را ميبايد نخستين دليل شرايط فعلى دانست و نميتوان هيچ حرف و طرحى را به جاى آن نشاند.حتى اگر اين حرف و طرح ناپخته و خام باشد. به جاى تخطئه و تمسخر آن، اگر مدعيان اصلاح طلبى در نقد و پختن آن ميکوشيدند، اين چنين شاهد ريزش پايگاه خود در ميان مردم شهرى و بهخصوص جوانان و دانشجويان نبودند. در بحثى که با آقاى نعمت احمدى داشتم همين مسئله را مطرح کردم که با وجود انتقاد شما به طرح رفراندوم فراموش نکنيد که زخم فشار پاى اصلاح طلبان هنوز بر شانه هاى نحيف اين بخش از دانشجويان التيام نيافته است. دفاع دانشجويان از اصلاح طلبان جادهاى يکطرفه بوده است و هرگز منجر به دفاع متقابل اصلاح طلبان از دانشجويان نگشته است. به آقاى احمدى گفتم، اگر بارى از دوششان بر نميداريد، لااقل در پى زخم زبان زدن هم نباشيد. آن زخمهايى که آقاى حاج بابايى فشارهاى امنيتى مينامد، نام ديگرزندان انفرادى و شکنجه با زبان اصلاح طلبانه است که در زمان حکومت اصلاحات بر جنبش دانشجويى وارد شد. آقاى حاج بابايى با وجود سکوت سهمگين اصلاح طلبى و راه افتادنشان به دنبال مرده اصلاحات تا قبرستان، زبان به نقد منتقدان و طرح دهندگان باز ميکند و به آنها مى گويد، دريغ از يک مبارزه از سوى تحريميانى که مى خواستند طومار ساختار سياسى را در هم بپيچند و پايان اصلاح طلبى را فرياد مى زدند. اينطور که به نظر ميرسد ايشان هم اميد خود را از اصلاح طلبان از دست داده اند و از تحريميان ميخواهند که اگر راست مى گويند به ميدان مبارزه بيايند. آقاى بابايى مينويسند: خوشبختانه در حال حاضر بسيارى از کوشندگان دانشجويى از کياست و هوش خوبى برخوردارند. به گونه اى که صف خود را از برخى اقدامات حساب نشده جدا مى کنند. نمونه آن دهها فعال دانشجويى و دهها انجمن اسلامى دانشجويى هستند که با نوشتن بيانيه يا مقالات تحليلى حضور دو عضو سابق تحکيم در کنگره آمريکا را نقد کردند. مايلم نخست اين مطلب را به آقاى حاج بابايى يادآور شوم که هر چه سخنرانى آقاى احمدى نژاد در سازمان ملل باعث خجالت بود، در عوض سخنان دو عضو سابق تحکيم در کنگره آمريکا حداقل توانست تصوير مثبتى از ايران در ميان بمباران تصاوير زشت،به جهانيان بدهد.سخن گفتن در کنگره آمريکا و مخالفت آن دو با جنگ همان مبارزه اى است که شما نخواستيد که ببينيد.کارى که اين دو با سخنرانى در کنگره آمريکا کردند از يک سو شکستن تابوى مسخره اى بود که از مدتها پيش ديگر کسى آن را جدى نميگرفت و از سوى ديگر تصحيح تصويرى بود که احمدى نژاد در گفتگو با امانپورايجاد کرده بود.از همه اينها گذشته حالا که خود آقايان تصميم به مذاکره با آمريکا گرفته اند، اين بهانه دروغين نيز رنگ باخته است و قابل استفاده نيست. آقاى حاج بابايى اين سئوال را با تاکيد مطرح ميکند که پس چرا تحريميان طومارساختار سياسى را در هم نمیپيچند و از اين گفته، ميخواهند به دو نتيجه برسند. اول اينکه ميخواهند بگويند که آنها توان در هم پيچاندن ساختار سياسى را ندارند و از طرف ديگر اصلاح طلبى نمرده است. متقابلا اين سوال را ميتوان از آقاى حاج بابايى کرد که اين اصلاح طلبان زنده کجا هستند؟ فشار روز افزون به فعالان دانشجويى و عدم حضور اصلاح طلبان، مسير حرکتهاى اعتراضى دانشجويى را به شدت راديکاليزه خواهد کرد. راديکاليزه شدن بدون استفاده از شيوه هاى صحيح راهبردى ميتواند تنها هزينه ها را بالا ببرد، در حالى که اتحاد جنبش دانشجويى ومقاومت سنجيده با استفاده از همه نيرو در برابر فشارها قادر است بر اميدواريها بيفزايد. اين تحريميان نيستند که بايد چيزى را اثبات کنند، بلکه اين اصلاح طلبان هستند که ميبايست با گرويدن به مقاومت در برابر فشار، دست به اعتماد سازى بزنند. دلايل تحريميان براى تحريم ميتوانست متفاوت و حتى متضاد باشد و تاکيد بر يک نوع برداشت تنها ميتواند براى توجيه مورد استفاده قرار گيرد، در حالى که اصلاحطلبان از استدلالهاى مشابهى براى اعمال خود سود ميبردند واز سازماندهى و رهبريت تقريبا واحدى برخوردار بودند. آنها از دولت و مکنت برخوردار بودند و امکانات عظيمى در اختيار داشتند ولى از اين امکانات تنها بر تقويت پيوند خود با هرم بالايى قدرت استفاده کردند و سهمى از اين امکانات هرگز در حمايت از بزرگترين حاميانشان به کار نرفت. کما که امروز، کنار کشيدن اصلاح طلبان و تن دادن به مقدورات ولايت، بخش راديکالتر و به قول آقاى حاج بابايى تحريميان را دم تيغ قرار ميدهد. چگونه ميتوان انتظار داشت که دانشجويان به کسانى که سر خود دزديده اند و در پناه محرميت با نظام از مصونيت برخوردارند، اعتماد کنند. اعتماد تنها نصيب کسانى خواهد شد که در صف مقدم مقاومت در برابر فشارهاى حکومت قرار ميگيرند. آيا کسانى مثل آقاى حاج بابايى ميتوانند چنين ادعايى داشته باشند؟ اساسا کسانى که تلاش داشتند که روى دو صندلى بنشينند، جايگاهى عاريتى داشتند و ناچار خواهند شد جاى خود را مشخص کنند. سکوت در مقابل فشاربر دانشجويان که به قول خود آقاى حاج بابايى از سالها پيش شکل گرفته است هم اينک سهمگين تر شده است. فضاى دانشگاه ها با وجود آرامش نسبى سنگين و ملتهب است.درخواستهاى صنفى دانشجويان به سرعت به سوى اعتراضات سمت ميگيرد و جرقه اى به اين انبار نارضايتى ميتواند شورشهاى کور را بيافريند. فضاى موجود اين امکان را از کسانى مثل آقاى حاج بابايى براى نشستن روى دو صندلى گرفته است. ايشان دو راه در پيش دارند، يا ادامه روش کنونى و هر چه رانده شدن به حاشيه و يا نقد واقعى اصلاح طلبان که مسبب اصلى به وجود آمدن شرايط فعلى هستند. دانشجويانى که اصلاح طلبان را بر شانه هاى خود به قدرت رساندند، اينک به ناچار بدون آنها به مقاومت خود ادامه ميدهند. بگذار مدعيان بلند پايه و ساکنان فولکس واگن در قم راه بيفتند و قدرت از دست رفته را گدايى کنند، بگذار مدعيان جايگاه واقعى خود را مشخص وبرصندلى خود بنشينند.
٢۹ فروردين ١٣٨۵
siamakf@gmail.com
*مقاله مجید حاج بابایی را میتوانید در این آدرس بخوانید http://khortab.blogfa.com/post-52.aspx
|
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 19:40  توسط جوانان پیشگام ایران
|