تبليغاتX
جوانان پیشگام ایران

جوانان پیشگام ایران

اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی

از دهم آوريل آغازمی شود
حضور جوانان ايرانی در سازمان ملل متحد برای آزادی زندانيان سياسی

جوانان برگزيده ايرانی در دهم آوريل دوهزار و شش به سازمان ملل متحد می روند تا از اين طريق از همه انسان های صلح دوست و آزادی خواه بخواهند که به رهبران حکومت ايران بگويند همه زندانيان سياسی را آزاد نمايند و حقوق بشر را در ايران رعايت کنند
 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

پنجشنبه ١١ اسفند ١٣٨۴ - ٢ مارس ٢٠٠۶


نامه به دوستان صلح، مدافعان حقوق بشر و آزادی در اين دنيا !

قرار است، که 5 جوان ايرانی در 10 آوريل 2006 از گوتنبرگ به نيويورک پرواز کنند تا در 12 آوريل با مسئولان بخش حقوق بشر سازمان ملل متحد و روز 17 آوريل با آقای جان الياسون، رئيس نوبتی مجمع عمومی سازمان ملل ديدار کنند.
جوانان در اين سفر، از طريق سازمان ملل متحد، می خواهند آرزوها و رنج های جوانان ايرانی را به گوش مردم دنيا برسانند.

قبل از همه اجازه می خواهيم اين 5 دانشجوی ايرانی را به شما معرفی کنيم:

1. زويا زرافشان،دانشجوی دانشگاه برلين، فرزند دکتر ناصر زرافشان، وکيل مدافع سرشناس ايرانی که اکنون 5 سال است به خاطر اطلاع از جزئيات قتل هايي، که به صورت زنجيره ای توسط ماموران وزارت اطلاعات انجام، سپس رسما به آن اعتراف شد، در زندان بسر می برد.
2. سهراب مختاري، دانشجوی دانشگاه برلين، آلمان، فرزند محمد مختاري، نويسنده نامدار ايرانی که در سال 1998 در جريان قتل های زنجيره ای توسط ماموران وزارت اطلاعات ترور شد.
3. بهمن عبداللهي، دانشجوی ممتاز دانشگاه استکهلم، سوئد، فرزند بهزاد عبداللهی زندانی سياسی که در سال 1988، به همراه هزاران زندانی ديگر، بدون محاکمه و مخفيانه اعدام شد.
4. مارال توحيدي، دانشجوی دانشگاه در اوپسالا، سوئد
5. سمين صادقي، دانشجوی دانشگاه در لين شوپينگ، سوئد

سفر جوانان به نيويورک با همکاری نهادهای اجتماعی و فرهنگی ايرانيان مقيم سوئد و اروپا در تابستان 2005 سازمان يافته است. جوانان در جريان يک کنسرت پاپ که برای حمايت از صلح و دوستی و حقوق بشر اجرا شد، از ميان دهها داوطلب به قيد قرعه انتخاب شدند که برای جلب حمايت دنيا از آزادی دکتر ناصر زرافشان و اکبر گنجی و ساير زندانيان سياسی و عقيدتی ايران تلاش کنند.

جوانان به سازمان ملل می روند تا از اين طريق حمايت انسان های صلح دوست و آزادی خواه دنيا را، برای آزادی همه زندانيان سياسی و رعايت حقوق بشر در ايران، جلب نمايند.

سفر جوانان در عين حال يک سفر دوستی و صلح است.
اکثريت بزرگ جوانان ايرانی از نفرت داشتن از يک ديگر متنفرند و دوست داشتن را دوست دارند. آنها از پيروان هيچ يک از دين ها نفرت ندارند و با تقسيم دنيا به "مسلمانان" و "ضد مسلمان ها" عميقا بيگانه اند. برای ما تحقير ديگر ملت ها، نژادها و دين ها، و يا دامن زدن به ترس از آنان مثل تروريسم، جنگ و نسل کشی هولناک است.
آرزوی ما اين است که همه مردمان روی کره زمين امکان داشته باشند از زيبايی زندگی بيشتر لذت ببرند، گرسنگی و مرض در همه جای دنيا کمتر شود و لبخند عشق و شادی روی لبان دختران و پسران در همه جای دنيا فراوان تر شود.
ما هيچ کجا نمی بينيم که نسل ما اسلحه و آدم کشی و جنگ را دوست داشته باشند. جوانان ايران، مثل ديگر جوانان، آرزو دارند همه سلاح های کشتار جمعی در همه جا نابود شوند. در کشور ما با اوج گرفتن بحران هسته ای مردم هر روز بيشتر نگران می شوند. برای اکثريت بزرگی از ايرانيان اتمی شدن مهم تر از صلح نيست.
ما از اين که اکنون بيش از 60 سال است که جنگ جهانی جهان ما را ترک کرده، بسيار خوشحاليم و اين موهبت بزرگ را محصول وجود سازمان ملل متحد می بينيم. ما به پاس همين خدمت بزرگ به بشريت است که تصميم گرفتيم با مراجعه به سازمان ملل متحد، نگرانی ها، آرزوها و قبل از همه اعتراض خود به نقض حقوق بشر در ايران را با آن در ميان بگذاريم.
ما از همه شما دوستان صلح، آزادی و حقوق بشر در چهارگوشه دنيا درخواست کمک داريم.
با پخش خبر سفر جوانان به نيويورک و هدف های آن، از اين ابتکار حمايت کنيد.

شبکه فرهنگی ايرانيان اروپا، اتحاديه سراسری ايرانيان سوئد و واحدهای آن در گوتنبرگ و استکهلم؛ کانون پژوهش فرهنگ ايران -؛ مرکز آموزشی ايران -؛ جامعه دفاع از دمکراسی و حقوق بشر در ايران -؛ انجمن سوسيال دمکراتهای ايرانی -؛ انجمن چند فرهنگی راديو های محلی در گوتنبرگ؛ انجمن ايران و سوئد در مالمو ... با همکاری سازمان آموزشی ABF.

علاقمندان به اطلاعات بيشتر می توانند با شماره موبيل

0046-707856649

و ايميل ikfc@eucn.org
تماس بگيرند و يا به آدرس اينترنتي:
www.eucn.org/un  مراجعه نمايند

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 0:26  توسط جوانان پیشگام ایران   | 

مشمئزکننده کيميای قدرت بود...

 

رضا خجسته رحيمی از فعالين سابق جنبش دانشجويی به احمد شيرزاد پاسخ گفته و نوشته، آن چه مشمئز کننده است، «کيميای قدرت» بود و «تدارکچی استبداد شدن» بود. احمد شيرزاد از اعضای جبهه ی مشارکت اسلامی، پيش از اين سخنرانی علی افشاری و اکبر عطری در سنای آمريکا را «مشمئزکننده» و «کراهت آور» خوانده بود

 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

جمعه ١۹ اسفند ١٣٨۴ – ١٠ مارس ٢٠٠۶

 

ادوار نيوز: متن زير يادداشتی است از رضا خجسته رحيمی از فعالين دانشجويی سابق و روزنامه نگار در پاسخ به مطلب منتشر شده از سوی آقای دكتر احمد شيرزاد در مورد سخنرانی آقايان علی افشاری و اكبر عطری در سنای آمريكا، ‌متن اين يادداشت كه در وبلاگ شخصی ايشان آمده است در ادامه می آيد:

 

درپی سخنرانی علی افشاری و اكبر عطری در سنای آمريكا احمد شيرزاد مطلبی در وبلاگش نوشته است با عنوان "مشمئز كننده بود". رضا خجسته رحيمی در ياداشتی به اين نوشته پاسخ داده است. به گزارش ادوار نيوز خجسته رحيمی نوشته است:

برا ی پاسخ نگفتن نتوانستم خودم را قانع كنم و پاسخی نوشتم . البته شيرزاد از معدود مشاركتي‌هايی است كه هنوز گوشش برای شنيدن واقعيات بسته نيست. وبنابراين پاسخ نوشتن به سخنانش مي‌تواند محلی از اعراب داشته باشد.

 

 

درپی سخنرانی علی افشاری و اكبر عطری در سنای آمريكا احمد شيرزاد مطلبی در وبلاگش نوشته است با عنوان "مشمئز كننده بود". برا ی پاسخ نگفتن نتوانستم خودم را قانع كنم و پاسخی نوشتم . البته شيرزاد از معدود مشاركتي‌هايی است كه هنوز گوشش برای شنيدن واقعيات بسته نيست. و بنابراين پاسخ نوشتن به سخنانش مي‌تواند محلی از اعراب داشته باشد.

 

******

 

آقای شيرزاد شما از يك سخنرانی، همراهی با دولت آمريكا را نتيجه گرفته‌ايد و سپس آن را مشمئز كننده خوانده‌ايد.

از نتيجه گيری بی پشتوانه‌تان مي‌گذرم و تنها مي‌گويم كه ما خيلی پيشتر و خيلی بيشتر از زمين‌گير شدن اصلاحات مشمئز شديم وقتی ديديم كه نمايندگان اصلاح طلبمان در حكومت ترجيح دادند كه تداركاتچی استبداد باشند و با اين حال از حاكميت استبداد خارج نشوند.

می گوييد:" کار زشت و ناپسند را بايد بی محابا تقبيح کرد."

می گويم: يك سوزن به خودتان يك جوالدوز به ديگران! آيا شما اين توانايی را داريد كه هر كار زشت و ناپسندی ‌را بی محابا تقبيح كنيد؟ يا تنها آينه در برابر ديگران مي‌گذاريد و آينه‌ها را در برابر خود می شكنيد؟ آقای شيرزاد محترم، آيا يكبار شد كه خود شكنيد و آينه روبروی را نشكنيد؟

از آقای آرمين بپرسيد، او داستان بازداشت آن دانشجوی تحكيمی را كه حكم بازداشتش به امضای خاتمی منور شده بود برايتان تعريف خواهد كرد. آنگاه دوست دارم از شما بپرسم كه آيا "کار زشت و ناپسند را نبايد بی محابا تقبيح کرد؟"

دوستان شما نه تنها در تقبيح زشتی‌ها و كاستي‌های خود ترسان و لرزان بودند كه منتقد را نيز بی محابا تقبيح كردند. آقای شيرزاد، مطلق سخن نگوييد، چراكه رفتار مشمئز كننده دوستانتان را هيچگاه تقبيح نكرديد.

مي‌گوييد: "من به عنوان يك ايرانی از اينكه در كشورم باندهای قدرتی وجود دارند كه بی محابا از پرسش قانون، چنين فجايعی ميآفرينند احساس ننگ ميكنم."

مي‌گويم: اما به راستی اين چه ننگی بود كه هشت سال به جان خريديد آن را و صداقت و اخلاق را

هزينه آن ننگ كرديد؟

می گوييد: "افتخار ميکنم که در هر حادثه ای که در دوران مجلس ششم برای جنبش دانشجويی رخ داد ما و دوستانمان عکس العمل قانونی در حد مقدورات خود را داشتيم و به حمايت از آنها برخاستيم." و سپس رفتار افشاری و عطری را مشمئز كننده مي‌خوانيد.

می گويم: آقای شيرزاد مشمئز كننده سخن آن عضو شورای مركزی مشاركت و نماينده فراكسيون دانشجويی مجلس بود كه در ابتدای تحصن يك روزه نماينده‌های اين فراكسيون برای آزادی دانشجويان زندانی گفت: اگر تا فردا تحصن را تمام نكنيد، من نيستم .و به خاطر اين اظهار نظر او تحصن پايان يافت.

مشمئز كننده سخن آن عضو ديگر فراكسيون دانشجويی مجلس بود وقتی در تماسی تلفنی فهميدم كه او از دربند بودن عضو شورای مركزی تحكيم بي‌خبر است و بر اين گمان باطل كه او هفته‌ای پيشتر از زندان آزاد شده است. آقای شيرزاد عزيز، مشمئز كننده كيميای قدرت بود كه نمي‌دانم با مس وجود دوستانتان چه كرده بود.

می گوييد: "بسيار عجله دارند كه رهبر شوند. آنها در برآورد نقش قبلی خود نيز بسيار دچار توهم اند، آنجا كه عطری مدعی است: "جنبش دانشجويی همراه با روشنفكران و برخی از گروههای سياسی تحول خواه، پايه گذار حركت رفرميستی دوم خرداد شد."

می گويم: اگر اسم مشاركت در سخنان عطری نيامده نبايد تعجب كرد چراكه متاسفانه مشاركت حزبی دولت ساخته بود كه پس از دوم خرداد شكل گرفت. آيا فكر نمي‌كنيد كه اين توهم كمی تا حدودی گريبانگير خود شما شده باشد؟ آيا شما منكر نقش دانشجويان در پيدايش دوم خرداد 76 هستيد؟ تاريخ را نمي‌توان پاك كرد اگرچه تحريف آن ممكن است. شما را به حافظه تاريخی كسانی ارجاع مي‌دهم كه البته معلول و محصول دوم خرداد نيستند.

آقای شيرزاد برای مشمئز شدن خيلی دير شده است.

 

متن نوشته ی احمد شيرزاد: مشمئز كننده

 

شايد جوان‌ها فكر كنند من قديمي‌ام و با پارادايم های دهه 60 خو گرفته‌ام. شايد برای برخی امروزيها چيزی به نام غرور ملی مفهوم رنگ باخته‌ای باشد كه فقط برای كتاب‌های تاريخ و مسابقات ورزشی به درد مي‌خورد. اما من هر كار كنم نمي‌توانم خود را قانع كنم كه دو جوانی كه طی سال‌های اخير به سهم خودشان برای جنبش دانشجويی كار كردند، زحمت كشيدند و صدمه خوردند بروند مقابل سناتورهای آمريكايی و از جامعه بين الملل (يعنی در واقع از آنها) تقاضای "حمايت علمی و معنوی از مطالبات دموكراتيك مردم ايران" داشته باشند. تصور من اين است كه اين نوع درخواست برای هر ايرانی كه هنوز از غرور ملی خود چندان فاصله ای نگرفته، بسيار مشمئز كننده است.

افشاری در آنجا از بازداشتگاه خود، سه سال زندان ناعادلانه، چهار صد روز سلول انفرادي، شكنجه‌های جسمی و روحي، بی خوابی های متوالی و بارها تهديد به اعدام سخن گفته است. رواياتی كه نظير آن توسط افراد مختلف بارها مطرح شده و هيچ دادخواهی صورت نگرفته است. من به عنوان يك ايرانی از اينكه در كشورم باندهای قدرتی وجود دارند كه بي‌محابا از پرسش قانون چنين فجايعی مي‌آفرينند احساس ننگ مي‌كنم. اما به مراتب از طرح اين شكواها در مقابل كسانی كه برای دهه های متوالی يك رژيم كودتايی و ناقض حقوق بشر را در ايران روی كار آوردند بيشتر احساس شرم و سرافكندگی دارم.

افشاری و عطری يادشان رفته وارث جنبش دانشجويی هستند كه هر سال 16 آذر ماه سرودش گوش نواز است و آن سرود حكايت خون سه شهيدی است كه رژيم سركوبگر شاه در مقابل معاون رئيس جمهور آمريكا قربانی كرد. مشكل از اينجا ناشی می شود كه برخی از بچه‌‌های جوان كه اگر جايگاه و شأن سياسی خود را درست بشناسند، در كنار ساير اقشار ملت در يك حركت عميق دموكراسی خواهانه تأثيرگذارند، بريده از پيشنيه و تاريخ ايران زمين و حتی بخش‌های نزديك به خودشان بسيار عجله دارند كه رهبر شوند. آنها در برآورد نقش قبلی خود نيز بسيار دچار توهم اند، آنجا كه عطری مدعی است: "جنبش دانشجويی همراه با روشنفكران و برخی از گروه‌های سياسی تحول خواه، پايه گذار حركت رفرميستی دوم خرداد شد."

اكنون زمان تجزيه و تحليل همه خطاها نيست. اما نبايد فراموش كنيم كه طی دوران اصلاحات در عين حال كه از برخی مسامحه ها و كوتاه آمدن های مفرط نيز برخی پارادايم‌های به ظاهر انقلابی چپ‌های قديمی صدمه خورديم، از تعجيل ها، شتابزدگی ها، رهبری طلبي‌ها، عدم واقع بيني‌ها، هنجارشكني‌ها و اقدامات فردی و راديكال كسانی كه مي‌خواستند يك شبه جامعه و مناسبات سياسی حاكم بر آن را تغيير دهند، نيز كم آسيب نديديم. نيروهايی كه سر سوزنی به مشورت با ديگران اعتقاد نداشتند، از بنای نساخته اصلاحات عبور كردند، حركت‌هايی به راه انداختند كه خود توانايی هدايت و رهبری آن را نداشتند، اعتقادی به كار جمعی و حركت مشترك نداشتند و ديكتاتورمآبانه تنها شراكت در آنچه صددرصد باب ميلشان بود را قبول داشتند و در عين حال از ديگران توقع داشتند كه در هر هزينه‌ای كه آنها با اقدامات تكروانه خود به بار مي‌آورند شريك شويد.

افتخار مي‌كنم كه در هر حادثه ای كه در دوران مجلس ششم برای جنبش دانشجوی رخ داد، ما و دوستانمان عكس العمل قانونی در حد مقدورات خود را داشتيم و به حمايت از آنها برخاستيم. اين وظيفه ما بود و هرگز منتی در آن نيست. اما به ياد دارم كه در همان جريان بازداشت غيرقانونی افشاری (و همزمان بازداشت مهندس سحابی و ديگران) به كرات در نطق ها و تذكرات از جفايی كه بر آنها مي‌شد ياد كرديم و حداقل در دو مورد نيز نامه‌هايی با امضای زياد از تريبون مجلس خوانده شد و نيز به نامه‌هايی به رئيس قوه قضائيه نوشته شد. ما هرگز به خود اجازه نمي‌داديم و نمي‌دهيم كه اگر اختلافات ديدگاه و تحليل با كسانی داشتيم و حتی روش‌های تندروانه آنها را نمي‌پسنديديدم نسبت به دفاع از حقوق آنان كوتاه بياييم.

دستگيري‌ها و بازداشت‌ها، استفاده از روش‌های ناهنجار و نامتعارف در برخورد با زندانيان سياسي، محاكمات مسئله دار و شكستن مرزهای قانون در اين چند سال تيشه‌های بی رحمانه ای بر ريشه جامعه ايران زده است. از اين بازداشت‌ها، اعمال فشارها، و امثال اين رخدادها در طی اين ساليان همه آسيب ديده اند. پيكر ايران زخمی است از اين تازيانه‌های بي‌خردي. و در اين ميان آنچه برآمد ظهور جمعی لاف زن و مدعی بود كه می خواهند به يمن بادهای نفتی يك ساله ايران را به بهشت زمين كنند و البته تب تندشان در اندك زمانی خواهد چاييد.

در به ياد آوردن اين زخم های چركين، هرگز نسبت به كسانی كه پس از هفته‌ها يا ماه‌ها فشار، مقابل دوربين تلويزيون ظاهر مي‌شدند و اظهار ندامت مي‌كردند احساس اشمئزاز نداشتيم و نمي‌توانستيم از آنها توقع مقاومت قهرمانانه داشته باشيم. وضعيت آنان برای همه نيروهای سياسی قابل درك بود و هرگز كسی اين موارد را در قضاوتش در مورد شخصيت افراد دخالت نمي‌داد. اما قرار گرفتن در مقابل سناتورهای آمريكايی و درد دل با آنها در ميان گذاشتن انصافا كراهت‌آور است.

ما هرگز نيروهای سخيف و بی هنری كه از شعار "مرگ بر آمريكا" برای خود "نان داني" درست كرده‌اند و مواضع ضدآمريكايی برای آنها يك ادای كليشه‌ای و تكراری است را نمي‌توانيم واجد اصالت سياسی تشخيص دهيم. در عين حال نه اكنون در پرونده هسته‌اي، بلكه از آن زمان كه در مجلس بوديم به صراحت و روشنی از برقراری روابط شفاف و ديپلماتيك و گفتگوی آبرومندانه با دولت ايالات متحده دفاع مي‌كرديم و حتی پيشنهاد داديم كه در گام نخست ارتباط متقابل ميان نمايندگان مجلس ايران و مجالس آمريكا در دستور كار قرار گيرد. اما ميان يك رابطه رسمی و ديپلماتيك كه در آن مقامات رسمی يك كشور با حفظ شأن و حرمت ملت ايران با همتايان خارجی خود ارتباط برقرار مي‌كنند با ديدار و گفتگويی كه از موضع غيرمسئول و بر سبيل بيان دردها و مشكلات مردم ايران در جمع كسانی كه در تاريخ 50 ساله ايران و منطقه، قطعا خودشان مسئول بسياری از آن دردها هستند، تفاوت از زمين تا آسمان است.

برای جلب توجه صلح دوستان و دموكراسی خواهان دلسوز در سطح جهان راه های بسيار بهتر و عاقلانه تری وجود داشت.

خامی و كم تجربگی سياسي، دو يار قديمی جنبش دانشجويی را به اشتباهی تاريخی انداخت كه بي‌شك جبران آن برای ايشان دشوار است. خوشحالم كه خانم حقيقت جو در اين دام نيفتاد. يك نيروی سياسی بايد با پختگی بيشتری در عرصه وارد شود. پاسخ مثبت به هر دعوتی برای حضور در هر جمع و محلی حاكی از دستپاچگی برای ايفای نقش سياسی است. سياست راه دراز مدتی است. بدون صبر و تمأنينه، آدم در راه باريكه ها دچار سقوط مي‌شود.

اميدوارم بچه های تحكيم در داخل كشور به سرعت بتوانند مسئله را جمع كنند و بابت اقدام نسنجيده دچار خلجان و دو دستگی نشوند. كار زشت و ناپسند را بايد بی محابا تقبيح كرد. كمترين ترديدی در اين امر دشواري‌های بسياری در ارتباط عاطفی با دوستان قديمی نبايد، مانع تشخيص درست شود. من هم عليرضا و اكبر را دوست داشتم اما حاضر نيستم منافع ايران را فدای سلام و عليك قديمی كنم.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 0:6  توسط جوانان پیشگام ایران   |