تبليغاتX
جوانان پیشگام ایران

جوانان پیشگام ایران

اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی

يك جوان بيكار/ ”ما ديگر به هيچكسى اميد نداريم”
"توی ایران پول و پارتی حکم اصلی و رکن اصلی‌ست برای کاریابی"
"توی ایران پول و پارتی حکم اصلی و رکن اصلی‌ست برای کاریابی"
محمود احمدى‌نژاد با شعار تكيه بر نيروى كار جوان و ايجاد فرصت‌هاى شغلى بر رقيبان پيشى گرفت و سعى در يافتن پايگاهى درميان جوانان كرد. اما به نظر می‌رسد دولت وزرا و مديرانش را دغدغه‌هايى ديگر بخود مشغول كرده: برنامه اتمى، انتقال اسرائيل به نقطه‌ای دوردست در خاك اروپا و كنفرانس و كاريكاتورهاى هولوكاست! آيا با اين شعارها قرار است با فقر مبارزه شود و شغل ايجاد گردد؟

بيكارى بزرگترين مشكل نيروى جوان در ايران است. مشكلى كه در ابتدا سرخوردگى، و ناميدى را چيره می‌كند، و در ادامه راه را براى اعتياد، فحشاء و فساد و حتى خودكشى باز می‌كند. آمارهاى منتشر شده حاكى از يك جمعيت فقير ۴۰ درصدى در ايران است. فقرى كه نتيجه مستقيم بيكارى است. اين معضل در تهران بى و درپيكر و شهرهاى بزرگ بيداد می‌كند و وضع در شهرستانهاى كوچك و دور افتاده بازهم خرابتراست.

آنكس كه امكانش را داشته باشد، راه فرار را در خروج از ايران جستجو می‌كند. سالانه حدود ۲۰۰ هزار نفر موفق به ترك سرزمين خود می‌شوند. اينها گروهى هستند كه هزينه‌ای كلان صرف آموزش آنها شده و بهره اين سرمايه نصيب كشورهايى می‌شود كه خريدار نيروى پرورش يافته و آماده به كار آنها هستند. اما تكليف بقيه چيست؟

دست اندركاران و مسئولان چه می‌كنند و آيا به فكر راه چاره می‌باشند؟ محمود احمدى نژاد با شعار تكيه بر نيروى كار جوان و ايجاد فرصت‌هاى شغلى بر رقيبان پيشى گرفت و سعى در يافتن پايگاهى درميان جوانان كرد. اما به نظر می‌رسد دولت وزرا و مديرانش را مشغله‌هايى ديگر بخود مشغول كرده: برنامه اتمى، انتقال اسرائيل به نقطه‌ای دوردست در خاك اروپا و كنفرانس و كاريكاتورهاى هولوكاست! آيا با اين شعارها قرار است با فقر مبارزه شود و شغل ايجاد گردد؟ آنهم در جامعه‌ای كه نيروى كار با نرخى ۴ درصدى رشد می‌كند و آمار رسمى كه معمولا تنها بخشى از حقيقت را نشان می‌دهند، نرخ بيكارى را ۱۵ درصد برآورد كرده‌اند.

ابعاد واقعى بيكارى زمانى آشكار می‌شود كه مشاغل كاذب را هم به آن اضافه كنيم. مشاغلى كه نه آفريننده ارزشند، نه پاسخگوى نيازهاى جوانانى كه سالها به اميد ساختن آينده خود درس خوانده‌اند و نه اساسا شغل محسوب می‌شوند. و به اين ترتيب حتى گروهى كه ظاهرا شاغل به حساب می‌آيند هم  هيچگونه احساس رضايتى از زندگيش ندارند.

جوانى ۲۴ ساله كه پس از تحمل سختى فراوان در بازار كارى پيدا كرده می‌گويد:

” اصلا ۷۰ درصد مردمی که اینجا بیکارند بخاطر این است که اصلا محل کاری برای اینها وجود ندارد، شغلی وجود ندارد. چرا، شغل هست مثلا بروند راننده تاکسی بشوند یا نمی‌دانم  هزار كارى كه عارشان می‌آيد انجام بدهند.   

بقیه هم که کار می‌کنند یکجورهایی کارشان در سطح کارگری‌ست، چطوری بگویم، اگر مدرک تحصیلی داشته باشند توی این اداره‌های دولتی یا توی شرکتهای خصوصی با یک حقوق خیلی کم بتوانند یک کار دفتری برای خودشان دست و پا کنند.”

بسيارى از حاكم بودن روابط بر ضوابط شكايت دارند و اينكه همه چيز بسته به داشتن رابطه و پارتى بازى است.

” راستش من اوایل یک چندماهی دنبال کار گشتم توی همین روزنامه‌ها که تبلیغ کار می‌زنند. یک چندباری هم رفتم، منتها می‌باید فرم پر می‌کردم. بعدها فهمیدم که فرمها فرمالیته است، یعنی شما می‌روید آنجا و فرم را پرمی‌کنید، منتها نه زنگی به شما می‌زنند و نه هیچی. یکی از دوستانم که توی یکی از این شرکتها بود گفت، اینها مثلا وقتی می‌خواهند سه‌تا کارمند استخدام کنند، اینها را از طریق رابطه‌هایشان می‌گیرند. یعنی همه چیز اینجا براساس رابطه است. شما هرکاری که بخواهی بکنی حتما باید یک آشنایی داشته باشی، وگرنه، بقول معروف، کلاه‌ات پس معرکه‌اس.”

و دختر جوانى می‌گويد:

” توی ایران به این علت شغل‌های کاذب وجود دارد که پول و پارتی حکم اصلی و رکن اصلی‌ست برای کاریابی توی ایران. به این علت خیلی از آنهایی که دارند کار می‌کنند افرادی هستند که هیچ تخصصی در آن زمینه ندارند و آدمهایی که متخصص‌اند توی خانه نشسته‌اند و بيشتر دخترها تصمیم می‌گیرند که ازدواج کنند.”

كارشناسان معتقدند كه دولت با در پيش گرفتن سياست‌هاى درست می‌تواند در وضع موجود تغييرات اساسى ايجاد كند. بسيارى از اين كارشناسان بر فعال كردن بخش خصوصى تاكيد دارند و آنرا يكى از مهمترين كانون‌هاى جذب نيروى كار می‌دانند. به نظر آنها بى توجهى به سرمايه گذارى در بخش‌هاى توليدى براى ايجاد اشتغال، بوركراسى عريض وطويل دولتى، تخصيص يارانه به مصرف و تبديل بازارهاى داخلى به عرصه رقابت نابرابر توليدات خارجى با محصولات داخلى و بالاخره نبود مديريت كارآمد منجر به هدر رفتن منابع مالى شده وضعيت را روزبروز وخيم تر می‌كند.

” در پاسخ اینکه چکار می‌شود کرد، مدام می‌گویند اشتغال‌زایی، اشتغال‌زایی! مشکل اینجاست که اصلا توی کشورما تعریفی از اشتغال‌زایی ندارند و خودشان هم نمی‌دانند اشتغال‌زایی یعنی چی.”

” خوب، این باعث ایجاد مشکلات روحی برای جوانها می‌شود که تبعات بسیار زیادی هم در جامعه دارد. همانطوری که مشاهده می‌کنید درصد اعتیاد در اجتماع بسیار بالاست و اینها هم از عوارض بیکاری و مشکلات روحی‌‌ای هست که برای جوانها ایجاد می‌شود که متاسفانه مسئولان اصلا بفکر نیستند و فقط حرف می‌زنند.”

مسئولان فقط حرف نمی‌زنند. آنها طرح‌هايى را هم در سردارند. طرح‌هايى كه متاسفانه نه زيربنايى هستند و نه چاره ساز. ايجاد صندوق جوانان، اشتغال ضربتى، اعزام نيروى كار به خارج از ايران، و صدقه دادن درآمد ناشى از نفت براى تسكين موقتى درد، اگر خوشبينانه قضاوت كنيم نشان ساده‌انگارى است. سطحى‌نگرى كه جوابگوى حداقل معضلات هم نمی‌تواند باشد. اگر دولت بخواهد واقعا اقدامى كند بايد براى كاهش نرخ بيكارى سالانه دست كم بيش از ۷۰۰ هزار فرصت شغلى ايجاد كند. اما به عقيده صاحبنظران سياسى و اقتصادى چنين تدابيرى با روحيه‌ای كه در حال حاضر بركشور حاكم است و با تنش‌آفرينى‌هاى همه روزه رهبران امكان پذيرنيست و متاسفانه بايد در انتظار وضعى بمراتب وخيم‌تر بود كه رشد بيكارى از اولين تبعات آن است.

از جمله ديگر عواملى كه در رشد بيكارى و نارضايتى دخيل است عدم ارتباط سيستم آموزشى كشور با ضرورت‌هاى بازار كار است. نتيجه اينكه حتى شاغلين هم يا آنچه يافته‌اند مطلوبشان نيست و يا كارشان تامين كننده زندگى‌شان نمی‌باشد و خط فقر هم‌چنان ادامه پيدا می‌كند.

” کار هم که پیدا بشود آنقدر حقوق‌ها پایین هست که اصلا نمی‌شود با آن زندگی کرد.”

“یکسال با شما یک قرارداد امضا می‌کنند و بعد از یکسال هم می‌توانند آدم را بیندازند دور. یعنی هیچ چیزی نیست که شما مطمئن باشید، مثلا، می‌توانید روی اینکار حساب بکنید و زندگی‌تان را روی این کار بسازید.”

” من مثلا لیسانس گرفتم. شما خودتان را بگذارید جای من. من اگر دیپلمه بودم حاضر بودم هرکاری بکنم، ولی حالا که لیسانسه هستم. من حتا تا پارسال هم می‌گفتم، باشه! بعنوان منشی هم کار می کنم. ولی الان احساس می کنم برای من که لیسانس دارم، منشیگری کار خیلی چیپی‌ برایم هست. مسلما همه هم مثل من فکر می‌کنند. ما به لیسانس که می‌رسیم دقیقا با معضل کار مواجه می‌شویم. کار هست، نمی‌گویم نیست. همین روزنامه‌ی همشهری را که باز کنید ماشااله پر از کار است، منتها هم محیط‌ شان بد است، هم دستمزد آنچنانی ندارند و هم کارهای خیلی چیپ و معمولی‌ست که با دیپلم که سهل است با سیکل هم می‌توانید آنجا کار کنید. بچه‌های لیسانسه‌ی ما معضل کار خیلی دارند. مثلا کار مربوط به رشته. من الان مطمئنم که باید یک یا دوسال بگردم تا کار مناسبی پیدا کنم.”

جامعه جوان ايران سردرگم كلافى از مشكلات، عادت‌هاى ديرينه يك جامعه مصرفى را نيز يدك می‌كشد.

” من فکر می کنم توی کشور ما کارکردن و شغل یک تاریخچه‌ی دیرینه دارد. یعنی کلا مردم تنبلی داریم که به تنبلی عادت کردند، بخاطر همین هم هیچوقت در کشور ما شما نمی‌توانید در آن سطحی که تمام دنیا دارند کار می‌کنند از آدمها انتظار داشته باشید که کار بکند یا حتا اینکه واقعا دارند کار می‌کنند. آدمهایی که واقعا کار می‌کنند درصدشان خیلی کم است. تازه، آنچه ما از آن بعنوان کار تعریف می‌کنیم در هیچ جای دیگر دنیا نیست. مثلا، شما فکر کنید، خیلی کارها هست که می‌شود انجام داد، ولی از جوانهای این مملکت شما نمی‌توانید انتظار داشته باشید که هرنوع کاری را انجام بدهند. انجام نمی‌دهند. یعنی پسرهای ما همه بچه‌ننه‌اند و دخترهای ما هم ساخته می‌شوند برای اینکه زن مردم بشوند.”

شايد كم نباشند جوانانى كه تصور می‌كنند با انتقاد به فرهنگ تن‌آسايى می‌توان آنرا تغيير داد. اما معضلات عميق‌تر از آنند كه بتوان ساده با آنها برخورد كرد و عميق‌تر هم می‌شوند اگر مسئولان بجاى اتخاذ سياست‌هاى سازنده ، با ايجاد تنگناهاى جديد حداقل امكانات باقى مانده را نيز به باد دهند و هيچ كورسوى اميدى براى جوانان باقى نگذارند.  

” آدم همیشه با امید زنده است، اما ما دیگر به هیچکسی امید نداریم. من خودم شخصا هیچ امیدی ندارم. واقعا اگر شرایط جور بشود، من فکر می‌کنم که بیشتر جوانها می‌خواهند از اینجا بروند. چون چیزی برای پیشرفت وجود ندارد و فقط مشکل است و مشکل. همین. هیچ چیز دیگری نیست.”

مريم انصارى
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 4:46  توسط جوانان پیشگام ایران   | 

پيرامون وضعيت مبهم روزنامه نگار جوان "الهام افروتن"

دفتر تحکيم وحدت ، به عنوان ديده بان جامعه مدني ضمن هشدار اکيد به مسوولين قضايي و امنيتي و اصحاب رسانه، ابراز نگراني شديد خود را از تکرار فاجعه اي ديگر چون مرگ «زهرا کاظمي» اعلام مي کند و از تمامي گروهها و فعالين سياسي و حقوق بشر دعوت مي نمايد، نسبت به روشن شدن وضعيت «الهام افروتن» و ديگر کارکنان بازداشت شده ي نشريه «تمدن هرمزگان» اقدام عاجل به عمل آورند

 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

شنبه ٢۹ بهمن ١٣٨۴ – ١٨ فوريه ٢٠٠۶

 

حدودا يکماه از حوادثي که حول نشريه استاني «تمدن هرمزگان» شهر بندر عباس رخ مي دهد مي گذرد ، واقعه اي که در نگاه اول اتفاق جدي به شمار نمي آمد و چنين به نظر مي رسد که مانند ساير حوادث بومي از اين دست اسباب فشاري بر مدير مسئول و فرصتي براي تسويه حساب هاي گروهي فراهم شده است ولي قضيه به اين سادگي ها فيصله نيافت و اخبار ضد و نقيض حول اين مسئله هرروزه در سايت هاي گوناگون خبري بازتاب ميافت و. ما جرا از آنجا آغاز شد که در آخرين ساعات صفحه بندي نشريه مذکوربه مدير مسئولي «علي دير باز» يکي از نمايندگان اکثريت مجلس هفتم شوراي اسلامي ، مطلبي تحت عنوان «مبارزه با ايدز را علني کنيم » به قلم نويسندهاي ناشناس با اسم مستعار «ف.م.سخن» از يکي از سايت هاي اينترنتي به صفحه بهداشت نشريه اضافه مي شود مطلبي با لحني طنز آلود که کليت نظام جمهوري اسلامي ايران را به نقد کشيده بود ، پس از انتشار واکنش پيرامون آن مشخص گرديد که خانم الهام افروتن مسئول ستون مطلب فوق الذکر با توجه به تيتر غير سياسي آن سهوا اين مطلب را روانه چاپ مي کند و اين همه در حالي بوده است که مدير مسئول نشريه با انتشار بيانيه خود را از مسئوليت مطلب مبرا و خواهان اشد مجازات براي عاملان اين قضيه شد. ظاهرا در ٣ بهمن «الهام افروتن» به همراه ۶ تن از کار کنان نشريه «تمدن هرمز گان» باز داشت و روانه زندان مي شوند . «ف.م.سخن» پس از آگاهي از اين قضيه مسوليت نوشته را بر عهده مي گيرد و بابت مطلب به نگارش در آمده عذر خواهي مي کند ، از سوي ديگر خبر ها حاکي از آن است که «الهام افروتن» مسوول ٢٠ ساله صفحه در زندان اقدام به خودکشي مي نمايد و هم اکنون در اغماست و اين حادثه تلخ توسط استاندار هرمزگان تاييد مي شود ، بدون اين که پس از آن خبري مبني بر زنده بودن يا نبودن خانم افروتن منتشر شود و تا کنون وضعيت او در هاله اي از ابهام باقي است .

هم اکنون سوالاتي چند پيرامون اين حادثه مطرح مي شود :

١- به لحاظ حقوقي و از نظر قانون مسئوليت چاپ مطلب فوق الذکر بر عهده کيست ؟ و آيا بازداشت «الهام افروتن» به عنوان مسوول صفحه امري قانوني بوده است يا خير ؟

٢- آيا مدير مسوول نشريه مي تواند با انتشار بيانيه و ابراز برائت نسبت به مطلب چاپ شده در نشريه خود از مسووليت مدني و قاوني خود مبرا شود ؟

٣- خود کشي «الهام افروتن» (بدون توجه به علل آن) به چه شکل بوده است ؟ آيا مسوولين قضايي مسووليتي در قبال فراهم بودن اسباب خودکشي براي شخص زنداني بر عهده ندارند ؟

۴- سکوت خبري و عدم ارائه اطلاعات دقيق پيرامون خودکشي «الهام افروتن» چه توجيهي در بر دارد ؟ به راستي فشارهاي وارده بر شخص مزبور تا چه حدي بوده ، که او را وادار به خودکشي نموده است ؟ و آيا اساسا «الهام افروتن» خود اقدام به خود کشي نموده است يا موضوع ديگري در ميان است ؟

۵- در شرايط فعلي حال عمومي «الهام افروتن» در چه وضعي است ؟ و آيا حق داشتن وکيل در دوران بازداشت براي او لحاظ شده است يا خير ؟

دفتر تحکيم وحدت ، به عنوان ديده بان جامعه مدني ضمن هشدار اکيد به مسوولين قضايي و امنيتي و اصحاب رسانه ، ابراز نگراني شديد خود را از تکرار فاجعه اي ديگر چون مرگ «زهرا کاظمي» اعلام مي کند و از تمامي گروهها و فعالين سياسي و حقوق بشر دعوت مي نمايد ، نسبت به روشن شدن وضعيت «الهام افروتن» و ديگر کارکنان بازداشت شده ي نشريه «تمدن هرمزگان» اقدام عاجل به عمل آورند تا جامعه مطبوعاتي کشور بار ديگر شاهد حوادثي از اين دست نباشد .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 21:47  توسط جوانان پیشگام ایران   | 

اخراج اساتيد و نخبگان ضربه‌اى جدى بر پيكر دانشگاه‌ها

فشار بر دانشگاه و دانشگاهيان هر روز ابعاد و اشكال جديدى به خود می‌گيرد. از نظارت ماموران حراست بر امور دانشجويى، نصب دوربين در خوابگاه‌هاى آنها و لغو برنامه‌هايشان گرفته تا دستگيرى فعالان دانشجويى، همگى نشانه جدى بودن خطرى است كه دانشگاه‌هاى ايران را تهديد می‌كند. اكنون نوبت به اخراج استادان نيز رسيده و يكى از استادان محبوب دانشگاه علامه طباطبايى دكتر نمكدوست تهرانى كه به عنوان پژوهشگر برگزيده سال شناخته شده، اخراج شده است. دفتر تحكيم وحدت در اين باره بيانيه‌اى داده و از استادان و دانشجويان خواسته در مقابل چنين اقداماتى سكوت نكنند. دانشجويان قصد دارند در اعتراض به اخراج دكتر نمكدوست تهرانى استاد رشته علوم ارتباطات دانشگاه علامه روز شنبه در دانشكده علوم اجتماعى اين دانشگاه دست به تحصن بزنند. دويچه وله گفتگويى داشته با عبدالله مومنى عضو شوراى مركزى دفتر تحكيم وحدت.

مصاحبه‌گر: مریم انصاری

دویچه‌وله: آقای دکتر نمک‌دوست تهرانی به چه دلیلی اخراج شدند، چون اگر قرار بود از ادامه‌ی فعاليت او به این خاطر جلوگیری بشود كه به هنگام استخدام دانشجو بوده، قاعدتا باید مدتها پیش اینکار صورت می‌گرفت‌؟

عبداله مومنی: استنادی که برای اخراج آقای نمک‌دوست شده، بحث دانشجو بودن ایشان در حین استخدام بعنوان عضو هیات علمی و تدریس در دانشگاه علامه ‌طباطبایی بوده است، در صورتی که ایشان در حال حاضر از پایان‌نامه‌شان هم دفاع کرده‌اند و درس‌شان تمام شده است. گرچه ممکن است به جهت قانونی و آیین‌نامه‌های آموزشگاهی استخدام و تدریس بصورت همزمان اشکال قانونی داشته باشد، ولی این امر در دانشگاههای ایران تقریبا امری پذیرفته شده است، به‌گونه‌ای که در همین دانشکده علوم اجتماعی اساتیدی هستند که وضعیت مشابه ایشان را دارند و در حال حاضر هم دانشجو هستند و هم تدریس می‌کنند و مشکلی هم برایشان پیش نیامده است. از این جهت به نظر می‌رسد توجیهی که بکار گرفته شده و استنادی که صورت گرفته نمی‌تواند یک استناد جامع‌پذیر و منطقی باشد.

دویچه‌وله: پس دلیل‌ واقعى ‌آن چه می‌تواند باشد؟

عبداله مومنی: به نظر می‌رسد که بعد از روی کار آمدن دولت جدید و تصمیم‌گیری‌هایی که در عرصه‌های مختلف می‌شود، در عرصه‌ی دانشگاه به‌گونه‌ای قصد دارند محدودیت‌هایی را برای دانشجویان، دانشگاهیان و اساتید ایجاد کنند. اگر این محدودیت‌ها پیامش بازگرداندن دانشگاه‌ها به شرایطی شبيه انقلاب فرهنگی باشد که منجر به حذف و تصفیه‌ی اساتید شد و در پیکره‌ی آموزش عالی و ساختار فرهنگی کشور ضربه‌ای جبران‌ناپذیر وارد كرد، طبیعی‌ست که این مسئله یک آسیب و یک ضربه‌ی جدی ديگر را بر پیکره‌ی دانشگاه تحمیل خواهد کرد و منجر به ایجاد فضای ناامن و ارعاب در بین اساتید و دانشگاهیان خواهد شد و قطعا آمار فرار مغزها و بی‌اطمینانی و بی‌اعتمادی نسبت به اوضاع مملکتی افزایش پیدا خواهد کرد. از این جهت به نظر می‌رسد که با توجه به اینکه بهرحال آقای نمک‌دوست هم عضو تحریریه‌ مجله‌ی «پیام امروز» بودند و از اساتید شناخته‌شده‌ی علوم ارتباطات هستند و جالب اینکه ایشان در بین اساتید علوم ارتباطات طبق آخرین نظرسنجی‌‌ای که صورت گرفته محبوبترین استاد دانشکده‌ علوم اجتماعی و علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی شناخته شده‌اند و بیشترین نزدیکی‌ها را با دانشجوها دارند که به جهت همفکری و بکارگرفتن اصول و متد جدید در ارائه درسها و اصول آموزشی، از این جهت توجه و تاکید صرف بر مشکل آیین‌نامه و بحث استخدام و تدریس همزمان ایشان منطقی به نظر نمی‌رسد. اگر این امر ناشی از این پیام باشد که یک برخورد جدی را با دانشجوها و دانشگاهیان بخواهند سامان بدهند، پس یک زنگ خطر و هشداری برای دانشجوها و دانشگاهیان هست و حتما باید در این خصوص واکنش نشان بدهند.

دویچه‌وله: دانشجویان چه واکنشی نسبت به این مسئله نشان داده‌اند؟

عبداله مومنی: این اقدام در طی روز گذشته بوده و با توجه به فاصله‌ی زمانی اندک دانشجویان، مخصوصا در دانشگاه علامه‌طباطبایی درحد اظهارنظر و محکومیت نگرانی خودشان را نسبت ضربه‌زدن بر اعتبار علمی دانشگاه‌ها و ایجاد فضای ناامن برای اساتید ابراز کرده‌اند و مخصوصا برای ناامن نمودن فضا برای اساتیدی که صدایشان همسو و همنوا با حکومت نیست و منتقدان دگراندیش هستند و اکنون هم در حال حاضر برنامه‌ای را در روز شنبه بصورت تحصن در اعتراض به اخراج این استاد در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه ‌طباطبایی ترتیب داده‌اند با حضور و شرکت دانشجویان و شاگردان و مدافعان آزادی آکادمیک و دفاع از حرمت استادی و علم و خردورزی. قطعا دانشجویان اجازه نخواهند داد که براحتی دانشگاه عرصه‌ی جولان و ترکتازی گروه‌هایی بشود که کمترین نزدیکی را با محیط آموزشی و محیط علمی و دانشگاه دارند. از این جهت واکنش دانشجویان نسبت به دست‌اندازی و حذف و برکنار نمودن اساتید واکنشی جدی خواهد بود و قطعا از ظرفیت‌های صنفی نیز استفاده خواهند کرد.

دویچه‌وله: نویسندگان بیانیه همچنین خواستار حمایت سایر استادان از همکارشان آقای نمک‌دوست شده‌اند و اینکه باید جلوی چنین اخراج‌هایی ایستاد. تابحال حمایتی از جانب استادان هم برای دفاع از حقوق صنفی‌شان و اخراج دکتر نمک‌دوست شده؟

عبداله مومنی: تجربه‌ی صدور حکم اعدام برای آقای دکتر آغاجری بعنوان استاد دانشگاه نشان داد که در مواردی که حرمت و کرامت اساتید دانشگاه به خطر بیفتد، اساتید دانشگاه گرچه خیلی در مسایل سیاسی و چالش‌های پیش روی فعالان دانشجویی و دانشگاهی ایجاد شده خودشان را داخل نمی‌کنند، ولی در چنین مواردی قطعا دخالت خواهند کرد. به نظر می‌رسد با توجه به ساختار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی اغلب صاحب‌نظران حوزه جامعه‌شناسی و ارتباطات که در این دانشکده حضور دارند از خودشان حساسیت نشان بدهند. زیرا، وقتی امنیت و کرامت و حرمت دانشگاهی به خطر می‌افتد، قطعا موجی از نگرانی را در بین اساتید بوجود خواهد آورد. ما امیدواریم که دانشجویان و اساتید بتوانند در دفاع از حرمت دانشگاه با اینگونه محدودیت‌ها و اینگونه برخوردهای غیرمنطقی و غیرقابل دفاع مقابله بکنند.

دویچه‌وله: در خاتمه یک سوال دارم و آن اینکه شما در بیانیه‌ی تان به پایين رفتن محسوس سطح علمی دانشگاه‌ها اشاره کرده‌اید. اگر ممکن است علائم این نزول و دلایلش را توضیح بیشتری بدهید؟

عبداله مومنی: ببینید، ساختار آموزشی دانشگاه‌های ایران کلا ساختار آموزشی مطلوبی نیست. یعنی سطح تحصیلات افراد در دانشگاه با توجه به آن اصول و موارد آموزشی قابل تدریس به گونه‌ای نیست که متخصص از دانشگاه‌ها بیرون بیایند ، یعنی انتقادهایی به پیکره و ساختار آموزشی کشور وارد است. در کنار همین ساختاری که مدنظر هست، ناامنی و فضای غیرقابل اطمینانی که در دانشگاهها وجود دارد هم منجر به این می‌شود که هرساله نخبگان و کسانی که از استعداد و هوش بالایی برخوردارند به دلیل بی‌اعتمادی و ناامیدی‌شان نسبت به فضای کشور و فضای علمی دانشگاه‌ها از کشور خارج بشوند و به نظر می‌رسد اینگونه برخوردها و اینگونه محدودیت‌ها که منجر به کنارزدن اساتید آکادمیک و علمی می‌شود که چهره‌های برجسته‌ای را هم در دانشگاهها تشکیل می‌دهند اگر ادامه پیدا کند، قطعا آسیب و ضربه‌ی بیشتری بر پیکره‌ی نحیف علمی دانشگاه‌های ایران وارد خواهد شد و با توجه به اینکه بهرحال علوم انسانی در ایران تا آن مرحله‌ای که بعنوان یک علم جدی شناخته بشود فاصله دارد، اینگونه برخوردها با اساتید حوزه‌‌ی علوم انسانی نیز، روند حرکت به سمت رشد و توسعه علوم انسانی را با مشکل و دشواری روبرو خواهد کرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 2:6  توسط جوانان پیشگام ایران   |