تبليغاتX
جوانان پیشگام ایران

جوانان پیشگام ایران

اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی


مصاحبه سايت گزارشگران با رفيق علی صمد پيرامون مسائل دانشجويی



بعد از روی كار آمدن احمدی نژاد به عنوان رئيس جمهور، دانشجويان با تحليل شرايط جديد ومراجعه به مواضعی كه پيش از انتخابات اتخاذ كرده بودند متوجه اين شدند كه سياست با زندگی و معاش مردم گره خورده است و توجه صرف به توسعه سياسی بدون تاكيد به عدالت اجتماعی باعث فاصله افتادن ارتباط ها ميان جنبش دانشجوئی و اقشار زحمتكش جامعه می شود

سوال: آقای صمد سالروز ١٦ آذر چند روز ديگر فرا می رسد. نظر شما در خصوص اين واقعه به عنوان روز دانشجو چيست؟

جواب: بله حق با شماست، چهارشنبه سالگرد ١٦ آذراست. امسال ٥٢ سال از اين واقعه در كشورمان می گذرد. در واقع اين روز در تاريخ جنبش دانشجوئی كشورمان به عنوان سمبل مقاومت و اعتراض به حكومت كودتا و ديكتاتوری شاه به شمار می رود و همواره دانشجويان و نيروهای سياسی اين روز را از طريق برگزاری مراسم های گوناگون و دادن اعلاميه ها گرامی می دارند. در واقع ١٦ آذر چراغی است كه هيچگاه در تاريخ مبارزات كشورمان خاموش نخواهد شد.

سوال: آقای صمد شما مدتهاست كه از نزديك مسائل دانشجوئی را دنبال می كنيد. اگر ممكن است برای ما كمی در مورد وضعيت كنونی اين جنبش بگوئيد؟

جواب: متاسفانه وضعيت كنونی حركت های دانشجوئی در دانشگاه های ايران به دليل وجود سركوب، اختناق و تفرقه نسبتا در موقعيت مناسبی نيست. در واقع مفهوم اين حرف اين است كه شرايط فعاليت سياسي- صنفی در سطح دانشگاه ها و جامعه روزبروز با دشواری های هر چه بيشتری مواجه می شود. خب سعی می كنم كمی بيشتر در اين زمينه توضيح دهم؛ البته برای بهتر فهميدن وضعيت كنونی جنبش دانشجوئی مناسب می دانم كمی به گذشته نه چندان دور برگردم. بعد ازپايان انتخابات ٩ اسفند ١٣٨١و مشخص شدن نتيجه آن، مشخصا محافظه كاران و به ويژه اصلاح طلبان حكومتی با شكست سختی مواجه شدند. در ضمن در اين مقطع بزرگترين تشكل دانشجوئی يعنی دفتر تحكيم وحدت به صورت علنی اعلام كردند كه از اين تاريخ ديگر خود را جز ائتلاف دوم خرداد نمی دانند وبدين طريق رسما خروج خود را اعلام كردند.
در واقع با منتقد شدن دفتر تحكيم وحدت مشخصا از سال ٨٢ جريانات دانشجوئی وابسته به جناح های حكومتی به شدت تضعيف می شوند و خوشبختانه ما ديگر با جنبش دانشجوئی حكومتی در سطح دانشگاه های ايران مواجه نيستيم بلكه در اين دوره رفته رفته جريانات لائيك كه پيش از اين درحاشيه دانشگاه ها و در ميان فعالين دانشجوئی و تشكل های آنها فعاليت موثرميكردند به صورت هرچه علنی تربه دفاع و تبليغ ايده های خود در درون جريانات دانشجوئی پرداختند. از اين به بعد گفتمان سكولاريسم و جمهوريخواهی به گفتمان غالب در تشكل های دانشجوئی تبديل شد. درادامه، جريانات دانشجوئی بيش از پيش به اين امر اگاهی يافتند كه برای گسترش ايده های آزاد، نقاد و مستقل جنبش دانشجوئی در عرصه های گوناگون نياز به سازماندهی جديد می باشد. زيرا انجمن های اسلامی به دليل ساختار ايدئولوژيك و دينی خود نتوانسته بودند به خواست ها و تمايلات دانشجويان پاسخگو باشند. به علاوه در آن دوره نيروهای زيادی از دانشجويان به صورت علنی، نيمه علنی و حتا مخفی در عرصه های مختلف در سطح دانشگاه ها فعاليت می كردند كه اغلب به دليل ساخت اسلامی انجمن های اسلامی دانشجوئی عضو اين تشكل ها نمی شدند. در واقع تفكر ايدئولوژيك و دينی رسمی انجمن های اسلامی و بويژه دفتر تحكيم وحدت پاسخگوی بدنه ايدئولوژی گريز فعالين متنوع دانشجوئی وبه ويژه دانشجويان در كل دانشگاه ها نمی توانست باشد. لازم به تاكيد است كه در اين ميان همه اين تغييرات وموارد گفته شده به دقت مورد توجه حكومت و دستگاه های امنيتی و اطلاعاتی آن قرار گرفته بود و آنها با دقت از نزديك مسائل دانشجوئی را دنبال می كردند. همه شواهد، سياست ها، برنامه ها و پروژه های رژيم گويای اين است كه حكومت موضوع را خوب فهميده است كه در دانشگاه ها بازی سياست در حال تغيير است و اينكه سكولار های جمهوريخواه در اين عرصه نقش اساسی دارند. پس بايد هر چه سريعتر دست به اقدامات اساسی در جهت تضعيف جريانات دانشجوئی سكولار و به ويژه دقتر تحكيم وحدت بزند و با تفرقه در جهت ايجاد فاصله ميان دانشجويان دگر انديش و سپس با بالا بردن هزينه كار سياسی در دانشگاه و در جامعه بطور هم زمان با سازماندهی دستگاه های امنيتی وقوه قضائيه ونيز با ايجاد هماهنگی ميان نيروهای طرفدار نظام در دانشگاه و در جامعه به مقابله با نيروهای سكولار جمهوريخواه در سطح كشور روی آوردند. اين سياست های جكومت باعث كاهش و محدود شدن فعاليت تشكل های دانشجوئی در سطح كشور شد. بالا بردن هزينه فعاليت متشكل و غير متشكل دانشجويان در عرصه های مختلف و بی توجهی و نداشتن پروژه مشخص جريانات دانشجوئی در نوع ارتباط با بدنه خود در درون دانشگاه برای مقابله با ترفندهای رژيم، باعث دوری بدنه دانشجوئی از تشكل های مستقل دانشجوئی در سطح دانشگاه های كشور شد.
درواقع جريانات دانشجوئی موجود در دانشگاه بدون توجه به خواسته های صنفی، اجتماعی، فرهنگی، علمی، تخصصی و تفريحی دانشجويان، همچنان نيروی خود را درعرصه سياست متمركز كردند واين نوع فعاليت و تلاش در جامعه و دانشگاه باعث ايجاد فاصله ميان بدنه دانشجوئی و تشكل های دانشجوئی شد. حكومت هم از اين ضعف جريانات دانشجوئی استفاده لازم را نمود و با بالا بردن هزينه فعاليت سياسی و متشكل در دانشگاه ونيز در جامعه به اين روند دوری يا فاصله دامن زد. از سال ٨٢ تا امروز صدها فعال دانشجوئی دستگير و به مجازات های گوناگونی محكوم شدند. ده ها تشكل دانشجوئی منحل و امتياز تعداد زيادی از نشريات دانشجوئی لغو شده است. حكومت با مجبور كردن دانشگاه به سكوت و عدم نقادی در جهت به انفعال كشاندن دانشگاه و دانشجويان كه همواره وجدان بيدار جامعه هستند، عمل كرد.
اعمال محدوديت های جديد در دانشگاه ها همچون عزل و نصب های بی قاعده مسئولين دانشگاه های كشور، سپردن امور دانشگاه ها به نيرو های امنيتی و اطلاعاتی برای كنترل و محدود كردن هر چه بيشترفعاليت های دانشجوئی و نيز حمايت مالی و لجستيكی از تشكل های دانشجوئی خودی نشانگر پروژهای جدی برای تعرض به دانشگاه و خاموش كردن صدای دانشجويان و نشكل های آنان می باشد. در اين جا شايد بی مناسب نباشد كه تاكيد ويژه كنم كه دانشجويان و تشكل های آنان در اين سال ها با تلاش مصممانه و صادقانه خود به صورت متشكل و فردی و گاه جدا از هم مشخصا از تير ١٣٧٨ تا به امروز با انتشار نشريات علنی و نيمه علنی در عرصه های متنوع و با تيراژ های گوناگون در عرصه های سياسی، صنفی، فرهنگی، تخصصی و اجتماعی به تقويت گفتمان دمكراتيك در سطح دانشگاه های كشورو جامعه ياری رسانده اند.
ارتباط با بيرون دانشگاه و صدور سه بيانيه با روشنفكران، كارگران، زنان و ديگر شخصيت های كشورمان نشانگر تلاش هماهنگ برای ارائه راهكارهای دمكراتيك و مسالمت آميز برای بيرون رفتن از بحرانی است كه توسط حكومت جمهوری اسلامی ايران در جامعه ايجاد شده است. همه شواهد موجود در كشور حاكی از اين واقعيت است كه گفتمان حاضر در دانشگاه های كشور همچنان دفاع از دمكراسی، آزادی، جمهوری، حقوق بشر، جدايی دين از حكومت است واسناد و مصوبات تشكل های دانشجوئی در كشور همچنان بر اين گفتمان ها تاكيد اساسی دارد.


سوال: انتخابات اخير رياست جمهوری به نظر شما چه تغييراتی در روند مبارزات دانشجوئی بوجود آورد؟

جواب: انتخابات اخير و پيروزی احمدی نژاد منجر به يكسری انتقاد ها و تغييرات به نحوه نگرش و عمل تشكل های دانشجوئی و از جمله دفتر تحكيم وحدت در فعاليت های خود در درون و بيرون دانشگاه شد كه من در اينجا سعی می كنم چند مورد را كه به تغيير سياست وروش در فعاليت های دانشجوئی منجر گشت متذكر شوم. ١- بعد از روی كار آمدن احمدی نژاد به عنوان رئيس جمهور، دانشجويان با تحليل شرايط جديد ومراجعه به مواضعی كه پيش از انتخابات اتخاذ كرده بودند متوجه اين شدند كه سياست با زندگی و معاش مردم گره خورده است و توجه صرف به توسعه سياسی بدون تاكيد به عدالت اجتماعی باعث فاصله افتادن ارتباط ها ميان جنبش دانشجوئی و اقشار زحمتكش جامعه می شود. امروز دفاع از اقشار زحمتكش جامعه و تاكيد ويژه به عدالت اجتماعی در صدر برنامه ها و سياست های جريانات دانشجويی قرار گرفته است.
٢- گسترش ارتباط تشكل های دانشجوئی در جهت همبستگی و دفاع از اقشار مختلف جامعه همچون جوانان، زنان، كارگران، روشنفكران و ديگر شخصيت های جامعه.
٣- احيای فعاليت های دانشجوئی يعنی برگشت به درون دانشگاه در جهت دفاع و كمك به گسترش تنوع در ميان دانشجويان و دفاع از خواسته های سياسی و صنفی دانشجويان و نيز تقويت فعاليت های مشترك و گوناگون برای تقويت بدنه دانشجوئی و گفتمان های دمكراتيك.
٤- حكومت در حال حاضر علاوه بر سياست های سركوب گرايانه خود دست به ايجاد يكسری تغييرات و انتصابات با كمك همه جناح های جكومتی در سطح دانشگاه های كشور برای هر چه منزوی كردن تشكل های دانشجوئی از طريق بالا بردن هزينه كار سياسی و يا هر گونه فعاليت متشكل دانشجويان زده است. تشكل های دانشجوئی راه مقابله با اين ترفند های حكومت را از طريق مقاومت و اعتراض و متحد عمل كردن همه جريانات دانشجوئی در داخل دانشگاه می دانند.
٥- حفظ و گسترش ارتباط با بيرون دانشگاه در جهت دقاع مصممانه ازايجاد تغييرات ساختاری در جامعه و دفاع از ارزش های دمكراتيك.
٦- ارجح دانستن منافع ملی ايرانيان به عنوان يك اصل اساسی.
٧- اين تشكل ديگر خود را از مدتها قبل به عنوان نماينده جنبش دانشجوئی محسوب نمی كند بلكه خود را به عنوان بخشی از جنبش دانشجوئی می داند. البته می توان موارد ديگری را نيز در اينجا برشمرد كه برای طولانی نشدن مصاحبه از طرح آن می گذرم.

سوال: علت افت و خيزهای جنبش دانشجوئی را چه می بينيد؟

جواب: در جوان بودن اين جنبش، ضعيف بودن جامعه مدنی، شرايط غير دمكراتيك جاكم در جامعه، عدم انتقال تجربه نسل های گذشته به نسل های جديد دانشجوئی، بالا بردن هزينه فعاليت سياسی درجامعه از طريق سركوب، عدم وجود تحزب در جامعه، عدم وجود دمكراسی و حكومت قانون در كشور، وجود استبداد، سنت و فرهنگ دينی غير دمكراتيك در جامعه، پراكندگی جريانات دانشجوئی و غيره را می توان تيتروار نام برد.

سوال: در مورد تشكل های مستقل موجود دانشجوئی و چشم انداز آنها برای ما بگوئيد و اينكه چه تحولات جديدی در دفتر تحكيم وحدت رخ داده است؟

جواب: در دانشگاه های ايران تشكل های دانشجوئی بسياری وجود دارند كه در عرصه های سياسی، صنفی، علمی، فرهنگی، مطبوعاتی، تفريحی و تخصصی با درجات متفاوت به اشكال گوناگون با توجه به وضعيت هر دانشگاه يا دانشكده فعاليت می كنند. در اينجا من سعی می كنم به بزرگترين تشكل دانشجوئی ايران بنا به سوال شما بپردازم تا ازاين طريق بتوانيم هر چه بهتر به تغييرات انجام شده در تشكل مربوطه، آشنا شويم. دراوايل انقلاب، انجمن های اسلامی دانشجوئی طرفدار آيت الله خمينی در دانشگاه ها برعكس جامعه دراقليت بودند. در آن زمان سازمان دانشجويان پيشگام كه هوادار سازمان چريك های فدائی خلق ايران بود به عنوان اولين ويكی از بزرگ ترين جريانات دانشجوئی كشور محسوب می شد و اين امر چندان مورد خوشايند جكومت و انجمن های اسلامی آن دوره نبود. انجمن های اسلامی و بويژه دفتر تحكيم وحدت برای مقابله با دانشگاه و دانشجويان با هماهنگی حاكميت دست به انقلاب فرهنگی در مراكز آموزش عالی زدند تا بلكه از اين طريق بتوانند آن دانشجويان واساتيد مبارز را از صحنه دانشگاه پاكسازی كنند. از نظر من می توان اهداف انجمن های اسلامي(دفتر تحكيم وحدت) را در آن دوره چنين جمع بندی كرد؛
١- اسلامی كردن تمام مراكز آموزشی به ويژه دانشگاه ها.
٢- تقويت نفوذ روحانيت حاكم در مراكز آموزشی.
٣- هماهنگ كردن دانشگاه با حاكميت.
٤- حذف نيروهای دگر انديش دانشجوئی از صحنه فعاليت های سياسی، صنقی، اجتماعی و نيز از محيط دانشگاه.
٥- تبديل انجمن های اسلامی به تنها جريان دانشجوئی در دانشگاه ها.
با انقلاب فرهنگی دانشگاه های ايران به مدت ٣ سال تعطيل شد. حكومت و انجمن های اسلامی با سياست انقلاب فرهنگی به شعار سياسی و محوری جنبش دانشجوئی كه همواره آزادی بوده است ضربه اساسی وارد كرد. از طرفی ديگر حذف جريانات دانشجوئی از محبط دانشگاه ها، برای جامعه خسارت آفرين بود و جامعه سال ها از توسعه، رشد و تكامل باز ايستاد. زيرا جنبش دانشجوئی از جايگاه خود خارج شد و بدين ترتيب اين جنبش فاقد ويژگی های عام جنبش دانشجوئی گرديد و بيشتر به عنوان اهرم و ابزار اعمال اراده حاكميت در دانشگاه ها به كار گرفته شد. در تمام سال های دهه ٦٠ و اوايل دهه ٧٠، فعاليت های دانشجوئی در انحصار انجمن های اسلامی دانشجوئی طرفدار نظام در آمده بود.
در مقطع رياست جمهوری رفسنجانی دفتر تحكيم وحدت به دليل مواضعش به حاشيه حكومت رانده شد و اين امر باعث اين گرديد كه در طی چند سال اين تشكل تا حدودی به فعاليت های گذشته خود بيانديشد و سپس با سيمايی نسبتا بازتر از گذشته به فعاليت جديد بپردازد. اين تشكل در اوايل سال ٧٦ به دفاع از جامعه مدنی و ديگر شعار های انتخاباتی خاتمی روی آورد و بدين طريق توانست نيروی بزرگی از دانشجويان را در آن زمان به سمت فعاليت های خود بكشاند. در ادامه اين نيروی دانشجوئی با كار توضيحی توانست نيروی زيادی از جوانان، زنان و ديگر اقشار اجتماعی را تحت تاثير خود قرار دهد و بدين ترتيب سهم اساسی در به پيروزی رساندن خاتمی به قدرت ايفا كرد. از سال ٧٦ دفتر تحكيم مشخصا نه به حاكميت بلكه به يك جناح ازحكومت وابسته ماند. بعد از حادثه ١٨ تير ١٣٧٨ و رويدادهای بعد از آن، اصلاح طلبان حكومتی در هراس از راديكاليسم موجود در جنبش دانشجوئی و غير كنترل بودن آن، بر سركوب خونين و سعبانه دانشجويان چشم پوشاندند و از سياست فشار از پايين دست برداشتند و به سياست آرامش فعال روی آوردند و نيز بر تلاش های خود برای وابسته نگه داشتن تشكل های دانشجوئی به دولت يا جناحی از حاكميت و دنباله رو كردن اين تشكل ها به ويژه دفتر تحكيم وحدت افزودند. تحكيمی ها كه توانسته بودند در ٢ سال اول دولت خاتمی اعتماد دانشجويان و جوانان را به خود جلب كنند با همراه شدن با سياست اصلاح طلبان حكومتی مجددا به رابطه خود با نيروهای فوق ضربات اساسی وارد كردند.


سوال: قبل از اينكه شما صحبت های خودتان را ادامه دهيد علاقمند هستيم به ما توضيح دهيد كه ويژگی اصلی جنبش دانشجوئی را شما چگونه می بينيد؟

جواب: از نظر من ويژگی اصلی جنبش دانشجوئی نقد و روشنگری، نقد ايدئولوژی ونقد دولت است. و شرط انجام اين كار، استقلال سياسی اين جنبش است. در ضمن چون جنبش دانشجوئی در دانشگاه ها رشد و گسترش می يابند بالطبع شرط استقلال سياسی دانشگاه نيز مطرح می شود. اگر چنانچه حركت دانشجوئی يك نوع حركت دمكراتيك باشد خود به خود كمتر تحت تاثير اين يا آن جريان خارج از دانشگاه قرار می گيرد. زيرا اين جنبش علاوه بر خواست های عمومی سياسی، يكسری خواسته های صنفی و گروهی را نيز با خود دارد و اين در واقع هويت مستقل اين جنبش است. اين هويت به تفكرات متنوع در ميان دانشحويان، امكان و فرصت گسترش می دهد. پس با اين حساب می بايست به تفكرات و جرياناتی كه در درون خود وجود دارد بيشتر اهميت قائل شد تا به تفكرات بيرون از جنبش. در اينجا وقتی از رابطه جنبش دانشجوئی با قدرت سياسی صحبت می كنيم منظور استقلال اين جنبش و عدم وابستگی به قدرت و دولت است ونه جدايی از جنبش های سياسی، اجتماعی و فكری! در واقع استقلال از ساخت قدرت جزئی از ماهيت جنبش دانشجوئی است. پس بدين ترتيب استقلال برای جنبش دانشجوئی بسيار اساسی و حياتی است.
در اينجا به ادامه بحث خود در پاسخ به سوال ششم می پردازم. دو سال سكوت تحميل شده به دانشجويان و رو آوردن بخشی از فعالين دانشجوئی به كارهای فكری باعث شد تحكيمی ها به سياست های خود بيشتر بيانديشند و از طرف ديگر عدم موفقيت اصلاح طلبان حكومتی در دولت برای پيش بردن قول های انتخاباتی و نيز برخورد خشن نيرو های ذوب در ولايت، باعث ايجاد تغييرات اساسی در دفتر تحكيم شد. از نظر من اين تغييرات و تحولات در اين تشكل جدی، همه جانبه، عميق و صادقانه است. اما برای من هنور روشن نيست كه چرا اين تشكل با وجود تغييرات و نيز عوض شدن رهبری همچنان نتوانسته به رفتار غير دمكراتيك خود در سال های آخر دهه ٥٠ و ٦٠ بپردازد. چنانكه روشن است ميراث غير دمكراتيك و منفی گذشته اين تشكل در واقع از رهبران اوليه اين جريان به نسل های بعدی رهبری، رسيده است. برخورد رهبری كنونی به گذشته اين تشكل می تواند چهره هر چه دمكراتيكی را از اين جريان دانشجوئی در حوزه سياسی بوجود آورد.
اخيرا شورای مركزی دفتر تحكيم وحدت انتخاب و شروع به كار كرد و لازم می دانم از اين فرصتی كه در اين مصاحبه برای من ايجاد شد، استفاده كنم و انتخاب شورای مركزی دفتر تحكيم وحدت را به اين دوستان دانشجو صميمانه تبريك بگويم و اميدوارم كه اين تشكل دانشجوئی بتواند بر مشكلات و مسائل داخلی خود غلبه كند و با حفظ يك پارچگی و تنوع در ميان خود هر چه بيشتر به گسترش دمكراتيسم درون تشكيلاتی و نيز در سطح دانشگاه ها بپردازد. به نظرم تنها در چنين شرايطی است كه اين دوستان دانشجو می توانند فعاليت ها و ارتباط های خود را تا حد بيشتری در دانشگاه و نيز در ميان دانشجويان گسترش دهند. بخش زيادی از جنبش دانشجوئی چنانكه پيشتر متذكر شدم در بخش های صنفی، فرهنگی، علمی و مطبوعاتی در دانشگاه فعال هستند و به نظرم در صورت سازماندهی مجدد جنبش دانشجوئی استعداد و امكان زياد برگشت به فعاليت های سياسی را دارند.
البته اين موضوع را حكومت و دستگاه های امنيتی آن به خوبی می دانند و به همين خاطر است كه هزينه فعاليت سياسی و يا هر گونه فعاليت متشكل را آنقدر بالا برده اند كه ديگر اين دسته از دانشجويان فعال در عرصه های فوق جرات بازگشت به فعاليت سياسی به سرشان نزند. دفتر تحكيم وحدت برای مقابله با اين ترفند جكومت می تواند با اتخاذ سياست ها و روش های دمكراتيك ترفند های جكومت را خنثی كند. به عنوان نمونه با توجه به تمام تحولات مثبت در اين تشكل دانشجوئی هنور دختران راهی به رهبری اين تشكل ندارند و به نظرم اين به شدت غير دمكراتيك است. به خصوص اينكه امروزه بيش از ٦٢ درصد دانشجويان سراسر كشور دختران جوان هستند. البته توجيه اين سياست كه جامعه و قوانين اجازه اين امر را نمی دهد به نظرم كمی ساده كردن قضيه است. ابتكار جديد دفتر تحكيم وحدت در جهت زدن يك كميسيون دفاع از حقوق زنان كه خوشبختانه مسئولش يك دختر جوان دانشجو است قابل توجه اما ناكافی است. من در عين تاكيد بر مشكلاتی كه در دانشگاه ها وجود دارد لازم می دانم اين را نيز متذكر شوم كه دانشجويان دختر به همان اندازه دانشجويان پسر با مشكلات مواجه هستند.
چرا نبايد به نيروی زنان دانشجو توجه نشان داد؟ در واقع چنين سياستی باعث دوری دختران فعال دانشجواز دفتر تحكيم وحدت می شود. دمكراتيسم بايد از انحصار مردان خارج شود و رنان يا دختران دانشجو هر چه بيشتر به صحنه مبارزه برای ايجاد تغييرقوانين و سنن غير دمكراتيك موجود در جامعه تشويق شوند. دانشجويان پسرو تشكل هايی چون دفتر تحكيم وحدت بايد راه را برای فعاليت دختران جوان دانشجو هموار كنند. در ضمن نيزبايد بر اين اصل تاكيد شود كه بدون حضور دختران دانشجو امكان و توان گسترش فعاليت دانشجوئی به شدت محدود و يا كاهش می يابد. دفتر تحكيم وحدت برای گسترش فعاليت های خود می بايست مشاركت همه دانشجويان فعال دختر وپسر را با خود به همراه داشته باشد. در هيچ شرايطی نمی بايست هيچ نيروی دانشجوئی را به دليل جنسيت، قوميت وغيره ازمشاركت وسيع در سطح رهبری جريانات سياسی كنار گذاشت. جكومت امروز برای ماندن در قدرت متحد عمل می كند و جا دارد نيروی دانشجوئی نيز به صورت متحد در درون دانشگاه ها عمل كند!


سوال: در جنبش كارگری مشاهده می كنيم كه همراه با گذشت زمان و تعميق تجارب كارگران، نقش شوراهای اسلامی به اصطلاح كارگری هر روزه ضعيف تر و كم رنگ تر می شود. آيا در جنبش دانشجوئی نيز اين روند را می توان مشاهده كرد؟

جواب: به نظرم مثال شما در خصوص شوراهای كارگری با وضعيت انجمن های اسلامی دانشجوئی را نمی توان به دلايل گوناگون با هم مقايسه كرد. زيرا اين شوراهای كارگری اغلب به ارگان های جكومتی وابسته هستند و اعضايشان تغيير نمی كنند و از سياست های جكومت همواره حمايت می نمايند. اما در بخش دانشجوئی هر ساله انجمن های اسلامی دانشجوئی نيروهای تازه می گيرند و اينكه اغلب انجمن های اسلامی در دانشگاه ها دچار تحولات اساسی شده اند و نيز در سال های اخير جز نيروهای وابسته به جكومت محسوب نمی شوند بلكه هر روزی كه می گذرد فاصله شان با جكومت افزايش می يابد و به همين خاطر است كه جكومت فضا و هزينه فعاليت متشكل در عرصه های گوناگون را برای اين جوانان بالا برده است و مدام آنها را با فشارهای امنيتی و قضائی مواجه می سازد تا بلكه با ايجاد رعب و وحشت، كسی از اين جوانان نتوانند از خط های قرمز جكومتی بگذرند.
البته می شود جور ديگر سوال شما را نيز تفسير كرد ومن سعی می كنم به اختصار توضيحی ديگرو كوتاه به شما ارائه دهم. امروز نيروی بسيار اندكی از دانشجويان همچنان به دنبال تك صدايی كردن محيط دانشگاه هستند. اين نيرو خواب سالهای شروع انقلاب فرهنگی رژيم را در سر دارد و چنانكه پيشتر توضيح دادم می خواهد نماينده و اجرا كننده سياست های رسمی حكومت در دانشگاه ها باشد و به يك عبارت می خواهد قوانين اسلام ناب محمدی را در سطح دانشگاه های كشور پياده كند. اين نيرو از همه گونه كمك مالی، لجيستكی برخوردار است. اين نيرو توسط باند های انصار حزب الله و ارگان های امنيتی و نظامی رژيم حمايت همه جانبه می شود. در حال حاضر جرياناتی چون بسيج دانشجوئی و جامعه اسلامی دانشجويان اين پروژه را دنبال می كنند. اگر منظور شما اين طيف باشد بايد بگويم كه نيرويشان در سطح دانشگاه های كشور بسيار ناچيز است.
اما به شدت از درون حكومت مورد پشتيبانی واقع می شوند و از همه جور آزادی عمل در سطح دانشگاه ها برخوردارند و در ضمن با برنامه و سازماندهی حركت می كند. در واقع اين نوع تشكل ها از نوع شوراهای اسلامی كارگری با درجاتی از تفاوت می باشند. دومين گروه جرياناتی هستند كه با گروه اول تفاوت دارند واغلب از دفترتحكيم وحدت انشعاب كرده اند يا با كمك ارگان های اطلاعاتی رژيم آنها را انشعاب داده اند. اين گروه ها هنوز خود را جز نيروهای درون حكومتی يا خودی تعريف می كنند. تشكل هايی همچون دفتر تحكيم وحدت- طيف شيراز(امروز فقط اسمی از آنها باقی مانده است)، دانشجويان طرفدار جبهه مشاركت اسلامی و بخشی از طيف سنتی دفتر تحكيم وحدت كه مدتی قبل با برگزاری نشستی غير قانونی در دانشگاه تهران كه طبق شواهد و اسناد موجود فاقد حد نصاب تشكيلاتی بود را می توان نام برد. اين جريانات در چارچوب حكومت و قوانين آن عمل می كنند وبه شدت خود را به جناح های اصلاح طلب حكومت وابسته يا بسيار نزديك می دانند. اين بخش از دانشجويان نيز از امكانات و رانت های جكومتی برخوردار هستند و امروز درسطح دانشگاه های ايران نيرويشان بشدت تضعيف شده است.
اين نيرو با سازماندهی بسيار پايينی دردانشگاه های كشور فعاليت می كند و در بسياری از دانشگاه ها دارای سازمان دانشجوئی نيستند. سومين گروه دفتر تحكيم وحدت كه به طيف علامه معروف است. اين جريان در حال حاضر بزرگ ترين جريان دانشجوئی در سطح دانشگاه های كشور است كه اخيرا با برگزاری دو نشست، شورای مركزی و برنامه يكساله خود را انتخاب و تصويب كرد. اين تشكل به طور روشن از سال ١٣٨٢ با تغيير رهبری و تفكر خود توانست به عنوان جريانی مستقل، آزاد و منتقد حكومت در آيد. لايسيته در ميان اين نيرو بسيار گسترش يافته است. دفاع و تلاش شجاعانه اين تشكل برای پاسداری از آرمان های آزادی خواهانه و دمكراتيك امروز بر كسی پوشيده نيست. اين نيرو در اغلب قريب به اتفاق دانشگاه های كشور دارای تشكيلات علنی است. ارگان های امنيتی رژيم در سال های اخير به شدت در پی محدود كردن فعاليت اين تشكل، تفرقه انداحتن ميان فراكسيون های آن و انحلال اين جريان هستند.
متاسفانه به دليل توطئه ها و ترفند های ارگان های امنيتی و بالا بردن هزينه فعاليت سياسی در جامعه و اهميت بسيار به كار سياسی توسط فعالين تحكيمی و بی توجهی به امور صنفی، اجتماعی، فرهنگی، مطبوعاتی، علمی، تفريحی و تخصصی باعث گرديد كه به رابطه اين تشكل با بدنه دانشجوئی خدشه وارد شود. من درپاسخ به سوالات شما فقط تشكل های علنی دانشجوئی را مورد تحليل قرار دادم و به تشكل های نيمه علنی يا به اصطلاح غير قانونی نپرداختم.كه اميدوارم در فرصت ديگر به اين طيف از دانشجويان نيز توجه لازم صورت گيرد.


سوال نهم: گفتمان جمهوری خواهی تا چه اندازه درميان اين جنبش بسط و گسترش يافته است؟

جواب: به نظرم در دانشگاه و در ميان دانشجويان گرايش جمهوری خواهی مشخصا از تير ١٣٧٨ نطفه اوليه اش ريخته شد. در واقع با سركوب تمايلات دانشجويان دگرانديش درواقعه ١٨ تير، تمايلات سياسي- اجتماعی جديدی در ميان بخش هايی از دانشجويان بوجود آمد. بين سال های ٨١-١٣٧٨ بيش از چند هزار نشريه دانشجوئی در سراسر دانشگاه های كشور به انحای مختلف انتشار می يافت. در اين نشريات گفتمان های زيادی ميان دانشجويان انجام گرفت. گفتمان جمهوريخواهی، لايسته و حقوق بشری در سطحی گسترده در ميان دانشگاهيان افزايش يافت. البته گرايش و گفتمان جمهوری خواهی يك شبه درسطح دانشگاه های كشور بوجود نيامد بلكه حاصل تلاش فكری ميان انديشه ها وتجربيات متفاوت است.
دردانشگاه ها ما با انجمن های دانشجوئی جمهوريخواه مواجه هستيم.كه اگر ساختار موجود دانشگاه ها و قوانينی كه برای تشكيل تشكل های دانشجوئی وجود دارد اجازه می داد؛ ما امروز با تعداد بسيار زيادی از انجمن های جمهوريخواه مواجه می شديم. امروز انجمن های جمهوريخواه به شدت تحت فشار حكومت هستند. اين را هم اضافه كنم كه گذاشتن نام جمهوری در كنار انجمن های دانشجوئی نشانگر يك انتخاب سياسی و نظری در دانشگاه ها است. در ادامه دانشجويان در اعتراضات، تظاهرات و نشريات خود به صورت علنی شعار جمهوری واقعی را از اوايل دهه ٨٠ در ايران با صدای بلند در خيابان ها و در درون دانشگاه ها طرح كردند. در واقع گفتمان دانشگاه و دانشجو همچنان جمهوری خواهی، آزادی خواهی، دمكراسی خواهی، حقوق بشری و جدايی دين از دولت است. ظرف يك سال گذشته سه بيانيه در داخل كشور توسط آزادی خواهان كشور انتشار يافته است كه هر سه بيانيه سمتگيريش در چارچوب جمهوری خواهی است. گفتمان های پيش گفته هنوز سمتگيری اصلی مبارزين و از جمله دانشجويان در داخل كشور است.

آقای صمد از شما بسيار ممنونيم كه به درخواست ما برای مصاحبه پاسخ مثبت داديد.

من هم از شما دوستان بابت فرصتی كه برای من فراهم كرديد تا بلكه از اين طريق بتوانم نظراتم را برای شما و خوانندگان سايت گزارشگران ارائه دهم، نهايت سپاسگزاری را دارم.

١٤ آذر ١٣٨٤
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اعتراضات دانشجويی، معادله کنشها و واکنشها

سيامک فريد

دفاع ازاستقلال دانشگاهها و پايداری بر اين موضع، منافع عموم دانشجويان را مد نظر دارد و نقطه وحدت ميان گرايشات مختلف دانشجويی خواهد بود. تمامی گرايشات دانشجويی غير وابسته به حکومت در امر استقلال دانشگاهها، منافع مشترکی دارند. دانشگاه به عنوان خانه دوم هر دانشجو نميتواند در اختيار عناصر خارج از دانشگاه اداره شود.


وزارت علوم با مجموعه ای از کنشها، رفتار و واکنشهای دانشجويان را به محک تست و آزمون گذاشته است. انتصاب رياست دانشگاه تهران و ناديده گرفتن هيئت علمی دانشگاه. صدور بخشنامه هايی در مورد حراست دانشگاه ها و سپردن کنترل دانشجويان به اين نهاد امنيتی. ادامه سياست احضار و محاکمه دانشجويان و دادن مجازاتهای سنگين به فعالين دانشجويی، سختگيريهايی در مورد پوشش و آرايش دانشجويان، طبعا واکنش آنان را به دنبال آورده است. دستور آزادی دانشجويان زندانی که در آغاز گشايش دانشگاهها به وسيله رئيس قوه قضائيه صادر شده بود، ظاهرا در گروگان وضع موجود در آمده است.
آزادی تعدادی از فعالين دانشجوئی به نظر نميرسد که جز در مقابل تعرضی بزرگ به حقوق دانشجويی و تثبيت آن صورت پذيرد. اعتراضات دانشجويی و واکنشها به تعرضات حاکميت از هر جهت قابل پيش بينی است، حاکميت با چشمهای امنيتی خود در دانشگاه از اين واکنشها قبل از وقوع اطلاع دارد، منتهی برای حاکميت کاستن و در کنترل آوردن اين واکنشهاست که اهميت دارد. تلاش برای محدود کردن اين حرکات در دانشگاه وتلاش برای عدم پيوند آن با ديگر قشرهای اجتماعی و از سوی ديگر کاستن بار سياسی اعتراضات، برای حاکميت از اهميت ويژه ای برخوردار است. پيوند اعتراضات صنفی دانشجويی با درخواستهای سياسی به هيچ روی مورد علاقه حکومت نيست. تلاش برای مرعوب کردن فعالين سياسی در درجه نخست در ادامه همين سياست است.


اعتراضات صنفی است يا سياسی؟


مشکلی که حاکميت در تفکيک اعتراض صنفی و سياسی هميشه با آن روبروست، مشکل عام جامعه ايران و ديگر جوامع استبدادزده است. استعداد فرارويی مشکلات صنفی به درخواستهای سياسی در دانشگاهها بيشترين زمينه را داشته و خواهد داشت، بخصوص که اين مشکلات به ظاهر صنفی به شدت ريشه های سياسی دارند. انتصاب رئيس دانشگاه تهران و ناديده گرفتن نظر هيئت علمی دانشگاه و دانشجويان، امنيتی شدن فضای دانشگاه و جامعه، انسداد سياسی اجتماعی و فرهنگی و دخالت در حوزه خصوصی دانشجويان، موجی از اعتراض در دانشگاه تهران و پلی تکنيک برانگيخت. همانطور که ديديم، چنان مسائل صنفی و سياسی به هم آميختند که از يکديگر نتوان تفکيک کرد. خاصيت اين گونه فرارويی اعتراضات صنفی به سياسی آن است که تعداد بيشتری از دانشجويان را به کارزار اعتراضات سياسی ميکشاند. اگر هزينه آور شدن عضويت در تشيکلات سياسی، دانشجويان را از گرد اين تشکلات ميپراکند، تمرکز بر خواستهای صنفی سياسی ميتواند، به فعال کردن بيشترو پرتعدادتر دانشجويان بينجامد.

دانشگاه سربراه ممکن است؟


زورآزمايی که به ابتکار و با تعرض وزارت علوم به برخی از حقوق عرفی شده دانشجويان آغاز شد، هنوز در ابتدای کار است ودانشجويان به خوبی آگاهند که تعرض به همين جا ختم نخواهد شد و هر عقب نشينی، تعرض جديدی را به دنبال خواهد داشت. دانشگاه سر براه و برکنار از تنشهای سياسی، از آرزوهای هر حکومت استبدادی است. آنگونه که به نظر ميرسد، بعد از سرکوب ١٨ تير، حکومت کم و بيش توانسته است، حرکات عمومی دانشجويان را کنترل کند، اما همين کنترل در سطح، موجب شکل گرفتن حرکات عمقی در ميان دانشجويان شد که برخی از نتايج آن را ميتوان در بحث ها و شيوه های اعتراضی دانشجويان مشاهده کرد. بريدن از اصلاحطلبان مشروطه خواه و گرايش روزافزون جريانات فکری دانشجويی به سکولاريزم و جداخواستن دين ازحکومت، از مواردی است که سير اين حرکات عمقی را نشان ميدهد.
حرکات تعرضی حکومت با اينکه تاثير بسياری در راديکاليزه کردن فعالين دانشجويی داشت، با اين حال ناديده گرفتن تاثير آن در راندن توده دانشجويی به سمت انفعال، ميتواند ما را به نتايج غير صحيحی برساند. قابل تشخيص شدن فعالين دانشجويی از جريانات مشروطه خواه همانقدر مشهود است که تضعيف و پايين آمدن کميت فعاليت سياسی در دانشگاهها قابل مشاهده است. آقای رضا شريفی رئيس شاخه جوانان حزب مشارکت ميگويد (يكی از دلايل سياست‌‏ گريزی دانشجويان راديكاليسم دانشجويی و ناامن كردن فضای فعاليت دانشجويی بوده است.) اين نوع نگاه به مشکلات که معلول را به جای علت مينشاند، در ادامه به همان جايی که آقای رضا شريفی رسيده است، خواهد رسيد و نا امن شدن فضای دانشگاه را نه به دليل تعرض حکومت به دانشگاه بلکه به دليل راديکاليسم دانشجويی عنوان خواهد کرد. واقعيت اين است که اين راديکاليسم در حوزه نظری و دور شدن از مشروطه خواهان اصلاحطلب نه به شکل ارادی بلکه با تشديد فشار و سرکوب دانشجويان از طرف حکومت و سکوت مشروطه خواهان، شکل گرفته است. از اين گذشته اين تحول نه تنها در دانشگاهها بلکه در سطح جامعه رخ داده است.


نتيجه اين اعتراضات چه خواهد بود؟


اعتراضات اخير اگر نتواند نتايج ملموسی برای دانشجويان داشته باشد، با فروکاهی آن ميتوان انتظار تعرضات جديدی را داشت. نقطه توقف اين اعتراضات در دماسنج حکومت معانی مشخصی دارد. تنها عاملی که ميتواند حکومت را از تعرضات جديد منصرف کند بالا ماندن دما و پيگيری حرکات اعتراضی صنفی سياسی است. سرکوب اين حرکات قابل تصور است ولی با توجه به وضعيت عمومی کشور، از ميان تضادها وناهماهنگيها، نه اين سرکوب به آسانی صورت خواهد گرفت و نه سرکوب آن به پايان بحران خواهد انجاميد. شيوه احضار و زندان و وثيقه سنگين تا کنون اگر چه به انفعال ياری رسانده است، اما در صورت تداوم اعتراضات و شرکت گسترده دانشجويان، خاصيت خود را از دست خواهد داد.

نقطه وحدت دانشجويی 


 لزوم سازمان يافتگی اعتراضات

لزوم سازمان يافتگی حرکات اعتراضی و دوری جستن از آدفاع ازاستقلال دانشگاهها و پايداری بر اين موضع، منافع عموم دانشجويان را مد نظر دارد و نقطه وحدت ميان گرايشات مختلف دانشجويی خواهد بود. تمامی گرايشات دانشجويی غير وابسته به حکومت در امر استقلال دانشگاهها، منافع مشترکی دارند. دانشگاه به عنوان خانه دوم هر دانشجو نميتواند در اختيار عناصر خارج از دانشگاه اداره شود. اين تصور که ميتوان دانشگاههای کشور را به سالهای پس از انقلاب فرهنگی باز گرداند، تصوری نادرست، بدون در نظر داشتن شرايط و زمان است. اين در واقع بزرگترين نقطه ضعف حکومتی است که همه وسائل قدرت از نيروهای فشار گرفته تا حق انحصاری تفسير قوانين را داراست. اشتباه در برآورد صحيح از زمان و شرايط، حکومت را با حوادث غير قابل پيشبينی مواجه خواهد کرد.نارشيسم ميتواند در تداوم و نتيجه بخش بودن اين حرکات اثربخش باشد. حرکات سازمان نا يافته را به راحتی ميتوان تغيير جهت داد و بر ضد هدفهای اوليه خود، تبديل کرد. استفاده از ابزارهای مدرن ارتباطی مثل اينترنت و اس ام اس امروزه به شکل گسترده ای توان سازماندهی را بالا برده است و دانشجويان به خوبی از اين امکانات استفاده ميکنند. در تجمعی که در دانشگاه فنی بابل صورت گرفت به دليل پاره ای از مزاحمتها به سرعت محل تجمع تغيير کرد. اين تغيير سريع ميتواند با کمک اس ام اس صورت گرفته باشد. با اينکه استفاده از اينترنت در ايران هنوز بسيار محدود است و از آن گذشته، حکومت نيز با فيلترينگ شديد، در اين راه مانع ايجاد کرده است، ميتوان ازآنچه وجود دارد برای ايجاد هماهنگی استفاده کرد. سازمان دهی اينترنتی که در ميان جوانان اروپايی و امريکايی پديده فلاش موب يا فلاش موبيل را بوجود آورد، چرا نتواند مورد استفاده دانشجويان و جوانان ايرانی قرار بگيرد؟

دموکراسی، پادزهر ترفندهای ضد دانشجويی


وجود حداکثر دموکراسی و احترام به عقايد مختلف و عدم حذف گرايشات مختلف فکری با اينکه در کشور ما هنوز به رويايی دست نايافتنی مينمايد، اما از هم اکنون در تشکيلات دانشجويی ميتوان جلوه هايی از آن را مشاهده کرد. با اينکه حکومت، گماردگان خود را همواره برای ايجاد اختلاف و تشنج پاداش داده است، ولی تشکلاتی که هر روز بيشتر از پيش تفاوت آرا و عقايد را به رسميت ميشناسند و برای ابراز اين عقايد فضا ايجاد ميکنند، پادزهر ترفندهای حکومت را نيز در رگ جنبش دانشجويی تزريق خواهند کرد. پيشگامان جنبش دانشجويی ميتوانند بر خود ببالند که يک بار ديگر دانشگاه پيشگام تحول در جامعه خواهد بود. تحولی که نه در شعار بلکه در اعمال و رفتار خود، ايران را متعلق به همه ايرانيان، جدا از عقيده و مذهب، جدا از نژاد و جنس، ميداند.

١٠ آذر ١٣٨٤

siamakf@gmail.com
http://belgiran.persianblog.com

 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 0:14  توسط جوانان پیشگام ایران   | 

رضا دلبری / ديروز و امروز جنبش دانشجويی
دلبری: امروز مطالبات دانشجویان در درجه‌ی اول مطالبات فرهنگی، اجتماعی و صنفی‌ست دلبری: امروز مطالبات دانشجویان در درجه‌ی اول مطالبات فرهنگی، اجتماعی و صنفی‌ست
شانزدهم آذر روز دانشجوست. امسال از یکسو به بیشتر گردهمایی ها و سخنرانی هایی که تشکل های دانشجویی در تهران و شهرستان ها قصد برگزاری شان را داشتند مجوز داده نشد و از سوی دیگر درهای دانشگاه تهران هم در این روز به دلیل اعلام ناگهانی هیات دولت دایر بر تعطیلی عمومی، بسته ماندند. گرامیداشت خاطره سه دانشجویی که آذر سال سی و دو در یورش سربازان گارد به دانشکده فنی کشته شدند، در محیط های دانشگاهی و روشنفکری یک سنت است اما پرسش اینجاست که تفاوت های آن نسل با نسل دانشجویان پیشروی کنونی چیست و میان خواست های دانشجویان و تشکل های این دوران با آن دوران چه تمایزهایی وجود دارد؟

گفتگوی رادیویی با رضا دلبری عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت.

مصاحبه: مهیندخت مصباح

دویچه وله: آقای دلبری، شانزده آذر نماد مبارزه‌ی دانشجويان با استعمار و استبداد شناخته می‌شود اما به نظر می‌رسد  مبارزات دانشجویی بعد از انقلاب بیشتر حول  محور مبارزه با استبداد بوده باشد. در این رابطه توضیحی دارید؟

رضا دلبری: ببینید، بعد از انقلاب شاید مهمترین معضل مملکت اقتدارگرایی و دیکتاتوری باشد. در واقع از دهه‌ی هفتاد که جنبش دانشجویی شروع کرد به بالندگی و پویایی و خودش را از حاکمیت تقریبا جدا و همراه ملت کرد، خواست جنبش دانشجویی بيشتر همراه با خواست مردم شد و مبارزه با استبداد، دفاع از آزادی، دموکراسی و حقوق بشر آرمان و هدف جنبش دانشجویی قرار گرفت و اینها را باید با مطالبات نسلی دانشجویان و همراهی با مردم، از این منظر تحلیل کرد. باید دانست که هر نسل مطابق با شرایط زمانی خودش تصمیم می‌گیرد، اعتراض می‌کند و برنامه‌های خودش را تدوین می‌کند.

دویچه وله: صحبت نسل را کردید. به عقیده‌ی شما تحولات میان نسلهای دانشجویی از شانزده آذر ٣٢ تا امروز چه هستند؟ چون بهرحال دنیاها، تجربه‌ها خیلی متفاوتند. در چه زمینه‌هایی این نسل‌ها بهم نزدیک‌اند و در چه زمینه‌هایی از هم دور هستند؟

رضا دلبری: شاید مهمترین اشتراک جنبش دانشجویی امروز و جنبش دانشجویی ۵۰ سال پیش، همراهی با مردم و سخنگویی مطالبات ملت باشد. اما اینکه این مطالبات بسیار تغییر کرده  و تقریبا هیچ شباهتی میان دو نسل وجود ندارد، چیزی ست که محل اختلاف است. من معتقدم  جنبش دانشجویی دهه ۳۰ و ۴۰ یک جنبش آرمانگرا، بشدت متاثر از جنبش‌های دانشجویی جهان و جنبش‌های چپ و استقلال خواهانه بود.  بنابراین، اعتراضاتشان هم حول همان شکل می‌گرفت و حتا مبارزه با استبداد شاهنشاهی در دهه‌ی ۳۰ و ۴۰ زیر مبارزه با استعمار و مبارزه‌ی استقلال خواهی قرار می‌گرفت و مبارزات ضدامپریالیستی آنها عمدتا پررنگتر بود. اما امروز در متن جدید جنبش دانشجویی، عنصر فردیت بسیار قوی شده است. عنصر مطالبات ملموس، روزمره، عینی و دست یافتنی برایشان خیلی جدی شده است و دیگر بدنبال مطالبات اتویپایی و یا آرمانی و دست نیافتنی نیستند و بسیار عقلانی‌تر و هوشمندانه‌تر عمل می‌کنند و آنچه بنام غیرسیاسی شدن دانشگاهها از آن نام می‌برند یا مثلا معتقدند دانشجویان نسل جدید شهروندان خصوصی شده و اتميزه هستند، من معتقدم  اینگونه نیست.

هنوز هم دانشجویان مطالبات بسیار اساسى و عمیق دارند که می‌شود حول این مطالبات برنامه‌ها، اعتراضات و تجمعات جریانهای دانشجویی جدی راه انداخت. اما هنوز نهادهای دانشجویی که رهبری جنبش دانشجویی را برعهده دارند و آنها را هدایت می‌کنند، نتوانسته‌اند همراه با مطالبات جدید، همراه با تحولات نسلی روشها و تاکتیک‌های خودشان را تغییر دهند و بتوانند این نسل را وارد فعالیت‌های اجتماعی کرده و آنها را فعالتر و پویاتر بکنند و اعتراضات  و روشهای جدیدی را تدوین کنند. از مشخصه‌های دیگری که من می‌شناسم و می‌شود در نسل جدید نام برد،‌ اینست که برای نسل جدید مطالبات فرهنگی، اجتماعی و صنفی  خیلی مهم شده است و البته این مطالبات اگر پیگیری بشود،  نمودهای سیاسی جدی‌‌ای هم پیدا می‌کند. مثلا، وقتی ما همراه با تحولات نسلی تغییرات جنسیتی را هم در دانشگاهها داریم و نسبت دخترها هم نسبت به پسرها بسیار بیشتر شده است، نزدیک به ۶۰ درصد دانشجویان را دختران تشکیل می‌دهند، مطالبات آنها می‌تواند مطالبات صنفی شان باشد، مثلا دفاع از آزادی پوشش يا دفاع از نحوه حضور آزادانه در دانشگاه. خوب، این می‌تواند از مطالبات صنفی دختران باشد که اتفاقا پیگیری اینها با ایدئولوژی حاکمیت کاملا در تضاد است و روبروی آن قرار می‌گیرد و یک نمود سیاسی جدی و عمیق پیدا می‌کند. ما باید بتوانیم از این خواست‌ها استفاده كرده و همراه با آنها حرکت بکنیم.

دویچه وله: اتفاقا بحثی که الان جریان دارد اینست که غیرسیاسی شدن دانشگاهها را خیلی‌ها مثبت ارزیابی می‌کنند، که طبق صحبت‌های شما چه بسا منجر به ورود اقشار دیگری بشود به حرکتهای دانشجویی یا در حوزه‌های عمومی‌تر بشود فعالیت‌هایی کرد. به این قرار، می‌توانم نتیجه بگیرم که شما هم بنوعی بحث غیرسیاسی شدن را قبول دارید، ولی در عین حال مثبت ارزیابی‌اش می‌کنید؟

رضا دلبری: من معتقد به غیرسیاسی بودن به معنای اینکه دانشجویان کاملا منفعل شده‌اند، نيستم. دانشجویان مطالبات جدی دارند. مثلا حرکت اعتراضی دانشجویان در مراسم معارفه‌ی رییس جدید دانشگاه تهران خودجوش صورت گرفت. این نشان می‌دهد دانشجویان عادی نسبت به مطالبات دانشگاهی خیلی حساس‌اند، نسبت به آزادی‌های آکادمیک و استقلال دانشگاه حساس‌اند. از اینها باید نهادهای دانشجویی باید خوب استفاده و همراه با آنها حرکت کنند. اگر نهادهای دانشجویی نتوانند خودشان را با تحولات نسلی هماهنگ کنند، هم از اثرگذاری‌شان می‌افتد و هم اینکه جنبش دانشجویی جنبش ضعیف‌تری خواهد شد. باید بتوانند با آنها همراهی بکنند. من معتقدم مطالبات دانشجویان در درجه‌ی اول مطالبات فرهنگی، اجتماعی و صنفی‌ست، اما مطالبات سیاسی در مرحله‌ی دوم قرار گرفته است.

دویچه وله: آقای دلبری، در دوران قبل از انقلاب شعار دانشجویان «اتحاد، مبارزه،پیروزی» بود. به نظر می‌رسد که الان تشکل‌ها و حرکتهای دانشجویی در واقع بيشتر نقش خودشان را  تعریف می‌کنند که آخرینش همین «دیده بانی جامعه‌ی مدنی» باشد. شعار معین و پایداری به نظر نمی‌رسد وجود داشته باشد.

 رضا دلبری: درست است. من هم قبول دارم. این ناشی از اینست که فضای قبل از انقلاب، شاید بشود گفت، فضایی یکپارچه و یکدست بود. یعنی همه متفق بودند در مبارزه با رژیم شاهنشاهی، هم متفق بودند در اصل براندازی رژیم شاهنشاهی و حتا بسیاری از جریانات به روشهای خشونت‌گرا و از این چیزها هم روی آورده بودند. و تقریبا در اصل مبارزه بسیار اتفاق نظر بود و هژمونی عظیمی در میان دانشجویان، چه در نیروهای چپ و چه در نیروهای مذهبی، وجود داشت. بنابراین، طبیعی ست که حتا شعارهایشان هم یکدست و یکپارچه باشد، اما من در قسمت اول به بخشی از تفاوتها اشاره کردم. یکی دیگر از تفاوتهای این نسل با نسل گذشته اینست که فضای جدید دانشجویی بسیار متکثر شده است و این تکثر ناشی از خرده فرهنگ‌هایی ست که در داخل دانشگاهها وجود دارد و ناشی از مطالبات متکثری ست که در داخل دانشگاهها هست. و این امر اتفاقا بسیار ارزشمند است، به این دلیل که از فضای متکثر است که دمکراسی زاده می‌شود و حقوق بشر و آزادی متولد می‌شود. اینگونه نیست که ما بیاییم و همیشه بر اتحاد، اتحاد تاکید بکنیم و این اتحاد یک اتحاد ظاهری و نمادین باشد.

 آنچه اتفاق افتاد در بهمن ۵۷ و ما دیدیم که بسیاری از دانشجویان هم به مطالباتشان نرسیدند. اما، ما باید این را هم بدانیم که اگر در راه آزادی، دمکراسی و حقوق بشر مبارزه می‌کنیم، مرزها و هویت‌های جریانهای مختلف را بشناسیم و اختلاف نظرها را در اعتراضات و مبارزاتمان در نظر بگیریم و آنها را مدنظر داشته باشیم. تکثر باعث شده است که شعار یکدست و یکپارچه در میان دانشجویان نباشد و اینهم امر مثبتی ست. بنابراین، بهتر است بجای شعار نقش برای خودشان تعریف بکنند. همین نقش «دیده بان جامعه مدنی» که گفتید، این بهیچ عنوان نقش یکپارچه و یک شکلی نیست. می‌شود روشهای متعددی از آن برداشت کرد. نقش «دیده بان جامعه مدنی» می‌تواند یک حفاظت و نگهبانی باشد از جامعه مدنی و نهادهایی مقدم جامعه مدنی هستند، مثلNGO ‌ها، مثل تشکل‌های دانشجویی و مثل احزاب. این حفاظت دو طرفه است، یعنی از یکطرف از تعرض حاکمیت به آن جلوگیری بکند و از طرف دیگر از انزوای آنها، از رکود و رخوت داخلی‌شان جلوگیری بکند و آنها را به نقد بکشد، و باعث نشود این تشکل‌هایی که مدعی‌اند در راه آزادی و دمکراسی حرکت می‌کنند، آنها خودشان مثلا به بیراهه بروند و در پیچ‌های تاریخی جامعه را به سمتهای نامناسبی هدایت کنند، مثل نقشی که بسیاری از احزاب بیرون حاکمیت در انتخابات ریاست جمهوری ایفا کردند و نقش مثبتی نبود. و با اینکه اینها مدعی‌اند که همراه با دمکراسی حرکت می‌کنند، اما شرکت در انتخابات، حمایتهای شان از کاندیداهای مختلف و حتا حمایت بی‌نظیر و بیدریغ بسیاری از جریانها و احزاب بیرون از حاکمیت از آقای‌ هاشمی که وی را بعنوان «نماد مبارزه با فاشیسم» قرار داده بودند، این بهیچ عنوان معطوف به دمکراسی نبود.

جنبش دانشجویی این روشها را باید نقد بکند. باید بگوید، مثلا احزابی که در آنموقع بیرون حاکمیت محسوب می‌شدند و منتقد محسوب می‌شدند حمایت‌شان از ‌هاشمی و شرکت شان در انتخابات بهیچ عنوان معطوف به دمکراسی نبود و نتیجه‌ی مثبتی نداشت و عملا به نفع جریان اقتدارگرا تمام شد  که محصول آن کسی جز احمدی نژاد، نماینده‌ی راستهای افراطی، نبود. بنابراین، اینها را ما باید دوطرفه درنظر بگیریم. و یا نقش پاسداری از فضای عمومی جامعه و دانشگاه، یعنی یک نقش فعال و پویایی در عرصه جامعه و دانشگاه ایفا بکنیم که عرصه‌ی عمومی در آن آنقدر فعال و مستحکم باشد که وقتی کسی در این عرصه عمومی قرار می‌گیرد، اجازه نداشته باشد به هر ترک تازی‌ای بپردازد یا حاکمیت اجازه نداشته باشد به هرگونه‌ای که دلش بخواهد با جریانهای مدنی و اجتماعی برخورد بکند. اینها نقش‌هایی ست که می‌توانیم برای جریان دانشجویی قائل بشویم و نقش دیگرش هم سخنگویی مطالبات مردم است، مطالباتی که به فراموشی سپرده شده و تاکنون خاموش مانده است. اما،‌ یک نقش ثابت و یک شعار ثابت نه در شرایط فعلی ممکن است و نه مطلوب!

دویچه وله: بعنوان آخرین سوال آقای دلبری، اشاره می‌کنم به صحبتی که آقای حجاریان اخیرا کرده‌اند در رابطه با حرکتهای دانشجویی. به این قرار که از شعار دمکراسی در داخل و صلح در بیرون صحبت کردند. این را اینطوری می‌شود فهمید که منظور از صلح در بیرون در واقع پاسداری از منافع ملی ایران و درنیفتادن به مناقشه‌هایی مثل مناقشه‌ی اتمی ست. اینجا این سوال پیش می‌آید که جریانات دانشجویی در این زمینه خیلی کم کار کرده اند؟

رضا دلبری: من منظور ایشان را درست درک نمی‌کنم، اما منظور خودم را از این گفته بیان می‌کنم. من معتقدم جنبش دانشجویی در زمینه‌ی صلح در بیرون کم کار کرده است و در مناقشاتی مثل مسئله هسته‌ای عملا جریانهای اقتدارگرا و نیروهای شبه نظامی،‌ مثل بسیج و جریانهای وابسته به حاکمیت در داخل دانشگاه، دارند هویت دانشجوها را در این زمینه مصادره‌ی مطلوب می‌کنند و تجمعات بزرگی در مقابل یو.سی.اف اصفهان و یا نطنز برگزار می‌کنند و در مقابل سفارتخانه‌ی کشورهای اروپایی به اسم جنبش دانشجویی که در آن از خانم خانه‌دار تا طلاب و غیره حضور دارند. این وظیفه‌ی جنبش دانشجویی ست که از هویت خودش دفاع بکند. وقتى  حاکمیت در مسئله‌ی هسته‌ای یکدست اعلام می‌کند که این به نفع منافع ملی ست، جنبش دانشجویی باید بررسی بکند که آیا انرژی هسته‌ای به این شکل به نفع منافع مردم هست! مهمترین چیزی که منافع مردم را در مسئله‌ی انرژی هسته‌ای تعیین می‌کند، صرفه‌ی اقتصادی ست که بسیاری از کارشناسان معتقدند، فعلا انرژی هسته‌ای در ایران صرفه‌ی اقتصادی ندارد. جنبش دانشجویی باید دراین زمینه حساس باشد و بگوید که علاوه برآن ما حق‌های بسیار بزرگی داریم، حق برخورداری از حقوق بشر، حق برخورداری از رفاه و معیشت، حق برخورداری از زندگی آزاد و مدنی داریم. اینها حق‌های اولیه‌ی ماست، اینها چرا به رسمیت شناخته نمی‌شوند. منافع ملت آنچیزی ست که در میان نخبگان و در میان نمایندگان واقعی مردم به تصویب برسد و نخبگان و کارشناسان اقتصادی و سیاسی در آن بتوانند اظهارنظر بکنند، نه اینکه کاملا یک سکوت و یک خلائی و یک بایکوت خبری ـ تحلیلی در این زمینه وجود داشته باشد و تنها مدام بگویند این حق ملت است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 19:25  توسط جوانان پیشگام ایران   | 

سمت گيری های تازه در جنبش دانشجويی

به مناسبت شانزدهم آذر، روز دانشجو

 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

سه شنبه ١۵ آذر ١٣٨۴ – ۶ دسامبر ٢٠٠۵


پنجاه و دو سال بعد از واقعه ی شانزدهم آذر ماه دانشگاه تهران، دانشجويان در ايران، برای بزرگداشت روز دانشجو، در شرايطی دشوارتر از گذشته قرار دارند. حکومت مانع از برگزاری مراسم درخور و مناسبی از سوی دانشجويان شده است. بسياری از ابتکارات دانشجويان در دانشگاه های مختلف برای بزرگداشت اين روز، با مخالفت هيات نظارت و دستور و فشار مقامات حکومتی لغو شده است. نه تنها اجازه ی برگزاری آزادانه تجمع از دانشجويان سلب شده؛ بلکه همزمان تهاجم شديد سياسی و ايدئولوژيک عليه جنبش دانشجويی تشديد شده است. محتوی اصلی اين فشارهای سياسی – ايدئولوژيک که زير نام مخالفت با «راديکاليسم» و «افراط» و «آشوب» صورت می گيرد، تضعيف جنبش مستقل دانشجويی است. همه ی جناح های حکومت، هر يک به سهم خود و با ابزار ويژه ای که در اختيار دارند، می کوشند مانع رو در رويی جنبش دانشجويی با حکومت استبدادی شده و با تشديد فشار بر دانشجويان فعال و تقويت نهادها و جريان وابسته به حکومت در دانشگاه ها، حرکت دموکراتيک و مستقلانه ی جنبش دانشجويی را سرکوب کنند.
ايجاد چنين وضعيتی نه تنها ناشی از تشديد سرکوب و اختناق در جامعه، بلکه همچنين بهايی است که جنبش دانشجويی برای اتخاذ خط مشی دموکراتيک و مستقلانه ی خود می پردازد. کسان بسياری هستند که از «رکود» جنبش دانشجويی در سال های اخير سخن می گويند. هر چند اين واقعيت درست است که جنبش دانشجويی در ايران نسبت به چند ساله گذشته از شرايط دشوارتر و فعاليت کمتری برخوردار است، اما در انديشه ی سياسی حاکم بر فعالين دانشجويی، تحولات بزرگ و اميدبخشی صورت پذيرفته است. در آستانه ی روز دانشجو در سال هزار و سيصد و هشتاد و چهار، جنبش دانشجويی از نظر سياسی و تفکرات حاکم بر فعالين آن، گام ها نسبت به سالهای اوليه ی جنبش اصلاحات – که دوران شکوفايی جنبش دانشجويی خوانده می شود – جلوتر آمده و بيش از پيش بر يک خط مشی دموکراتيک و تحول خواهانه متکی شده است. رسوبات تفکر فلج کننده ای که به نام «اصلاحات» بر فعالين اين جنبش حاکم شده بود، جای خود را به افکار و انديشه های تازه ای داده است. اين افکار و انديشه ها، چشم اندازهای اميدبخشی نيز در برابر جنبش دانشجويی گشوده است، که به طور عمده در دوری از حکومت (استبدادی) و تلاش برای پيونده با توده ی دانشجو و توده ی مردم قابل مشاهده است.

اتکا به توده ی دانشجو در توجه فعالين دانشجويی به خواست های صنفی و رفاهی دانشجويان متجلی شده است. اين فعالين بعد از تجاربی تلخ، دريافته اند به جای آن که سربازان حکومت يا احزاب سياسی رسمی در دانشگاه ها باشند و نيرو و امکانات خود را صرف تحقق شعارها و هدف های حکومت و يا احزاب وابسته به آن سازند، بايد مدافع و بيانگر خواست های دانشجويان کشور بوده و با دفاع از اين خواسته ها، جنبش دانشجويی را به توده ی دانشجو پيوند بزنند و آن را به يک جنبش واقعی تبديل کرده از انحصار دانشجويان پيشرو و سياسی بيرون آورند. گسترش حرکات اعتراضی صنفی در دانشگاه ها که نشانه ی ده ها مطالبه ی کوچک و بزرگ دانشجويان است، بيانگر پتانسيل گسترده ای است که در اين عرصه وجود دارد و به عنوان نيرومندترين عامل، در جهت جلب توده ی دانشجو به مشارکت سياسی و اجتماعی و فرهنگی عمل می کند.

در همين حال، دريافت اين نکته ی مرکزی که دانشجويان به تنهايی نيروی موثری نيستند و آن جه می تواند نقش آن ها را به عنوان حاملين جنبش دموکراسی خواهی در کشور ما، به نقشی تاثيرگذار تبديل سازد، بازتاب خواست های آن ها در ساير اقشار جامعه و پيوند آن ها و جنبششان با ساير فعالين سياسی و اجتماعی و جنبش های موجود در کشور است، فضای تازه ای را در برابر فعالين جنبش دانشجويی گشوده و خواهد گشود. راز تداوم و شکست ناپذيری جنبش دانشجويی ضدسلطنتی ايران در سال های پيش از انقلاب، که در شرايطی چه بسا دشوارتر از امروز مبارزه می کرد، همين نکته يعنی تبديل جنبش دانشجويی به حامی مبارزات اقشار و طبقات گسترده و در درجه ی اول زحمتکش جامعه باز می گشت که به طور سمبليک در تلاش دانشجويان برای نزديکی با جنبش کارگری تجلی می يافت. سرکوب خشونت آميز جريان های چپ دانشجويی که حاملين اصلی اين تفکر بودند، در انقلاب فرهنگی و تمام سال های بعد از آن، اين سمت گيری در جنبش دانشجويی را متوقف کرد. اما ظهور نسل جديدی از فعالين دانشجويی با آرمان خواهی چپ و همچنين بی اعتباری انديشه های اصلاح طلبانه، که «مبارزه» را در کشاکش های درون حکومت خلاصه کرده بود، بار ديگر فعالين جنبش دانشجويی را به ضرورت چنين پیوندهايی متقاعد ساخته است. در يک ساله ی اخير اقدامات و ابتکارات قابل توجهی در جهت نزديکی نمايندگان جنبش دانشجويی با نمايندگان جنبش کارگری و ساير اقشار اجتماعی در جامعه صورت گرفته است. با تداوم چنين سمت گيری دانشجويان نشان خواهند داد نه فقط در فکر آزادی، که در غم نان مردم هم هستند و نان و آزادی را به يک سان برای مردم طلب می کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 6:25  توسط جوانان پیشگام ایران   | 


برنامه جمهوری اسلامی برای جنبش دانشجوئی

امروز جنبش دانشجوئی نقاد قدرت است و با تمام تضييقاتی كه بر دانشجويان وارد می شود جنبش دانشجوئی از استقلال و آزادی خود دفاع می كند. اما به دليل ترفند ها و سركوب حكومت و نيز برخی سياست های فكر نشده فعالين دانشجوئی، ميان تشكل های دانشجوئی و بدنه دانشجوئی تا حدودی فاصله افتاده است

جنبش دانشجوئی امسال ٥٢ امين سالگرد رويداد ١٦ آذر را برگزار می كند. در ١٦ آذر سال ١٣٣٢، سه دانشجو به نام مصطفی بزرگ نيا، شريعت رضوی و ناصر قندچی توسط مامورين رژيم شاه به شهادت می رسند. بعدها از آن روز، ١٦ آذر به نماد مقاومت و اعتراض دانشجوئی به حكومت كودتا و ديكتاری شاه تبديل شد و بدين ترتيب اين روز در تاريخ جنبش دانشجوئی و مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران بدرستی به نام "روز دانشجو" ثبت گرديد و عاملی شد تا جنبش دانشجوئی ايران با گرامی داشت آن، به مبارزات ضد ديكتاتوری خود عليه حكومت استبدادی و خودكامه شاه، توان بيشتری دهد.
امروز، جنبش دانشجوئی كشورمان همانند گذشته در عرصه مبارزه برای دمكراسی، آزادی، حقوق بشر و جدائی دين از دولت پيشتاز نيروهای ديگر است. جنبش دانشجوئی سال ها است كه از قدرت و جناحهای حكومت فاصله گرفته است. نقش پيشتاز جنبش دانشجوئی و فاصله گيری آن از حاكميت، موجب شد كه دانشجويان فعال، مورد آذر و اذيت ارگان های امنيتی و قضائی قرار گيرند.

حساسيت حكومت نسبت به دانشگاه

حساسيت حكومت اسلامی ايران به دانشگاه به چند دليل می باشد. يكی اينكه نزديك به دو ميليون دانشجو در مراكز آموزش عالی كشور به تحصيل مشغول هستند. و دوم اينكه تاثير جنبش دانشجوئی در جنبش های اجتماعی ديگر و نيز نقش پيشرو و مبارزاتی فعالين دانشجوئی ووجود دفتر تحكيم وحدت با يك تشكيلات بزرگ و سراسری در سطح دانشگاه های كشور، اهميت دانشگاه و جريانات متشكل دانشجوئی را برجسته كرده است. موقعيت برجسته جنبش دانشجوئی باعث گرديده كه حكومت با توسل به ارگان های انتصابی، اطلاعاتی و قضائی خود برنامه ای درازمدت را به طور هماهنگ برای كنترل و در نهايت خاموش كردن صدای دانشجويان و از جمله دفتر تحكيم وحدت طرح ريزی كند. دستگاه های امنيتی و اطلاعاتی حكومت اين بار با برنامه معين به سراغ دانشجويان و تشكل های دانشجوئی آمده اند. حكومت به خوبی می داند كه ديگر همانند سال های اول انقلاب نمی تواند به سركوب خونين و تصفيه فعالين دانشجوئی و اساتيد دانشگاه در سطحی وسيع بپردازد. زيرا شرايط تغيير كرده است. حكومت اين باربه سياست سكوت كشاندن دانشجويان و فعالين دانشجوئی روی آورده و نيرويش را در عرصه های زير متمركز كرده است:
- ايجاد انشقاق در درون تشكل های دانشجويی و به ويژه دفتر تحكيم وحدت؛
- ايجاد محدوديت و اخلال درفعاليت های سياسی، صنفی، فرهنگی و غيره دانشجويان در سطح دانشگاه ها؛
- تقويت و حمايت همه جانبه مالی و لجستيكی از جريانات دانشجوئی نزديك به خود هم چون بسيج دانشجوئی، جامعه اسلامی دانشجويان، دفتر تحكيم وحدت طيف شيراز و غيره؛
- افزايش قدرت ارگان های انتصابی در درون دانشگاه ها و تصويب مقررات جديد و نيزدخالت دادن علنی نيروهای امنيتی در امور دانشگاه ها؛
- عزل ونصب های بی قاعده مسئولين دانشگاه های كشور وعدم همكاری اين مسئولين با تشكل های دانشجوئي؛
- لغو امتياز نشريات دانشجوئی و انحلال انجمن های دانشجوئي؛
- دستگيری دانشجويان و محكوم كردن آنها به زندان توسط قوه قضائيه؛
- دستگيری، شكنجه و تهديد به ديگر آزار واذيت ها در صورت ادامه فعاليت های سياسي؛
- ايجاد تشكيلات های موازی دانشجوئی برای ايجاد تفرقه و تضعيف جريانات دانشجوئي؛
- گرفتن و بستن اماكن و امكانات دانشجوئی تحت عناوين گوناگون و ...
در واقع هدف حكومت از اين ترفند ها ايجاد رعب و وحشت و بالا بردن هزينه فعاليت های سياسی در دانشگاه ها و جامعه است. حكومت با ايجاد يك حلقه امنيتی به دور فعالين دانشجوئی می خواهد كه دانشجويان وارد فعاليت سياسی متشكل نشوند. اگر اين برنامه پيش برود باعث كاهش فعاليت جريانات متشكل دانشجوئی، پراكندگی و انشعاب ميان آنان و ايجاد فاصله و بی اعتمادی تشكل ها با بدنه دانشجوئی می شود. در واقع نتيجه اين سياست خاموش كردن صدای دانشگاه و دانشجو می باشد. برای مقابله با اين توطئه ها، می بايست با برنامه اقدام كرد. امروز بر همگان آشكار است كه دانشگاه با تلاش و مقاومت فعالين دانشجوئی، ديگر در جهت حفظ منافع نظام فعاليت نمی كند.

برای مقابله با برنامه حاكميت

امروز جنبش دانشجوئی نقاد قدرت است و با تمام تضييقاتی كه بر دانشجويان وارد می شود جنبش دانشجوئی از استقلال و آزادی خود دفاع می كند. اما به دليل ترفند ها و سركوب حكومت و نيز برخی سياست های فكر نشده فعالين دانشجوئی، ميان تشكل های دانشجوئی و بدنه دانشجوئی تا حدودی فاصله افتاده است. اين موضوع موجب افزايش هزينه مبارزات دانشجویی در دانشگاه ها گرديده است. بايد با اتخاذ سياست های درست مجددا به ميان دانشجويان بازگشت و با گسترش ارتباط با دانشجويان از حقوق دمكراتيك و صنفی آنها حمايت كرد.
در يك سال اخير همراهی با فعالين سياسی غير دانشگاهی، فعالين كارگری، زنان، جوانان و روشنفكران بسيارموثر بوده است. ارتباط فعالين دانشجوئی با رهبران جنبش های اجتماعی ديگر، در سطحی نسبتا خوب بوده است، اما متاسفانه ارتباط دانشجویان با اقشار پايين جامعه در سطحی مطلوب نيست و بايد در اين عرصه اقدامات اساسی انجام داد. همبستگی با مجموعه فوق در بيرون دانشگاه و نيز اتحاد و نزديكی با تشكل ها و فعالين دانشجوئی در عرصه های مختلف و مقاومت و پرهيز از انشعاب و تكه تكه شدن اجباری ميان تشكل های دانشجوئی، همه و همه باعث پايين آوردن هزينه های مبارزاتی می شود. بايد امروز به هر ترتيبی كه است با اقدامات فكر شده هزينه فعاليت سياسی را در جامعه و دانشگاه كاهش داد و مانع ابتكار حكومت و ارگان های امنيتی در اين زمينه شد. امروز بايد برای هرآن چيزی كه بدست آمده، به دفاع مشترك و متحد پرداخت. توجه به درون دانشگاه و همراهی با بدنه دانشجوئی در جهت دفاع از خواست های آنان می تواند روند تقويت ارتباط و نزديكی نيرو های دانشجوئی را در دانشگاه های كشور گسترش دهد و نيروی بزرگی را برای مقاومت برعليه استبداد حاكم گرد آورد.


علی صمد
١٦ آذر ١٣٨٤
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 4:41  توسط جوانان پیشگام ایران   | 


برنامه جمهوری اسلامی برای جنبش دانشجوئی

امروز جنبش دانشجوئی نقاد قدرت است و با تمام تضييقاتی كه بر دانشجويان وارد می شود جنبش دانشجوئی از استقلال و آزادی خود دفاع می كند. اما به دليل ترفند ها و سركوب حكومت و نيز برخی سياست های فكر نشده فعالين دانشجوئی، ميان تشكل های دانشجوئی و بدنه دانشجوئی تا حدودی فاصله افتاده است

جنبش دانشجوئی امسال ٥٢ امين سالگرد رويداد ١٦ آذر را برگزار می كند. در ١٦ آذر سال ١٣٣٢، سه دانشجو به نام مصطفی بزرگ نيا، شريعت رضوی و ناصر قندچی توسط مامورين رژيم شاه به شهادت می رسند. بعدها از آن روز، ١٦ آذر به نماد مقاومت و اعتراض دانشجوئی به حكومت كودتا و ديكتاری شاه تبديل شد و بدين ترتيب اين روز در تاريخ جنبش دانشجوئی و مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران بدرستی به نام "روز دانشجو" ثبت گرديد و عاملی شد تا جنبش دانشجوئی ايران با گرامی داشت آن، به مبارزات ضد ديكتاتوری خود عليه حكومت استبدادی و خودكامه شاه، توان بيشتری دهد.
امروز، جنبش دانشجوئی كشورمان همانند گذشته در عرصه مبارزه برای دمكراسی، آزادی، حقوق بشر و جدائی دين از دولت پيشتاز نيروهای ديگر است. جنبش دانشجوئی سال ها است كه از قدرت و جناحهای حكومت فاصله گرفته است. نقش پيشتاز جنبش دانشجوئی و فاصله گيری آن از حاكميت، موجب شد كه دانشجويان فعال، مورد آذر و اذيت ارگان های امنيتی و قضائی قرار گيرند.

حساسيت حكومت نسبت به دانشگاه

حساسيت حكومت اسلامی ايران به دانشگاه به چند دليل می باشد. يكی اينكه نزديك به دو ميليون دانشجو در مراكز آموزش عالی كشور به تحصيل مشغول هستند. و دوم اينكه تاثير جنبش دانشجوئی در جنبش های اجتماعی ديگر و نيز نقش پيشرو و مبارزاتی فعالين دانشجوئی ووجود دفتر تحكيم وحدت با يك تشكيلات بزرگ و سراسری در سطح دانشگاه های كشور، اهميت دانشگاه و جريانات متشكل دانشجوئی را برجسته كرده است. موقعيت برجسته جنبش دانشجوئی باعث گرديده كه حكومت با توسل به ارگان های انتصابی، اطلاعاتی و قضائی خود برنامه ای درازمدت را به طور هماهنگ برای كنترل و در نهايت خاموش كردن صدای دانشجويان و از جمله دفتر تحكيم وحدت طرح ريزی كند. دستگاه های امنيتی و اطلاعاتی حكومت اين بار با برنامه معين به سراغ دانشجويان و تشكل های دانشجوئی آمده اند. حكومت به خوبی می داند كه ديگر همانند سال های اول انقلاب نمی تواند به سركوب خونين و تصفيه فعالين دانشجوئی و اساتيد دانشگاه در سطحی وسيع بپردازد. زيرا شرايط تغيير كرده است. حكومت اين باربه سياست سكوت كشاندن دانشجويان و فعالين دانشجوئی روی آورده و نيرويش را در عرصه های زير متمركز كرده است:
- ايجاد انشقاق در درون تشكل های دانشجويی و به ويژه دفتر تحكيم وحدت؛
- ايجاد محدوديت و اخلال درفعاليت های سياسی، صنفی، فرهنگی و غيره دانشجويان در سطح دانشگاه ها؛
- تقويت و حمايت همه جانبه مالی و لجستيكی از جريانات دانشجوئی نزديك به خود هم چون بسيج دانشجوئی، جامعه اسلامی دانشجويان، دفتر تحكيم وحدت طيف شيراز و غيره؛
- افزايش قدرت ارگان های انتصابی در درون دانشگاه ها و تصويب مقررات جديد و نيزدخالت دادن علنی نيروهای امنيتی در امور دانشگاه ها؛
- عزل ونصب های بی قاعده مسئولين دانشگاه های كشور وعدم همكاری اين مسئولين با تشكل های دانشجوئي؛
- لغو امتياز نشريات دانشجوئی و انحلال انجمن های دانشجوئي؛
- دستگيری دانشجويان و محكوم كردن آنها به زندان توسط قوه قضائيه؛
- دستگيری، شكنجه و تهديد به ديگر آزار واذيت ها در صورت ادامه فعاليت های سياسي؛
- ايجاد تشكيلات های موازی دانشجوئی برای ايجاد تفرقه و تضعيف جريانات دانشجوئي؛
- گرفتن و بستن اماكن و امكانات دانشجوئی تحت عناوين گوناگون و ...
در واقع هدف حكومت از اين ترفند ها ايجاد رعب و وحشت و بالا بردن هزينه فعاليت های سياسی در دانشگاه ها و جامعه است. حكومت با ايجاد يك حلقه امنيتی به دور فعالين دانشجوئی می خواهد كه دانشجويان وارد فعاليت سياسی متشكل نشوند. اگر اين برنامه پيش برود باعث كاهش فعاليت جريانات متشكل دانشجوئی، پراكندگی و انشعاب ميان آنان و ايجاد فاصله و بی اعتمادی تشكل ها با بدنه دانشجوئی می شود. در واقع نتيجه اين سياست خاموش كردن صدای دانشگاه و دانشجو می باشد. برای مقابله با اين توطئه ها، می بايست با برنامه اقدام كرد. امروز بر همگان آشكار است كه دانشگاه با تلاش و مقاومت فعالين دانشجوئی، ديگر در جهت حفظ منافع نظام فعاليت نمی كند.

برای مقابله با برنامه حاكميت

امروز جنبش دانشجوئی نقاد قدرت است و با تمام تضييقاتی كه بر دانشجويان وارد می شود جنبش دانشجوئی از استقلال و آزادی خود دفاع می كند. اما به دليل ترفند ها و سركوب حكومت و نيز برخی سياست های فكر نشده فعالين دانشجوئی، ميان تشكل های دانشجوئی و بدنه دانشجوئی تا حدودی فاصله افتاده است. اين موضوع موجب افزايش هزينه مبارزات دانشجویی در دانشگاه ها گرديده است. بايد با اتخاذ سياست های درست مجددا به ميان دانشجويان بازگشت و با گسترش ارتباط با دانشجويان از حقوق دمكراتيك و صنفی آنها حمايت كرد.
در يك سال اخير همراهی با فعالين سياسی غير دانشگاهی، فعالين كارگری، زنان، جوانان و روشنفكران بسيارموثر بوده است. ارتباط فعالين دانشجوئی با رهبران جنبش های اجتماعی ديگر، در سطحی نسبتا خوب بوده است، اما متاسفانه ارتباط دانشجویان با اقشار پايين جامعه در سطحی مطلوب نيست و بايد در اين عرصه اقدامات اساسی انجام داد. همبستگی با مجموعه فوق در بيرون دانشگاه و نيز اتحاد و نزديكی با تشكل ها و فعالين دانشجوئی در عرصه های مختلف و مقاومت و پرهيز از انشعاب و تكه تكه شدن اجباری ميان تشكل های دانشجوئی، همه و همه باعث پايين آوردن هزينه های مبارزاتی می شود. بايد امروز به هر ترتيبی كه است با اقدامات فكر شده هزينه فعاليت سياسی را در جامعه و دانشگاه كاهش داد و مانع ابتكار حكومت و ارگان های امنيتی در اين زمينه شد. امروز بايد برای هرآن چيزی كه بدست آمده، به دفاع مشترك و متحد پرداخت. توجه به درون دانشگاه و همراهی با بدنه دانشجوئی در جهت دفاع از خواست های آنان می تواند روند تقويت ارتباط و نزديكی نيرو های دانشجوئی را در دانشگاه های كشور گسترش دهد و نيروی بزرگی را برای مقاومت برعليه استبداد حاكم گرد آورد.


علی صمد
١٦ آذر ١٣٨٤
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 4:41  توسط جوانان پیشگام ایران   | 

بیانیه فدائیان خلق (اکثریت) به مناسبت شانزده آذر، روز دانشجو

بیانیه هیأت سیاسی - اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)

دفاع از استقلال و حرمت جامعه دانشگاهی و اعتبار فرهنگ و دانش
امسال جنبش دانشجویی ایران در شرایطی 16 آذر، روز دانشجو را برگزار می کند که حکومت جمهوری اسلامی برای هر چه محدودتر کردن میدان تأثیرگذاری جنبش دانشجویی بر تحولات سیاسی کشور، خیز بر داشته است. معرفی یک روحانی فاقد هر گونه تحصیلات دانشگاهی به عنوان رئیس قدیمی ترین دانشگاه ایران، تنها یک نمونه از تلاشهای دولت نظامی-امنيتی برای پادگانی کردن محیط دانشگاه های کشور است. این انتصاب، توهین به هفتاد سال پیشینه آموزش عالی مدرن در ایران و به سخره گرفتن جامعه دانشگاهی و دانشجویان است. بیهوده نیست که این برگماری، به بزرگترین گردهمایی های اعتراضی در دانشگاه از هنگام روی کار آمدن دولت احمدی نژاد انجامیده است. دانشجویان معترض به این تصمیم حکومت، از دستاوردهای جنبش دانشجویی ایران، از استقلال و حرمت جامعه دانشگاهی، از اعتبار محیط فرهنگ و معرفت و دانش دفاع می کنند و شایسته است از حمایت همه فرهیختگان و روشنفکران ایرانی برخوردار شوند. بی اعتنائی آشکار حکومت به دانشگاه و دانشگاهیان، باید اعتراض یکپارچه و همبسته کسانی را برانگیزد که برای دانشگاه و محیط آموزش عالی در آینده توسعه و پیشرفت کشور نقش برجسته ای قائلند و نمی خواهند دست حکام کنونی در تیشه زدن به ریشه علم و آموزش در کشور باز گذاشته شود. ماندن رئیس جدید بر مسند ریاست مهمترین دانشگاه ایران، لطمه ای جبران ناپذیر به اعتبار و حیثیت این دانشگاه وارد خواهد کرد. محیط های علمی و فرهنگی ملی و بین المللی، دانشگاه تهران را با این ملاک خواهند سنجید که چه کسی اختیار امور علمی و آموزشی و اداری را در این دانشگاه بر عهده دارد. کسی که هرگز در دانشگاه علم نیاموخته است، نباید در رأس دانشگاه تهران بماند.
علاوه بر اعتراضات گسترده به انتصابات پادگانی رژیم، جنبش دانشجویی ایران در این روزها، در عرصه های دیگر نیز به مرزبندی هر چه روشن تر با حکومت دست زده است. اعلام این قصد از سوی دفتر تحکیم وحدت که هر چه بیشتر از حاکمیت فاصله بگیرد و خواستهای مردم را بازتاب دهد، تداوم مبارزات صنفی دانشجویان، بازتاب گسترده تر این خواست که نهادهای منتخب دانشجویان در مؤسسات آموزش عالی، بدون محدودیتهای ایدئولوژیک و سیاسی در اداره امور مربوط به دانشجویان مشارکت یابند و از طریق پارلمانهای دانشجویی این مشارکت را اعمال کنند، جلوه هایی دیگر از زنده بودن و پویایی جنبش دانشجویی ایران است. برگزاری موفقيت آميز انتخابات اخير دفتر تحکیم وحدت در شرايطی که با انواع تهديدها، توطئه ها نفاق افکنی ها مواجه بود و نيز رويکردهای نوين آن برای نيرومندتر کردن بدنه خود از طريق پرداختن بيشتر به امور صنفی در کنار کار سياسی، و سمتگيری اش در تامين حضور دانشجويان دختر در ارگان های خود، جملگی نمودهای ديگری از پويایی و رشد اين بخش از جنبش دانشجویی ایران است.
52 سال پس از روزی که دانشجویان ایران، بهای شهامت و استواری خود در برابر رژیم کودتایی وقت را با جان زنده یادان بزرگ نیا، شریعت رضوی و قندچی پرداختند، آرمانها و خواستهای آن مشعلهای فراراه جنبش دانشجویی ایران، کماکان راهنمای مبارزه دانشجویان ایران است. هنوز در ایران حکومتی برقرار است که به زبان سرکوب با دانشگاه سخن می گوید، گویی از سرنوشت رژیمی که در 16 آذر 1332، صحن دانشگاه را به خون سه تن از فرزندان آن رنگین کرد، درس نگرفته است. نیم قرن است که صدای آزادیخواهانه آن سه دانشجو در دانشگاه های ایران طنین افکن است. امروز، طنین این صدا را در حضور متداوم دانشجویان در عرصه های مبارزات مردم ایران برای حقوق بشر، دمکراسی و عدالت اجتمایی می شنویم.

مایه شادمانی است که جنبش دانشجویی ایران هر چه بیشتر با خواستهای عدالتخواهانه کارگران و زحمتکشان ایران پیوند می خورد. بیهوده نیست که حکومتی ها، از این پیوند هراسناکند و به عنوان نمونه، این هراس خود را اخیراً در جلوگیری از برگزاری یک گردهمایی در دفاع از حقوق صنفی کارگران ایرانی در دانشگاه نشان دادند. در شرایطی که «مستضعف پروری» دروغین، از نردبانهای اصلی دولت پاسداران برای بیرون راندن رقبای حکومتی بوده است، بجاست جنبش دانشجویی به عنوان رکن استوار جبهه آزادی و حقوق بشر، با حمایت پیگیر از خواستهای عدالتخواهانه اکثریت تحت ستم مردم ایران، با نشان دادن ماهیت رسوای تبلیغات « مهرپرورانه» و«فقیرنوازانه» دولت کنونی، در ترویج هرچه گسترده تر این حقیقت بکوشد که تحقق خواستهای صنفی و رفاهی کارگران و زحمتکشان، جز در سایه آزادی تشکل آنان که خود منوط به نهادی شدن حقوق بشر و دمکراسی در ایران است، میسر نیست. جنبش دانشجویی از این اعتبار و حیثیت برخوردار است که هم در صفوف آزادیخواهان و دمکراتهای ایرانی و هم در میان اکثریت تحت ستم جامعه ایرانی، کار اقناعی در مورد پیوند ارگانیک آزادی و عدالت انجام دهد. جنبش دانشجویی ایران، متکی به سنتهای دیرپای نسل 16 آذر است و قربانیان فراوان برای آزادی ایران و مبارزه علیه بی عدالتی اجتماعی تقدیم کرد. از نسل 16 آذر، کسانی برخاستند که به مثابه ادامه دهندگان راه جنش چپ ایران، پرچم عدالتخواهی را در کشور ما برافراشته نگه داشتند. مبارزان جنبش دانشجویی ایران، تنها غم خود ندارند، آنان عشق به همه انسانها را در سینه می پرورند و برای جامعه ای مبارزه می کنند که در آن، همه ایرانیان، از جمله کارگران و زحمتکشان از حقوق صنفی و انسانی خود که در اسناد بین المللی حقوق بشر و حقوق کار تصریح شده است، برخوردار باشند. امروز، هنگام تکیه به سنتهای غنی جنبش دانشجویی ایران در مبارزه همزمان برای آزادی و عدالت است.
سازمان ما، که توسط مردان و زنانی از نسل 16 آذر بنیان گذاشته شد و اکنون نیز در صفوف خود، اعضای جنبش دانشجویی ایران از نیم قرن پیش تا کنون را متحد کرده است، در سالگرد 16 آذر 1332 به خاطره تابناک بزرگ نیا، شریعت رضوی و قندچی درود می فرستد و دست جنبش دانشجویی ایران را در مبارزه مشترک برای آزادی و عدالت می فشرد.

هیئت سیاسی - اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱۶آذر روز دانشجو گرامی با د
در روز ۱۶ آذر ۱۳۳۲ ‪ دانشجويان دانشگاه تهران اعتراض خود را به تجديد روابط ديپلماتيک با بريتانيا و دعوت ريچارد نيکسون، معاون آيزنهاور رئيس جمهور وقت آمريکا، اعلام داشتند. حکومت تازه برآمده از کودتا برای جلوگيری از اين اعتراضات عده ای از نظاميان خود را براي اشغال دانشگاه فرستاد. آن ها برای دستگيری دو تن از دانشجويان دانشکده فنی مستقيما به کلاس درس رفتند. اعتراض استاد و دانشجويان به اين عمل با تهديد مسلحانه نظاميان روبرو شد. استاد و دانشجويان به عنوان اعتراض کلاس درس را ترک گفتند و رئيس وقت دانشكده فنی، مهندس خليلی، نيز به عنوان اعتراض به نقض اصل استقلال و حرمت دانشگاه، تعطيلی دانشکده را اعلام داشت. موجی از مخالفت دانشکده فنی را فراگرفت. فرياد "دست نظاميان از دانشگاه کوتاه"، "درود بر مصدق نخست وزير قانونی"، "اتحاد، مبارزه، پيروزی" از هر گوشه طنين افکند. رگبار مسلسل ها بر روي دانشجويان فرو ريخت و سه تن از دانشجويان به نام های احمد قندچی، مهدی شريعت رضوی و مصطفی بزرگ نيا، به ضرب گلوله و سرنيزه از پای درآمدند. از آن زمان تاکنون دانشجويان ايران اين روز را به عنوان روز دانشجو گرامی داشته اند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ديده باني جامعه مدني و فعال کردن حوزه عمومي، قطعنامه پاياني نشست انتخاباتي دفتر تحکيم وحدت

ديده بان جامعه مدني علاوه بر نقش نقادي و نظارت، وظيفه پاسداري و دفاع از نهادهاي مدني را نيز به عهده دارد. بايد از تعرض حاکميت به ارکان جامعه مدني جلوگيري کرد. و با انسجام گروه هاي اجتماعي و تشکيل "زنجيره مقاومت مدني" مانع از فتح جامعه توسط قدرت شد. از طرفي با فعال شدن جريانات مختلف اجتماعي، نهادهاي رهبري کننده آن ها نيز بايد تشکيل شده تا از جنبش هاي کور و بدون سر جلوگيري شود

سرانجام با همراهي و وحدت مجموعه انجمنهاي اسلامي دانشجويان سراسر کشور(دفتر تحکيم وحدت) شوراي مرکزي اتحاديه در آستانه 16 آذر – روز دانشجو- تکميل وآماده انجام وظايف محوله از سوي بدنه دانشجويي خودشد. تکميل شوراي مرکزي اتحاديه نشان دهنده عزم جدي مجموعه براي فعاليت در شرايط دشوار کنوني و تأثير گذاري در روند تحولات سريع کشور خواهد بود. با توجه به اين مطلب، اهداف کلان و استراتژي يکساله خود را به منظور تنوير افکار عمومي اعلام ميداريم :

1- اهداف: مجموعه دانشجويي دفتر تحکيم وحدت چيزي جز خواسته هاي به حق ملت بزرگ ايران نيست. آرمانهايي که به خصوص در يک فرن اخير و طي جنبشها وانقلاب هاي متعدد از انقلاب مشروطه تا ملي شدن صنعت نفت و ازانقلاب57 تا به امروز از سوي مردم مورد تأکيد قرار گرفته است.دفتر تحکيم وحدت به عنوان بخشي از جنبش دانشجويي ايران، کارويژه اصلي خود را سخنگويي مطالبات مردم قرار داده است و تلاش مي کند خواسته ها و آرمانهاي مردم که در اين چند سال به فراموشي سپرده شده است را نمايندگي کند و از حالت خاموش و بالقوه به فعال و بالفعل تبديل کند. اين اهداف کلي را صرفنظر ازميزان تأثير گذاري جريان دانشجويي، بلکه به عنوان آرمانهاي اين جنبش به طور خلاصه ميتوان چنين برشمرد:
1-1-دموکراسي، حقوق بشر، آزادي :
جنبش دانشجويي ايران آزادي را اعم از آزاديهااي سياسي و اجتماعي سنگ بناي تحقق جامعه اي آزاد و انساني مي داند و در صدد است تا با همکاري و همياري کليه نيرو هايي که به آزادي به عنوان ارزشي بنيادين و جزء لاينفک زندگي توأم با کرامت انساني معتقدند، در جهت رسيدن به آن گام بردارد.
دموکراسي را نم يتوان صرفاً در لفظ پذيرفت، بايد همراه با اعلام آن، اعمال دموکراسي و عمل به لوازم آن سرلوحه فعاليتها ي هر مجموعه دموکراتيکي باشد. اتخاذ ساز و کار دموکراتيک در ميان همه احزاب وتشکلهاي تحول طلب و دموکراسي خواه، سنگ بناي رسيدن به حاکميت دموکراتيک است.
جامعه ايران از عدم رعايت حقوق بشر توسط حاکميت رنج مي برد. فشار حاکميت بر احزاب، تشکلهاي مستقل، نيروهاي سياسي و مدني و سانسور شديد در عرصه رسانه ها امکان شکل گيري نهادهاي تقويت کننده جامعه مدني را کاهش داده است و از طرفي ديگر حقوق شهروندي و حوزه خصوصي مردم مدام مورد تعرض قرار مي گيرد. بايد براي بدست آوردن حقوق مصرح در اعلاميه جهاني حقوق بشر، تشکلها و احزاب دموکراتيک و فعال در جامعه و حوزه عمومي - فارغ از نظر گاه ايدئولوژيک – منسجم شده، حقوق و آزاديهاي سياسي و مدني را براي خود و جامعه طلب کنند. جامعه اي مي تواند اثر گذار و بالنده باشد که عمل به حقوق شهروندي در آن نهادينه شده باشد.
2-1- عدالت – برقراري عدالت پيش نياز جامعه اي انساني است عدالت در همه شئون آن اعم از عدالت سياسي و حقوقي و عدالت اجتماعي، آرمان و هدف جنبش دانشجويي است. آرمان عدالت، خواست اصلي مردم است از اين رو نبايد گذاشت اين واژه را حاکميت – که خود نقش عمده اي در بي عدالتي هاي 27 سال گذشته داشته است – به نفع خود مصادره کند و مردم تشنه تحقق عدالت را با فريبکاري به سوي خود جذب کند. مهمترين نمود هاي بي عدالتي، نا برابري هاي حقوقي افراد، عدم برخورداري مردم از حداقل هاي معيشت و رفاه، بي عدالتي در عرصه رسانه ها و از همه مهمتر قرار گرفتن حاکميت در جايگاهي فارغ از هر گونه نقد و سؤال است. کم توجهي جنبش دانشجويي به عدالت اين امکان را براي حاکميت فراهم کرد که آرمان رها شده عدالت را به نفع خود مصادره کند. مي توان با تلاشي مجدانه، ريشه ها و علل بي عدالتي را به جامعه شناساند و راهکار تحقق عدالت، يعني نظارت مستمر بر ارکان حاکميت و پاسخگو کردن قدرت را نشان داد.
3-1- منافع ملي – تکيه بر منافع ملي بايد يگانه اصل تنظيم سياستهاي کلان کشور باشد. منافع مردم تنها از طريق بحث و نظر نخبگان کشور و نمايندگان واقعي آنها در احزاب و حاکميت تعريف مي شود. بنابراين حاکميت نميتواند منافع خود را به عنوان منافع ملي و مصالح ملت جايگزين کند. تنظيم ارتباط با کشور هاي ديگر بايد تنها با حفظ منافع مردم و مصالح ملت توسط نمايندگان واقعي آنان تعريف شود. از اين رهگذر ارتباط و قطع ارتباط با بسياري از کشور ها قابل نقد است. ماجرا جويي و تنش زايي در عرصه بين المللي براي مصرف داحلي و گرفتن ژست هاي ايدئولوژيک که کشور را به سمت خظرناکي سوق مي دهد از سوي جنبش دانشجويي پذيرفته نيست.

2– استراتژي ها :
2-1- ديده باني جامعه مدني و فعال کردن حوزه عمومي:
براي تحقق جامعه آزاد اولين قدم ايجاد حوزه عمومي فعال و قدرتمند است. به اين منظور براي اصلاح و استحکام حوزه عمومي و جامعه مدني که به لحاظ ساختاري دچار ضعف و سردرگمي شده است فعاليت جدي و عملي لازم است. از آنجا که جامعه مدني ما ضعيف و نوپاست بايد با حفظ حداقل هاي موجود، براي استحکام آن کوشيد.
ديده بان جامعه مدني وظيفه خود مي داند همانند ديده بان مشرف به صحنه حفاظت و نقد احزاب و تشکلهاي تقويت کننده جامعه مدني را به عهده داشته باشد. نهادهاي مدني فعال در جامعه به دو طريق ممکن است دچار ضعف شوند، اول با فشار و ضربه هاي حاکميت و ممانعت از فعاليت آزادانه آنها و دوم از طريق رکود و انزواي دروني شان. از اين رو ضمن دفاع از اين نهادها در برابر حاکميت بايد با نقد و نظارت بر آنها به پویايي آنها کمک رساند. انتخابات رياست جمهوري نهم ضعف نهادهاي مدني و عدم رعايت پرنسيپ سياسي توسط برخي از احزاب را نمايان ساخت. در فضايي که هم پوزيسيون و هم اپوزيسيون از نقد و نظارت مصون ماندند حاکميت محصول دلخواه خود را از انتخابات برداشت کرد. چرخش هاي برخي افراد و احزاب بيرون از حاکميت مورد سؤال قرار نگرفت و سردرگمي هايي را براي مردم به وجود آورد. و در ادامه فضاي مغشوش و مبهم ايجاد شده به بهره برداري حاکميت انجاميد. ديده بان جامعه مدني مي تواند با شفاف کردن فضا مانع از عوامفريبي در سطح جامعه شود و مخصوصاً از نهادهاي بيرون حاکميت رفتاري مسوؤلانه طلب کند.
ديده بان جامعه مدني علاوه بر نقش نقادي و نظارت، وظيفه پاسداري و دفاع از نهادهاي مدني را نيز به عهده دارد. بايد از تعرض حاکميت به ارکان جامعه مدني جلوگيري کرد. وبا انسجام گروههاي اجتماعي و تشکيل " زنجيره مقاومت مدني" مانع از فتح جامعه توسط قدرت شود. از طرفي با فعال شدن جريانات مختلف اجتماعي، نهادهاي رهبري کننده آنها نيز بايد تشکيل شده تا از جنبش هاي کور و بدون سر جلوگيري شود.
2–2– تلاش براي تشکيل رسانه هاي آزاد و مستقل و دفاع از اطلاع رساني آزاد :
از آنجا که حاکميت بر رسانه هاي درون کشور سيطره دارد و سانسور شديدي را بر آنها حاکم کرده است، ارتباط ميان نهاد ها و جنبش هاي مدني بسيار کم شده است. و از آنجا که رسانه ها از عوامل بسيار تعيين کننده در شکل دهي افکار عمومي هستند، جنبش دانشجويي به دليل مشخصه هاي اصلي اش مي تواند رسانه هاي مستقل وآزادي را به جامعه معرفي کند. در شرايطي که جريانات درون حاکميت تريبون خود را ماهواره قرار مي دهند و رسانه اي متفاوت از فضاي موجود به مردم عرضه مي کنند، شايسته نيست جنبش هاي اجتماعي نسبت به نداشتن تريبون ارتباط با مردم بي تفاوت باشند. تکيه بر خلاقيت دانشجويان براي ايجاد فضاي رسانه اي جديد کمک شايان توجهي به نهادهاي مدني خواهد کرد. رسانه هاي دانشجويي (نشريات، سايت ها ،...) بايد بتوانند ميزان تأثير گذاري خود را بالا ببرند و راهي براي گسترش فضاي رسانه اي و ارتباط با مردم بيانديشند.
در کنار تشکيل رسانه هاي مستقل بايد حق برخورداري از اطلاع رساني آزاد را از حاکميت طلب نمود. جنبش دموکراتيک و تحول خواه ايران زماني مي تواند، با مردم ارتباط نزديک و مستمر داشته باشد که از انزواي رسانه اي بيرون آمده باشد و با مخاطبانشان گفتگوي دو سويه برقرار کند.
بدون آگاهي بخشي به جامعه و عدم توانايي در جذب حامياني براي جنبش هاي مختلف اجتماعي، مشارکت سياسي مردم يا به نفع حاکميت تمام مي شود و يا اينکه دچار سردرگمي شده به نتيجه و هدف مطلوب نخواهد رسيد.

2-3- استقلال دانشگاه از نهاد هاي بازتوليد ايدئولوژي حاکمیت: دانشگاه يکي از ديرپاترين نهادهاي مدرن در ايران است. از اين رو در کشورهاي غير دموکراتيک نهاد دانشگاه علاوه بر نقش آموزش و ترويج، دفاع از اهداف مدرنيته اعم از آزاديهاي مدني و سياسي، دموکراسي و حقوق بشر را نيز عهده دار است. جنبش دانشجويي به علت در گير نشدن در زندگي روزمره و روابط اقتصادي، کار ويژه اصلي اش دفاع از اين آرمانهاست. بدين منظور ابتدا بايد دانشگاه را از سيطره نهادهاي بازتوليد ايدئولوژي حاکميت خارج کرد و بر استقلال دانشگاه تاکيد کرد. استقلال دانشگاه به معني توان تصميم گيري ارکان تشکيل دهنده دانشگاه درباره سرنوشت خود و توان سياست گذاري در امور دانشگاه، تعيين مديريت دانشگاه توسط اساتيد و دانشجويان و خروج نهادهاي غير دانشگاهي، امنيتي و نظامي از داخل دانشگاه است. بايد بتوان با تکيه بر آزاديهاي آکادميک، امکان رشد و ارتقا دانشگاه را فراهم کرد. آزادي آکادميک پيش شرط تحقق کليه وظايف آموزشي، پژوهشي است که بر عهده دانشگاهها گذاشته شده است.
استقلال و خودمختاري موسسات آموزش عالي بايستي با شيوه دموکراتيک خود-مديريتي، که شرکت فعالانه تمامي اعضاي جامعه دانشگاهي در اداره دانشگاه را تضمين مي کند، عملي شود. کليه اعضاي جامعه دانشگاهي بايستي اين حق و فرصت را داشته باشند که بدون هيچ تبعيضي در پيشبرد امور آکادميک و اجرايي شرکت کنند. تمام اعضاي بدنه مديريتي موسسات آموزش عالي بايستي در يک راي گيري آزاد انتخاب شده و تمام بخشهاي مختلف جامعه دانشگاهي را شامل شود.
براي رسيدن به استقلال دانشگاه بايد عرصه عمومي را فعال کرد و با حضور افکار عمومي دانشجويان در صحنه، امکان تعرض به فضاي آزاد دانشجويي را از بين برد. دانشجويان و تشکلهاي دانشجويي فارغ از اجازه هيات هاي نظارت ميتوانند در مورد نحوه فعاليتهاي خود تصميم گيرند و با انسجام دروني، تصميمات از بالا به پايين مديريت انتصابي را در صحن مرکزي دانشگاه به نقد کشند ونقد و نظارت را در دانشگاه نهادینه کنند. با ايجاد زنجيره حفاظت درون دانشگاه، امکان تجاوز به فضای دانشگاه گرفته خواهد شد و جنبش دانشجويي آزادانه تر مي تواند سخنگوي مطالبات مردم باشد.
2-4- همراهي با تحولات نسلي دانشجويان:
جنبش دانشجويي بايد تحولات نسلي جديد دانشجويان را در نظر بگيرد و با در نظر گرفتن اين تغييرات روشهاي جديد مبارزه مدني را برگزيند. با توجه به آنکه 60 درصد دانشجويان فعلي کشور را دختران تشکيل مي دهند بايد فضا را براي حضور و فعاليت بيشتر آنها فراهم کرد و بر خواسته هاي صنفي و فرهنگي آنها تاکيد مضاعفي کرد. از طرفي قوانين ايدئولوژيک حاکم بر فضاي دانشگاه فشار زيادي بر دختران وارد کرده است. بايد با انسجام بدنه دانشجويي از حقوق آنها دفاع کرد.
در حقيقت عنوان «غير سياسي بودن دانشگاهها» توصيف دقيقي از دانشگاهها ارائه نمي دهد. بلکه اين امر ناشي از عدم توجه به خواسته هاي نسل جديد و ناهماهنگي تشکل هاي دانشجويي با تغييرات نسلي است. جنبش دانشجويي هميشه همراه با تحولات نسلي استراتژي ها و تاکتيک هاي خود را مطابق با فضاي فکري و عملي تغيير داده و از طريق ادامه حرکت خود را ميسر ساخته است. بنابراین باید زمان لازم را به نهادهای دانشجویی داد تا روشهای و استراتژی های خود را با نسل جدید هماهنگ کند.
در اين راستا توجه به مطالبات صنفي و فرهنگي مي تواند دروازه جديدي براي فعاليت جنبش دانشجويي بگشايد. و زمينه نقد موانع ساختاري تحقق مطالبات صنفي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي دانشجويان را فراهم کند.
2-5- تعامل با ساير جنبش هاي اجتماعي :
جنبش هاي اجتماعي به دليل نداشتن فضاي ارتباط با بدنه خود نحيف شده است. بنابراين بايد تلاش کرد تا امکان رشد و ارتقاي ساير جنبش هاي اجتماعي را به وجود آورد. از طرفي نهادهاي متناسب با علايق جنبش هاي اجتماعي به وجود نيامده است. بدون نهادهاي متناسب با اشتراک سياسي جامعه، جريان هاي اجتماعي بدون سر و فاقد رهبري خواهد بود. جنبش دانشجويي در ادامه سياست دوري از قدرت، همراهي با ساير جنبش هاي اجتماعي را مدنظر قرار خواهد داد.

3- تکيه بر روشهاي دموکراتيک و مسالمت آميز
دفتر تحکيم وحدت در پي فرآيند انباشت تجربه فعاليت سياسي- اجتماعي خود دريافته است که دموکراتيزاسيون از رهگذر روشهاي دموکراتيک و مسالمت آميز به سرانجام خواهد رسيد. تکيه بر روشهاي دموکراتيک، دموکراسي را در ميان نهادهاي اجتماعي و سياسي نهادينه مي کند. از طرفي مبارزه مسالمت آميز از گسترش خشونت در جامعه جلوگيري مي کند.

دفتر تحکيم وحدت با هدف تغييرات بنيادين ساختار قدرت و دموکراتيک کردن آن، بر روشهاي اصلاحي و مدنی تاکيد مي کند و با مقاومت مدني از حقوق دانشجويان و مردم دفاع خواهد کرد.

شورای عمومی اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشگاههاي سراسر کشور
(دفتر تحکيم وحدت)
3/9/84

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 18:55  توسط جوانان پیشگام ایران   |