تبليغاتX
جوانان پیشگام ایران

جوانان پیشگام ایران

اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی

    

                 

 

 

 گفتگوئي با نسترن بهکيش از فعالين جنبش چپ در ايران: درخصوص (( سازمان مخفي جوانان مسلح چريک هاي فدائي خلق ايران))

 

 

 

مهران: با سلام به نسترن عزيزدر صورت تمايل مختصري دربا ره خودت برايمان بگو.

نسترن: با درود به تمامي مبارزين راه سوسياليزم وآزادي. همانطور که مي داني من از سال 61تا69در شهرستان زنداني بودم و انتخاب نام مستعار نسترن بهکيش تلفيقي از نام عزيزان فدائي نسترن (نفيسه ناصري، نسترن کارگري) و اشرف بهکيش است.

 

مهران: اخيرا" وبلاگي در اينترنت به نام «سازمان مخفي جوانان مسلح چريک هاي فدائي خلق ايران» تشکيل شده است. لطفاً نظر خود در خصوص اين جريان وانعکاس وجودي آن در ايران را براي ما بيان کنيد.

 

نسترن : متاسفانه ما توانائي استفاده مستمر از اينترنت را نداريم. چرا که تمامي سيستم اينترنتي تحت کنترل بخش امنيتي مخابرات قرار دارد و از اين رو ناچار هستيم براي زمان کوتاهي و در مکانهاي ويژه اي از اين امکانات استفاده کنيم. با شرح مفصلي که يکي از دوستان در اين خصوص به ما داده از کم وکيف اين مسئله مطلع شديم و با کوشش تعدادي از رفقا تقريبا" اين جريان را ريشه يابي کرديم .

در اينجا لازم مي دانم شرح مختصري در خصوص علت بوجود آمدن اين جريان بدهم. حدود چند سالي است که تعدادي از نيروهاي سياسي ( بعضي از زندانيان سابق و تعدادي از نيروهاي جوان) فعاليت خود را به اشکال مختلف شکل داده اند و گاهنامه اي به نام « پيام پيشرو» را نيز جهت افشاگري و به عنوان ارگان خود منتشر مي کردند. مشکلات مالي و امکاناتي و شرايط ويژه امنيتي باعث محدوديت هاي فراواني براي اين جمع بوده و هست. ولي بايد در نظر گرفت با سخت تر شرايط مبارزه شيوه مبارزه هم پيچيده تر مي شود. از اين رو من فکر مي کنم ما در کارمان موفق بوده ايم و تلاشمان بر اين است تا ضمن اين که فعاليت خود را گسترده تر مي کنيم نيروهاي خود را نيز حفظ کنيم و درصد ضربه پذيري را به حداقل برسانيم.

 

مهران: آيا امکان اين وجود دارد که مختصري در مورد فعاليت هاي خود توضيح دهيد؟

 

نسترن: براي پاسخ به سئوال اصلي، من مجبورم تا حدي که از لحاظ امنيتي امکان دارد به اين سئوال جواب بدهم .

من از نقش ويژه اي که در فعاليتهاي دانشجوئي، معلمين، پرستاران و حرکات اجتماعي و کارگري تا به حال داشته ايم بايد ياد کنم. فعاليت هاي ما عبارتند از: برگزاري سالگرد ها ومراسم ويژه، پخش اعلاميه ها و تر اکتهاي افشاگرانه بويژه در رابطه با ار گانهاي سرکوب سيستم سرمايه داري حاکم وستادها و نهادهاي غارتگر اقتصادي رژيم مخصوصا" ستاد اجرائي فرمان امام، آموزش و پرورش وغيره مي باشد. تمام اين مسائل از نظر من باعث اين گرديده تا بخش امنيتي رژيم در کنار تلاش براي شناسائي و دستگيري دست اندرکاران پيام پيشرو با راه انداختن اين سايت (سازمان مخفي جوانان مسلح چريک فدائي ) وبا استفاده از بلندگوهاي تبليغي، دو کار موازي را در پيش بگيردو. اولا" نيروهاي جواني که قصد مبارزه را دارند به دام بياندازد (البته در صورتي که شک برانگيز بر خورد نمي کرد)، دوما" با همين شيوه شک برانگيز خود باعث اين گردد که عدم اعتماد واطمينان را بين نيروهاي جوان برانگيزد. حتما" شما بهتر از ما مطلع هستيد که اين موازي سازي و راه اندازي اين «جريانات ويژه» خط کلي نظام پس از « همايش نيروهاي امنيتي خود تحت عنوان همايش کوثر» است. از اين رو عناصر دست چندم ومخفي خود را مامور اين کار نموده است. با تلاش و پيگيري فراوان، اين جريان کاملا" شناسائي شده و ما وظيفه خود مي دانيم به بيان اسامي اين افراد و نقش آنها بپردازيم .

1- مسئول اين پروژه ( سايت و وبلاگ معرفي شده در بالا) شخصي بنام «غلامحسين اسلامي فرد» است. او چندين سال مسئول بخش خبر صدا و سيما بوده و در حال حاضر هم معاونت خبرگزاري جمهوري اسلامي را به عهده دارد و يکي از عناصر بسيار نزديک به احمدي نژاد و از کانديداهاي احتمالي براي تصدي پست وزارت است.

2- «حجت الله رستمي» يکي از عناصر پر نفوذ وشناخته نشده وزارت اطلاعات که ظاهرا" در بخش فرهنگي وزارت اطلاعات کار مي کند.

3- «شعبانعلي رستمي»: يکي از عناصر رده بالاي اطلاعات و امنيت ارتش که نقش فعالي در دستگيري عناصر و نيروهاي مبارزدر دهه 60داشته و همچنان دارد .

4- «ع–قاسمي» از عناصر اطلاعات وامنيت مخابرات ايران به همراه برادرش که چندي مسئوليت بخش تعاوني مسکن سپاه پاسداران در شهريار را بعهده داشت و بخاطر کلاه برداري به بخش ديگري منتقل شد.

 

عناصر فوق درکنار بخش هاي شناخته نشده اين ارگان در تلاش هستند اين پروژه را پيش ببرند که خوشبختانه نقشه آنها نقش بر آب شده است.

 

مهران : تا آنجائي که من اطلاع دارم اين وبلاگ از اواخر سال گذشته ( دقيقا" ) از اوائل دي ماه 1383فعال شده و اخيرا" هم ظاهرا" پس از چند بار هک شدن غير فعال شده است. شما فکر مي کنيد چرا؟

 

نسترن: درست مدتي پس از اينکه ما به خاطر شرايط ويژه امنيتي وحفظ نيرو فعاليت خود را قطع کرديم اين حرکت شروع شد. من احتمال مي دهم يکي از عوامل اين قضيه ناکام ماندن آنها در رد يابي بچه هاي «پيام پيشرو» باشد .

 

با تشکر از نسترن عزيز که اين اطلاعات ذيقيمت را در اختيار ما قرار داد و با آرزوي موفقيت و رفقايش.

 

21مردادماه 1384

 

http://www.dialogt.org

 


چرا معاونین سابق مرتضوی ترور می شوند؟!

 

سرنخ ها در دست دادستان

 

احمد زاهدی لنگرودی

 

http://leebar.blogspot.com

 

حضور محمود احمدی نژاد در پست ریاست جمهوری نظام، جمهوری اسلامی را به چالش بزرگی با غرب می کشاند و کشانده است که عمده مسالۀ آن در بعد سیاست های خارجی، مسالۀ اتمی و در بعد داخلی، حقوق بشر و وضعیت زندانیان سیاسی است. جمهوری اسلامی برای تثبیت خویش و رفع تردید ها و بازخواست های بین المللی، نیاز به نمایش  مراعات حقوق بشر و پیاده سازی عدالت و قانون و احترام به آزادی بیان در درون کشور دارد. این روزها اما مسئلۀ اعتصاب غذای دلیرانۀ گنجی و زندانیان سیاسی چون ناصر زرافشان، محمدی، ملی مذهبی ها و ... و همین طور توقیف فله ای مطبوعات و مهمتر از همه ماجرای قتل زهرا کاظمی، به بزرگ ترین مانع برای تحقق این آرزوی نظام بدل گشته است. احمدی نژاد برای کسب وجهۀ جهانی و حضور در محافل رسمی مانند اجلاس سازمان ملل و ... نیاز به کسب وجهۀ مردمی و عدالت محور (مانند شعارهایش) در سطح بین المللی دارد.

این میان قاضی مزاحمی دائماً سنگ انداخته و با خودسری های خود در تمام موارد نقض آشکار حقوق بشر و آزادی بیان در ایران، نقش مستقیم داشته و دارد. قاضی سعید مرتضوی این روزها موی دماغ است. شايد خيلی ها فکر کنند او قرار است ادای بازی لاجوردی سالهای 1360 را در بياورد. اما ماجرا چنين نيست. مرتضوی آدم باهوش و شريری است، هر رفتار غير انسانی از او ممکن است. تمام قربانيان او به دليل فشارهای عاطفی مرتضوی با زندگی زندانيانش بازی او را پذيرفته اند. اما او نيز بنا نداشت که همواره اين بازی را ادامه دهد. شايد بهترين موقعيت برای او اين بود که بعد از اين جرم و جنایت، بتواند بورسيه ای بگيرد و بتدريج از صفحه قضاوت سياسی کنار رود. اما ناموفق بودن او در گرفتن پذيرش دانشگاه از کانادا و سوربن پاريس از سويی و داشتن تعداد زيادی پرونده باز در دادگاه عالی قضات، پای او را بسته است و او به تکرار هر جنايتی مجبور است. مرتضوی علاوه بر پروندۀ زهرا کاظمی، يک پرونده اخلاقی در يزد دارد و تعداد زيادی پرونده در دادگاه قضات؛ می داند که اگر قرار شود روزی قربانی شود همه امکانات برای اين کار آماده است. اینک اما زمان حذف مرتضوی و به دادگاه کشاندن وی فرا رسیده است. احمدی نژاد و آفرینندگانش، تاب جنایات علنی و افشای آن و پرونده های آبرو بر جهانی را ندارند و دیگر زمان آن هم گذشته است. بنا براین سعی می کنند مرتضوی را مجبور به کناره گیری کرده و یا با افشای پرونده ای وی را مفتضحانه کنار گذارند. برای همین است که مرتضوی مایل نیست اعتصاب غذای گنجی شکسته شود و تمام سعی اش را برای این کار می کند.

اما مرتضوی قربانیانی نیز از میان همکاران و دوستانش داشته است. قاضی احمدی مقدس نخستین آنان است. او شاهد ماجرای تاسف برانگیز تجاوز و قتل زهرا کاظمی بود که بارها از سوی شیرین عبادی تقاضا شده بود به عنوان شاهد در دادگاه حاضر شود که هیچ گاه نشد! احمدی مقدس ترور می شود برای این که یکی از مهمترین شاهدان برای دادگاه آتی که قرار است قاضی مرتضوی را محاکمه کند تا احمدی نژاد بتواند کسب وجهه نماید، دیگر وجود نداشته باشد.

قاضی مرتضوی اما از کجا و چرا دستور می گیرد؛ مافیای مسلم تمام این سالها مانند دو ماری که از شانۀ ضحاک روئیده باشند، در دفتر روزنامۀ کیهان حضور دارد، حسین شریعت مداری و حسین صفار هرندی در واقع مغزهای پیکری هستند که قاضی مرتضوی بازوی آن است. مرتضوی مجبور است همواره دستوراتی را که می شنود اجرا کند، چرا که با هر کوتاه آمدنی پرونده های فراوان او به جريان خواهد افتاد.

عمر حضور در مافیا تمام شدنی است، مرگ فجیع سعید امامی زنگ خطر بزرگی برای همۀ چنین مزدورانی بود و امروز بیش از همیشه طنین سنگین این زنگ، گوش های مرتضوی را می آزارد. 

انتشار خبر ترور نافرجام پیام فضلی نژاد، یکی دیگر از معاونان سابق قاضی مرتضوی این فرضیه را قوت می بخشد که وی قصد دارد قبل از این که برای حذف او اقدامی صورت پذیرد، همۀ رد و نشان ها را از بین ببرد. پیام فضلی نژاد کیست؟

فضلی نژاد جوان خوش پوش و مطلعی است که نویسندۀ سینمایی مجلات و سایت های اینترنتی بود. پیش از آن که بازداشت و توسط قاضی مرتضوی، تواب شود! و در خدمت او درآید حتا دو کتاب "سينما ، سياست ، آزادی" و کتاب "دوئل با سينما" را منتشر کرده بود!

رضا باقری وبلاگ نویس دربارۀ وی می گوید: پيام فضلی نژادی که من ديدم ، جوانی بسيار پر انرژی و مثبت بود، برای گویا مطلب می نوشت و به نوعی خبرنگار گويا بود. چند بار به دادسرا احضار شده بود يکی دو بار او را ربوده بودند بعد آزاد کرده بودند...

 در همین زمان بوده که فضلی نژاد به ناچار تن به همکاری با مرتضوی می دهد و در سمت معاون وی به پرونده های اینترنتی و بازجویی از وبلاگ نویسان می پردازد. فضلی نژاد خود در نامه ای خطاب به سینا مطلبی که از متهمان پروندۀ موسوم به وبلاگ نویسان بود می نویسد: بدان که من خود قربانی بازی آقايان شدم، اين را چرا نمی بينی؟! من که ذاتم اینگونه نبود و نيست، من که عاشق آنها نيستم و نبودم. مادر تنهايم با برادر کوچکم را چه کنم؟ زندگی ام را چه کنم؟ نه راه پس دارم نه راه پيش، چه کنم واقعا؟

اما این همۀ داستان نبوده و نیست، فضلی نژاد بر خلاف آنچه ادعا می کند، تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی ارشد حقوق خصوصی به پایان برده و مشاور رمضانی، معاون اطلاعات ناجا بوده است، وی در دادستانی و دفتر دادستان تهران و وظیفه نگارش کیفر خواستهای اینترنتی و امنیتی داشته.
فضلی نژاد از سال80 - 1379 به نیروهای اطلاعاتی پیوست. او که متولد سال 1359 در یک خانواده مرفه است در مدرسه نیکان درس خوانده، ابتدا بر خلاف دانش آموختگان این مدرسه نظرات مترقی و روشنفکرانه ای داشت، اما پس از سپری کردن یک دوره زندان و نیز طی دوره آموزش های فشرده اطلاعاتی در دانشگاه امام محمد باقر به نیروها و مشاوران امنیتی پیوست. وی خواهر زاده احمد ابریشمچی، مدیر عامل ایران نوکیا و از سرمایه داران به نام ایرانی است که از نزدیکان هاشمی شاهرودی و خامنه ای است. با این پشتوانه فضلی نژاد به سرعت پس از یک دوره دگر دیسی جای خود را در میان محافل امنیتی و قضایی اقتدارگرا باز کرد و از یک دگر اندیش و متهم تبدیل به یک مشاور امین شد. از جمله خدمات پیام فضلی نژاد به وزارت اطلاعات و حفاناجا و دادستانی می توان به تدوین لایحه فیلترینگ سایت های اینترنتی ، تکمیل پرونده های امنیتی وبلاگ نویسان و تشکیل ستاد ویژه کنترل روزنامه نگاران و تحت نظر گرفتن آنان، تاسیس دفتر میدان فاطمی به عنوان دفتر جمع آوری و تحلیل اطلاعات برای حفاظت اطلاعات قوه قضاییه و ... یاد کرد.
نکته جالب اینکه پیام فرزند محمود فضلی نژاد مشاور دوران ریاست جمهوری ابوالحسن بنی صدر است. پدر وی که در زمره نزدیکان بنی صدر بوده و مدتی ریاست کمیته قم را در اختیار داشت، سال ها از دست رژیم فراری بود و اکنون در آلمان زندگی می کند و مادر پیام نیز از نزدیکان صادق قطب زاده بوده و مسوول دفتر وزیر خارجه به شمار می رفته و پس از اعدام قطب زاده از وزارت خارجه پاکسازی می شود. خدمات پیام فضلی نژاد به سیستم امنیتی چنان ارزشمند بوده که آنان بنا داشتند وی را برای دوره دکتری حقوق با سهمیه ویژه بورسیه نمایند تا با ایجاد چهره علمی برای وی، از او به عنوان یک حربه توجیه علمی در آینده استفاده کنند. این یکی از طرح های سابق، قاضی مرتضوی بود. تا اینکه اختلافاتی (احتمالاً یک دگردیسی فرمایشی دیگر، اینبار به دستور مقامات بالاتر)  آن دو را از هم جدا می کند و فضلی نژاد به یکباره از تمام سمت های رسمی و غیر رسمی خود استعفا و اعلام کرد: صحنه سياست و نوشتن را ترك خواهد كرد و فقط به عنوان پژوهشگر حقوقى زندگى را پى مى گيرد. فضلى نژاد در اتاقى وابسته به مركزى پژوهشى- دانشگاهى در نزديكى كاخ نياوران طرح تدوين كتابى در زمينه حقوق شبكه را در دست اجرا داشت. که طرح ترور وی نافرجام ماند.

نکته در این جاست که وی گفته: براى احقاق حق متهمانى كه در اين سالها مورد ستم قرار گرفته اند توسط مستندات و اطلاعات فوق محرمانه اى كه در اختيار دارد اقدام خواهد كرد.

بخش مهمی از اسناد در اختیار وی به جنایات قاضی مرتضوی باز می گردد و تمام تلاش مرتضوی برای ترور او نیز به همین دلیل صورت گرفته است. البته این بازی تماشاچیانی نیز دارد که در نقش حامیان هر دو طرف مشغول تشویق و کنترل بازی هستند. حسین صفار هرندی، تئوریسن قتل های زنجیره ای و پرونده ساز معروف روزنامۀ کیهان، معاون حسین شریعتمداری در موسسۀ امنیتی ـ فرهنگی! کیهان، در آستانه تصاحب پست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. او وزیر رئیس جمهوری خواهد شد که نه تنها از حمایت مردمی در داخل برخوردار نیست، بلکه از وجهۀ بین المللی نیز تهی است. و برای خرج دلارهای نفتی و امنیت سرمایه داران سنتی حامی وی نیاز به اقتدار داخلی و پذیرش خارجیان دارد. بنا بر این زدودن آثار جرم و عاملان آن ها در راس برنامه های نظریه پردازان این طیف قرار می گیرد. از دیگر سو مهره های بازی مانند قاضی مرتضوی از حذف خود بیمناک اند و سعی در حفظ موقعیت خویش دارند. این چنین است که ترورها آغاز شده است و ادامه خواهد داشت. در نبرد مافیا، بعضاً کارآیی شخصیت های مرده از زنده ها بیشتر است. دورۀ مرگ و تباهی آغاز گشته است. قاضی احمدی مقدس و پیام فضلی نژاد به قطع آخری ها نخواهند بود. این قصه سر درازی دارد.

 ahmadzahedi@gmail.com

http://leebar.blogspot.com

 


نلسون ماندلا، رييس جمهور پيشين افريقاى جنوبى، نماد استوارى و آزادى زندانيان سياسى

كنسرت ايرانى–اروپايى در سوئد و انتخاب پيام‌بران آزادى براى زندانيان سياسى در ايران 

 

 

 نلسون ماندلا، رييس جمهور پيشين افريقاى جنوبى، نماد استوارى و آزادى زندانيان سياسى 

 

 

 قرار است كه در روز سى‌ام ژوييه، در نزديكى شهر لين شاپينگ در سوئد كنسرتى با شركت گروههاى موسيقى ايرانى و اروپايى برگزار شود. در پايان اين كنسرت چهار جوان براى ديدار با كوفى عنان در نيويورك و نلسون ماندلا در ژوهانسبورگ به حكم قرعه انتخاب خواهند شد، تا پيام اين كنسرت را كه صلح و درخواست آزادى براى زندانيان سياسى ايران است، به آنها برسانند.

 

روز سى‌ام ژوييه شهر كوچك لين شاپينگ در سوئد شاهد گردهمايى گروهى از دوستداران موسيقى پاپ ايرانى و غربى خواهد بود. اما كسانى كه در آن روز در اردوى لين شاپينگ گرد هم ميايند، قصد ديگرى نيز به جز گوش دادن به موسيقى دارند. در آن روز كنسرتى به ابتكار” كانون پژوهش فرهنگ ايران در يوته‌بورى“، گوتنبرگ، برگزار ميشود و با آن پيام درخواست آزادى دو زندانى سياسى ايرانى اكبر گنجى و ناصر زرافشان براى جهانيان فرستاده ميشود. مبتكران كنسرت، با درك روح زمان، اين دو زندانى سياسى ايرانى را نماد اسارت و استقامت زندانيان سياسى در ايران‌ دانسته‌اند.

 

انجمنهاى فعال ايرانيان در سوئد چون ”اتحاديه سراسرى ايرانيان در سوئد“ و ”انجمن ايران و سوئد“ از اين ابتكار پشتيبانى كرده‌اند. همچنين ”اتحاديه آموزشى كارگران در سوئد“ AFB  اعلام كرده است كه كمك مالى در اختيار سازمان‌دهندگان كنسرت خواهد گذاشت.

 

آقاى رضا طالبى، يكى از مديران ”اتحاديه آموزشى كارگران در سوئد“ در باره مبتكران كنسرت سوئد و هدف آنان مى‌گويد: ”در آغاز اين ابتكارى بوده است كه از سوى آقاى نواييان، انجمن پژوهش در فرهنگ ايران، كه در گوتنبرگ هستند، مطرح شده است. انجمن پژوهش هر سال اردوى سه‌روزه‌اى مى‌گذارد كه اين اردو افراد گوناگونى از اروپا را گرد مى‌آورد و به بحث و گفتگو و تفريح مى‌پدازند. پس از اينكه مسئله لزوم آزادى آقايان گنجى و زرافشان مطرح شد، اين پيشنهاد از سوى اين انجمن آمد. قصد آن است كه نه تنها افرادى كه در سوئد زندگى مى‌كنند، بلكه افرادى هم كه از ديگر كشورهاى اروپايى مى‌آيند و در اين اردو شركت مى‌كنند، اين پيام را با خودشان ببرند، در كشورهايشان و آن را به عنوان حركتى جديد براى مبارزه براى حقوق بشر و حمايت از زندانيان سياسى در ايران استفاده كنند.“

 

كانون پژوهش فرهنگ ايران در يوته‌بورى“ و سازمانهاى ديگرى كه از ابتكار آن حمايت كرده‌اند با اطلاعيه‌اى كه در سايتهاى اينترنتى منتشر شده، درخواست همكارى از ديگر نهادها و انجمنهاى ايرانى در سراسر جهان دارند. تا كنون شركت دو گروه موسيقى در اين كنسرت مسلم شده است. يكى از اين دو گروه”گلبانگ“ نام دارد. رضا طالبى مى‌گويد: ”گروه گلبانگ به رهبرى رستم ميرلاشارى، يكى از مشهورترين گروههاى موسيقى مردمى در سوئد است و اين گروه در اين برنامه شركت مى‌كند. و اين گروه از گروههايى است كه توانسته است بسيار در ميان موزيك فولكلوريك سوئد جا پيدا كند و نيز توانسته است بخشى از موسيقى ايرانى از مناطق مختلف ايران را در اينجا معرفى كند و جا بياندازد. اعضا و همكاران اين گروه نيز از مليتهاى گوناگون هستند: سوئدى، افريقايى، ترك، كرد و فارس در اين گروه هسستند.“

 

به گفته رضا طالبى گروه ديگر شركت كننده ”مزدك“ نام دارد. گروه مزدك كه متشكل از جوانان است، از شهر كالستات به اين كنسرت مى‌آيد و عرصه كار آن موسيقى پاپ غربى است.

 

اوج برنامه تدارك ديده شده در لين شاپينگ قرعه‌كشى‌اى خواهد بود براى انتخاب دو گروه دو نفره از جوانان حاضر در اردو، چه ايرانى، چه از كشورهاى ديگر، براى اعزام به نيويورك و ژوهانسبورگ. يك گروه دو نفره به نزد كوفى عنان، دبيركل سازمان ملل متحد، و گروه ديگر به نزد نلسون ماندلا، رييس جمهور پيشين افريقاى جنوبى، فرستاده خواهد شد، تا به گونه‌اى نمادين با رساندن پيام دوستى و صلح درخواست آزادى براى اكبر گنجى و ناصر زرافشان و با آن همه زندانيان سياسى ايران را بكنند.

 

همه كسانى كه مايل به بهره‌مندى از اين اردو باشند ميتوانند در آن شركت كنند. بيژن شفيعى مسئول هيات مديره اتحاديه سراسرى ايرانيان در سوئد در اين باره مى‌گويد: ”اين اردو براى تمام ايرانيان باز است. از طريق واحدهاى اتحاديه‌هاى سراسرى ايرانيان در استكهلم، يوته‌برى و مالمو و همچنين انجمنهايى كه ما در شهرهاى مختلف داريم اين موضوع به اطلاع ايرانيان رسيده است. اين اطلاع‌رسانى تا روز شنبه سي‌ام ژوييه، يعنى سى‌ام ماه جارى، ادامه پيدا مى‌كند و ما به تمام خانواده‌هاى ايرانى براى مشاركت، مخصوصا مشاركت جوانانشان خيرمقدم مى‌گوييم. اين اردويى است كه همه ساله به توسط ” كانون پژوهش فرهنگ ايران در يوته‌بورى“ برپا مى‌شود. امسال اختصاص به اين برنامه دارد و طبيعتا همه مى‌توانند در آن شركت كنند. محدوديتى براى شركت افراد درآن نيست.“

 

تجربه به ايرانيان مقيم سوئد نشان داده است كه با هميارى يكديگر ميتوانند به اهداف اجتماعى سياسى و فرهنگى خود برسند. ايرانيان در كشور سوئد، كه از فرهنگى غنى و سنتى قوى در زمينه برپايى انجمنها برخوردار است، آموخته‌اند كه انجمنهاى خود را تشكيل دهند و علائق خود را نمايندگى كنند. در اين ميان نقش رسانه‌هاى ايرانيان در سوئد نيز كه در كنار انجمنهاى اين كشور از حمايت بالاى دولت سوئد برخوردارند، بسيار مهم است. وحيد سبقتى، مسئول روابط عمومى اتحاديه سراسري ايرانيان، با آگاهى از نقش دو عامل رسانه‌ها و انجمنها، از راديوى خود ”شهروند“ براى انعكاس اخبار مربوط به كنسرت بهره ميگيرد. قرار است كه كنسرت لين شاپينگ از راديوى ”شهروند“ به صورت زنده پخش شود. علاقه‌مندان ميتوانند براى شنيدن كنسرت در روز اجراى آن به صورت زنده به سايت اينترنتى www.mnf.se مراجعه كنند.

 

وحيد سبقتى همچنين با احزاب مختلف سوئد تماس ميگيرد كه از فعاليتهاى انجمنهاى ايرانيان در زمينه‌هاى دموكراسى و حقوق بشر حمايت ميكنند. فعاليتهاى بسيارى از ايرانيان مقيم سوئد، با اين كه سالهاست در ايران زندگى نميكنند، معطوف به ايران است. ايرانيانى كه هم اكنون كنسرت لين شاپينگ را تدارك ميبينند، احساس ميكنند كه مسئول‌اند تا آن بخشى از كارى را انجام دهند كه هموطنانشان در داخل ايران به خاطر شرايط اجتماعي و سياسى قادر به انجامش نيستند. حميد سبقتى از اينكه ايرانيان خارج كشور بتوانند براى بهبود وضعيت حقوق بشر در ايران اقدامى موثر انجام دهند ابراز خوشحالى مى‌كند و مى‌گويد: ”باعث خوشحالى است كه هر روز كه مى‌گذرد براى ما ايرانيان، بخصوص در خارج از كشور، چنين حركتهايى مى‌تواند مثبت باشد. ما ايرانيان با اينكه در خارج از كشور هستيم بسيار به فكر هموطنانمان در داخل كشور هستيم. و شايد ما بتوانيم از امكاناتى كه براى هموطنان ما در داخل كشور وجود ندارد، اما براى ما در اينجا وجود دارد، استفاده كنيم و مشكلها و بخصوص وضعيت زندانيان سياسى ايران را در اينجا مطرح كنيم و خواستار اين بشويم كه هر چه زودتر زندانيان سياسى در ايران آزاد بشوند.“

 

كيواندخت قهارى 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 20:25  توسط جوانان پیشگام ایران   | 

 جوانان پیشگام ، تلاشگران ایرانی آزاد ، آباد و دموکراتیک ، با حمایت از مبارزات دانشجوئی و دانش آموزی،زنان، کارگری و............. ، به عمر استبداد دینی و نظام سلطانی پایان دهیم ! 

                       وبلاگ جوانان پیشگام

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


 

بيانيه هيئت سياسى ـ اجرايى سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت)
به مناسبت فرا رسيدن سالگرد 18 تير
دانشگاه، سنگر سترگ جنبش مردم سالارى است!


سالگرد 18 تير 1378 ـ روزى كه در آن دانشجويان پس از دو دهه خفقان در كشور و اختناق در دانشگاه ها پرچم جنبش دانشجويى را دگرباره و طى يك خيزش حماسى برافراشتند، فرا مى رسد. در چهار سال گذشته، دانشجويان مبارز و پشتيبانان خارج از دانشگاه آنان، هر ساله اين روز تاريخى را به شكلى خودويژه گرامى داشته اند و آن را محملى براى اعتراض عليه زور و تحميل در دانشگاه ها و كل ميهنمان قرار داده اند. در 18 تير ماه سال پيش، همگان شاهد حركت دانشجويى بزرگى شديم كه از نظر طول مدت اعتراض و اعتصاب و نيز گستردگى جغرافيايى آن در پهنه كشور، طى دوره حاكميت جمهورى اسلامى بى سابقه بود. براى 18 تير ماه امسال، هنوز روشن نيست كه تصميم دانشجوى بيداردل ما چيست. اما روشن تر و مهم تر، آن سمتگيرى و تحولى است كه جنبش دانشجويى ايران در پيش گرفته و طى يك سال گذشته آن را شتاب داده است. اين بيانيه كه مخاطب خود را دانشجويان و دانشگاهيان مبارز قرار داده است، درست بر همين نكته مركزى تمركز دارد و مى كوشد تا با نگاهى گذرا بر مختصات كنونى جنبش دانشجويى، پيرامون موضوعات مورد چالش اين جنبش در مرحله كنونى تكامل آن، با دانشجويان و دانشگاهيان به رايزنى بنشيند. پيش از آغاز سخن اما ضرورى مى دانيم تا تصريح كنيم كه اين بيانيه، سخن آن سازمان سياسى است كه نه تنها بر اساس الزامات انتخاب سياسى و سمتگيرى اجتماعى خود عميقا نسبت به سرنوشت جنبش دموكراتيك، ترقى خواهانه و مدرن دانشجويى حساسيت دارد، بلكه از اين رو نيز كه، خود سازمانى است كه اكثريت كادرهاى آن از متن جنبش دانشجويى ايران در فاصله سال هاى 1358ـ1338 برخاسته اند.
دانشگاه، نهادى است با كاركرد انتقال دانش، توليد انديشه و تدارك كادر مديريت آينده جامعه. دانشگاه، نهادى است كه با روشنگرى، انديشه انتقادى، نوانديشى و بازانديشى علت وجودى مى يابد. عرصه علم و دانش، با قيودات ايدئولوژيكى و حصارهاى محدود كننده سياليت فكر و خلاقيت ذهن سازگار نيست و از همين رو، على العموم نمى تواند استبداد و ديكتاتورى را بر فراز و در درون خود بر تابد. در حكومت هاى مخالف آزادى بيان و انديشه و در حكومت هاى مبتنى بر "خودى و غيرخودى"، دانشگاه كانون طبيعى مقاومت در برابر چنين حكومت هايى است. اين، حكومت هاى ديكتاتورى هستند كه دانشجويان را به تقابل با خود وا مى دارند و اين، جنبش دانشجويى است كه به يك مؤلفه بسيار مهم در عرصه سياسى كشور بدل مى شود. در رژيم ديكتاتورى شاه، چنين بود و در حكومت جمهورى اسلامى نيز چنين است. اهميت جنبش دانشجويى در ميهن ما و تاثير آن بر سرنوشت سياسى جامعه، از اينجاست.
جمهورى اسلامى، هيچ گاه نتوانسته است با دانشگاه كنار بيايد. دانشگاه كه سمبل نوگرايى و پيشرفت است، با ايدئولوژى، رفتار و هنجارهاى واپس گرايانه اين رژيم، در تناقض و تضاد بوده و است. شخص آيت الله خمينى بود كه گفت: "هرچه ما مى كشيم از دست دانشگاه و دانشگاهيان است!" و ايشان بودند كه درب اين كانون آينده ساز كشور را به مدت سه سال زير عنوان "انقلاب فرهنگى" تخته كردند. نزديك به يك دهه و نيم، دانشجويان، استادان و كاركنان دانشگاهى ما زير تيغ تصفيه هاى حاد ايدئولوژيك و سياسى قرار گرفتند و ايران ما از نظر "فرار مغزها" در جهان ركورد دار شد. اما با اين همه سطح رشد اجتماعى كشور و الزامات اداره معاصر كشور از طريق كادر علمى و تخصصى، نيرومندتر و بالاتر از آن بود كه روند رشد دانشگاه ها در كشور متوقف شود و دانشگاه دگرباره به مثابه يك نهاد مدنى قد علم نكند.
حكومتگران جمهورى اسلامى با آگاهی از این خصوصیات دانشگاه و برآورده كردن نيازهاى علمى و فنى خود از طريق كادرهاى تحصيل كرده دانشگاهى براى اداره امور كشور، راه را آن يافتند كه دانشگاه ها را تحت كنترل و انقياد ايدئولوژيك و سياسى خود در آورند. ارگان سازى هاى متفاوت از سطح عالى تا پائين مانند شوراى عالى انقلاب فرهنگى، حراست و بسيج از يك سو و كنترل دانشجو از طريق دانشجو از طريق ايجاد تشكل هاى اسلامى و ممنوعيت هرگونه تشكل غيرخودى از ديگر سو، براى آن صورت گرفت كه امنيت جمهورى اسلامى در محيط دانشگاه و ميان دانشجويان تامين شود.
اما زمان به سود جمهورى اسلامى نبود و نيست. دانش و انديشه، نيروى مقاومت در برابر دانش ستيزى و خردكشى را از دل خود بيرون داد؛ به گونه اى كه، بحران زوال مشروعيت رژيم و فرجام ناگزير آن، بحران عدم مشروعيت، شفاف تر و قانونمندتر از هر جاى ديگر در دانشگاه ها صورت گرفت. تحولات "دفتر تحكيم وحدت"، آئينه تمام قد بحران رژيم در دانشگاه ها و كل كشور است.
اين "دفتر" كه پوشش دهنده انجمن هاى اسلامى متعلق به حكومت در دانشگاه ها و دانشكده ها بود، در نيمه هاى دهه هفتاد با واقعيت پايگاه محدود خود در دانشگاه ها روبرو شد. جايگزينى كادرهاى اوليه اين "دفتر" توسط كادرهاى جوان از يك سو و فشار بدنه آن كه با پوست و گوشت خود نارضايتى وسيع توده دانشجو را از اين انجمن ها و رهبرى آن ـ "دفتر تحكيم وحدت"، احساس مى كردند از ديگر سو، نخستين بازنگرى ها در انديشه و عمل اين "دفتر" را باعث شدند. در آستانه تحول 2 خرداد، فكر و اقدام اصلاح طلبى بر "دفتر تحكيم وحدت" غالب آمد و نتيجه، نقش تاريخى دانشجويان و از جمله "دفتر تحكيم وحدت" در جنبش 2 خرداد شد. اين پيروزى، متقابلا روندهاى تحول جويى و دموكراسى خواهى در ميان دانشجويان را سرعت و دامنه بخشيد و دو گرايش در "دفتر "، يكى جناح طرفدار اقتدارگرايان و ديگرى جناح طرفدار اصلاح طلبان كه از پايگاه به مراتب نيرومندترى برخوردار بود، پدید آمد.
واقعه 18 تير اما، نقطه عطف ديگرى در سير تحول و تكامل جنبش دانشجويى شد. در اين واقعه، دانشجويان كه به دفاع جانانه از اصلاح طلبان حكومتى در برابر فشار ولايت فقيه و اقتدارگرايان برخاسته بودند، به شناخت تازه اى از آقاى خاتمى و اصلاح طلبان حكومتى رسيدند و در پى آن، به سترون بودن سياست هاى "آرامش فعال" و "بازدارنگى فعال" آنان رهنمون شدند. انديشه فاصله گیری جنبش دانشجويى از قدرت كه پيش از آن نطفه بسته بود، گام به گام شكوفا شد. بازتاب اين تحول با اندكى تاخير، در "دفتر" خود را نماياند و پس از يك دوره كار تكوينى فكرى و فرهنگى در دانشگاه ها، "دفتر تحكيم وحدت ـ طيف علامه" پس از پشت سر گذاشتن انشعاب "دفتر تحكيم وحدت ـ دانشگاه شيراز" از آن، در دل خود دو فراكسيون "مدرن" و "سنتى" را پديد آورد. اما در پى انتخابات شوراى شهر اسفند ماه 1381، به ويژه پس از حركت اعتراضى دانشجويى خردادـتير سال 1382، و سرانجام در جريان تحريم انتخابات فرمايشى مجلس هفتم، حتى "فراكسيون مدرن" نيز با اين واقعيت روبرو شد كه تصميم درست استقلال يابى از هر دو جناح قدرت و برافرازى پرچم نقد قدرت نيز پاسخگوى تمايل و سمتگيرى راديكال بدنه اجتماعى اين تشكل دانشجويى نيست. توده پيشرو جنبش دانشجويى، توهم "دموكراسى دينى" را دريافته و اكنون در وجه غالب خود بر فكر يك جمهورى بدون پيشوند و پسوند در برابر جمهورى اسلامى است. اين توده، از "پارلمان دانشجويى" دفاع مى كند اما با محتوايى به مراتب دموكراتيك تر و ساختارى به مراتب پلوراليستى تر از آن چه كه در رهبرى "دفتر تحكيم وحدت" مطرح است. چنين است سير تحول جنبش دانشگاه. و از اين روست كه جنبش دانشجويى هر چه بيشتر به يكى از مراجع جنبش دموكراتيك كشور بدل مى شود.
ما بر اساس تجربه طولانى جنبش دانشجويى در كشورمان و نيز آگاهى به واقعيت هاى محدودكننده اى كه اين جنبش در حال حاضر با آن روبروست، وجود تشكل هاى هنوز قانونى چون "دفتر تحكيم وحدت" را يك امكان مثبت براى پيشروى اين جنبش مى دانيم. از اين روست كه صميمانه برخورد مدبرانه اعضاى اين دفتر را در "نشست تكميلى" اخيرشان كه كوشيدند وحدت خود را حفظ كنند، به آنها تبريك مى گوئيم. ما از فكر "پارلمان دانشجويى" كه راه را براى تحقق پلوراليسم در اين جنبش و درهم شكستن معيار ضددموكراتيك "خودى و غيرخودى" هموار مى كند، قويا دفاع مى كنيم.
ما اما بيش از هر چيز از گسترش ايده جمهورى خواهى بدون قيودات ايدئولوژيك استقبال مى كنيم كه برخى از تشكل هاى دانشجويى مبتكر آن شده اند و بعضى از رهبران جنبش دانشجويى آن را بشارت داده اند. اين ايده، تجلى دموكراتيسم بيشتر در جنبش دانشجويى است. اين فكر آينده ساز است. جمهورى خواهى دانشجويان ايران، در شرايط كنونى ميهن ما، بيش از همه خود را در سكولاريسم مى نماياند. در يك جمهورى سكولار، هم دانشجو و دانشگاهى مسلمان حق حضور و شركت در رقابت را دارد و هم آنانى كه مقيد به پيروى از يك دين خاص و يا هيچ دين و فرقه اى نيستند. ايده فراگير جمهورى خواهى در جنبش دانشجويى كنونى ما، يعنى نقطه پايان گذاشتن بر دو دهه و نيم حاكميت انديشه و معيارهاى جمهورى اسلامى بر دانشگاه ها.
سمتگيرى دموكراتيك جنبش دانشجويى در عرصه سياست، اما زمانى مى تواند با وسيع ترين پايگاه در دانشگاه همراه باشد كه جنبش دانشجويى به مطالبات صنفی توجه کافی مبذول دارد. ده ها خواست صنفى كوچك و بزرگ وجود دارد كه علايق توده وسيع دانشجويى را بر مى انگيزد. هر معضل دانشجويى، پايه يك حركت سازمان گرانه صنفى است. افت سطح آموزشى، وجود گزينش، كمبود كادر علمى، تصفيه اساتيد به دلايل عقيدتى و سياسى، عدم آزمايشگاه هاى مجهز، فقر كتابخانه، نايابى بسيارى از كتب و گرانى قيمت كتاب ها و جزوه هاى درسى، پائين بودن كمك هزينه و عدم پرداخت به موقع آن، كمبود خوابگاه و وضعيت دشوار و غيرانسانى زندگى در خوابگاه ها، گرانى سلف سرويس، كنترل پليس و حراست، عملكرد بسيج دانشجويى و گروه هاى فشار و ده ها مورد ديگر، مشكلات و دردهايى هستند كه دانشجويان در آنها كمابيش مشتركند. مبارزه براى اين خواست ها، هم به عنوان پيش زمينه و هم به مثابه فعاليت هم زمان، بايد با تلاش در راستاى سه خواست محورى همراه شود:
1ـ انحلال شوراى انقلاب فرهنگى و ديگر نهادهاى وابسته به آن.
2ـ سپرده شدن برنامه ريزى نظام علمى و مديريتى دانشگاه ها به دست خود دانشگاهيان.
3ـ برچيده شدن همه نهادهاى غيردانشگاهى از محيط دانشگاه.
براى تحقق اين خواست ها و پاسدارى از دستاوردهاى تحقق يافته، نياز به ايجاد انواع تشكل هاى صنفى است كه به سادگى مى توانند شكل بگيرند. انواع تعاونى ها، گروه هاى ورزشى، فرهنگى، هنرى و علمى و تحقيقاتى، و انواع گروه هاى پيگيرى امور درمانى، كوى دانشگاه، مسكن، امور مديريت دانشكده ها و دانشگاه ها و برنامه ريزى هاى آموزشى مى توانند و بايد شكل گيرند و دانشجويان را در گروه هاى جمعى متعدد سازمان دهند. وجود همين گروه هاى سازمان يافته است كه اولا تقريبا همه دانشجويان را به مركز فعاليت هاى دانشجويى جلب مى كند، ثانيا تنوع علايق را وحدت مى بخشد، و ثالثا پايه هاى جنبش دانشجويى به مثابه يك جنبش مدنى را قوام و استحكام مى دهد. اين تشكل ها، پايه ها و در عين حال زمينه ساز اتحاديه سراسرى دانشجويان مى توانند تلقى شوند. اتحاديه اى كه بزرگ ترين جمع دموكراتيك دانشجويى را نويد مى دهد و خود بر انواع نهادها و گروه هاى صنفى دانشجويى استوار است. اين اتحاديه، بر پايه هر دانشجو يك راى مى تواند، آفت بزرگ "خودى و غير خودى" را از ميان بر مى دارد و متكى بر راى صدها هزار دانشجو، قدرت آن را بيابد كه در راستاى دموكراتيزه كردن دانشگاه گام هاى بزرگ بر دارد. چنين اتحاديه اى، نه تنها به مرجع دانشجويان بدل مى شود بلكه قادر است به يك مرجع فرهنگى و سياسى مهم و مؤثر در عرصه سياست كشور تبديل گردد. اين اتحاديه، نقش تعيين كننده اى در سمتگيرى نقد قدرت حاكم در جنبش دانشجويى ايفاء خواهد كرد. سمت گيرى آتى كه براى جنبش دانشجويى و آينده آن، حياتى است. اين اتحاديه، مى تواند به محل تربيت كادرهاى رهبرى سياسى جنبش دموكراتيك كشور بدل شود.
در حال حاضر، مضمون اتحاديه سراسرى دانشجويى میتواند در فرم و شكل پارلمان دانشجويى خود را نشان مى دهد. از همين روست كه يك تدبير دموكراتيك و مترقى تلقى مى شود. پارلمان دانشجويى به مثابه نهاد سراسرى دانشگاهى قادر خواهد بود كه همه نيروى عظيم اما پراكنده آن را به لحاظ جغرافيايى، سياسى و رشته اى يك جا گرد آورد و رابطه زنده و منطقى بين همه دانشگاهيان را پديدار سازد. اين پارلمان به عنوان يك نهاد سياستگزارى مى تواند بدون حذف تشكل هاى موجود دانشجويى، ديگر انديشه هاى متنوع را در كنار آنها بنشاند و همه را در خود جاى دهد.
"دفتر تحكيم وحدت" به مثابه تنها تشكل علنى و قانونى و به دليل سمت گيرى هاى مثبت خود در سال هاى اخير، مى تواند نقش مؤثرى در ايجاد پارلمان دانشجويى ايفاء كند و خود مجرى و شكل دهنده اين پارلمان باشد كه ايده آن اولين بار در ميان خود همين "دفتر" شكل گرفته است. نكته مركزى اما در چنين اقداماتى همانا آنست كه بر دموكراتيسم هر چه بيشتر تكيه شود. 
ما همچنين بر آنيم كه ارتباط وسيع در ميان خود دانشجويان، ضامن وسيع ترين ارتباط جنبش دانشجويى با اقشار مختلف مردم است. اگر دانشجويان سازمان گر و فعال بتوانند مشوق دانشجويان براى تشكيل شوراهاى صنفى دانشجويى بشوند و بدين طريق مجموعه بيشترى از دانشجويان را جذب فعاليت هاى دانشگاهى بكنند، آن گاه با يك بدنه دانشجويى عظيم روبرو مى شوند و زمينه نيز براى سازماندهى بيشتر و بزرگ تر مهيا مى گردد. با توجه به اين كه دانشجويان از ميان همه طبقات و گروه هاى اجتماعى جامعه وارد دانشگاه ها مى شوند، و با در نظر داشت اين كه حتى كمتر روستايى را مى توان سراغ يافت كه نوجوان و جوانى از آن دانشجو نباشد، و بلاخره اين واقعيت كه تقريبا همه خانواده ها با موضوع دانشجو و دانشگاه درگير هستند، جنبش دانشجويى مى تواند به يك حلقه پيوند در جنبش عام دموكراتيك كشور بدل شود.
راهى كه جنبش دانشجويى كشور ما پيش رو دارد، مسلما هموار و كوتاه نيست. در اين مبارزه گام به گام، بايد بر موانع صعب و سخت غلبه كرد. حكومت جمهورى اسلامى از طريق "قانون" و زور، و با سياست تفرقه افكنى و تطميع، اخراج از دانشگاه و زندان به هر اقدامى دست مى زند و خواهد زد كه جنبش دانشجويى سر بر نياورد، منحرف شود و يا سركوب گردد. دانشجويان بيدار دل اما مى دانند و بيشتر بايد بدانند كه امكانات آنان براى پيشبرد موفقيت آميز پروژه هاى مدبرانه، دموكراتيك و متكى بر توده دانشجو، بسيار است. خواسته هاى صنفى آنان كاملا بر حق است و از پشتيبانى دستكم معنوى جامعه مدنى ايران برخوردار مى باشد. يك نكته در اين ميان اما روشن تر از هر نكته ديگرى است، يك محيط جوشان علمى با گستره يك و نيم ميليونى آن را، هيچ قدرتى نمى تواند به سكوت و انفعال وا دارد! دانشجو و دانشگاه مركز تغذيه جامعه روشنفكرى و انديشه ساز كشور ما است و متقابلا همين جامعه، منبع تئوريك براى جنبش دانشجويى است. جنبش دانشجويى، جنبشى است روشنگر و جنبشى است در همان حال متكى بر نيروى روشنگرى خارج از دانشگاه.
ما به مبارزه پيگير دانشجويان ميهنمان براى رسيدن به خواسته هاى صنفى و سياسى دموكراتيك شان اطمينان داريم. جنبش دانشجويى در ميهن ما دستكم شصت سال سنت مبارزاتى دارد. جنبش دانشجويى در ايران كنونى، در صف مقدم مبارزه براى آزادى و دموكراسى قرار گرفته است. و ما، يقين داريم كه پرچم 18 تير همواره در اهتزاز خواهد ماند.

پرطنين باد شعار نيم قرنى دانشجو،
اتحاد ـ مبارزه ـ پيروزى!
برافراشته باد پرچم پرافتخار دانشجو،
پرچم 18 تير!

هيئت سياسى ـ اجرايى سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت)
15 تير ماه 1383


مصاحبه با رفيق على صمد در مورد جنبش دانشجوئى
جنبش دانشجوئی بسوی جمهوری‌خواهی و سکولاريسم سمت‌گيری می‌کند

مجمع عمومى مشترك انجمن توسعه اسلامى و انجمن دانشجويان پيرو خط امام دانشگاه يزد و اعلام تشكيل "انجمن دانشجويان جمهورى‌خواه" دانشگاه يزد باعث اين گرديد كه راديوى اينترنتى "رسانه" مصاحبه‌اى را با على صمد از آگاهان به مسئله جوانان و دانشجويان در ايران انجام دهد. متن كامل مصاحبه از نظر خوانندگان "كار" اينترنتى مى‌گذرد.

شما حتما از ادغام دو انجمن اسلامى دانشجويى و تغيير نام آنها به انجمن دانشجويان جمهورى خواه مطلع هستيد. شما حذف كلمه اسلامى و وارد كردن كلمه جمهورى خواه را در اين تغيير نام چگونه توضيح مى‌دهيد؟
بله من هم از ادغام دو تشكل دانشجويى در دانشگاه يزد باخبر شدم. البته به نظرم موضوع را تنها نبايد در تغيير نام اين دو تشكل دانشجويى بررسى كرد. لازم است براى جواب مناسب به سوال شما، كمى به گذشته برگرديم. اگر بخواهيم روند فعاليت هاى جنبش دانشجويى را از فرداى حادثه كوى دانشگاه در 18 تير 1378 مورد بررسى قرار دهيم، متوجه خواهيم شد كه گرايش جمهورى خواهى در واقع از آن مقطع نطفه اوليه اش شروع به رشد كرد. اين صحت دارد كه دانشجويان در شكل گيرى دوم خرداد 1376 و نيز پيشبرد جنبش اصلاحات بسيار فعاليت كردند و نقش موثر دانشجويان در اين عرصه بر كسى پوشيده نيست. آنها بيشترين هزينه را در اين مبارزه پرداختند و هنوز هم كه هنوز است تعدادى از دانشجويان مبارز، از آن زمان در زندان بسر مى برند.
در سال هاى اخير تلاش و مبارزه جنبش دانشجويى براى پاسدارى از آرمان هاى آزادى خواهانه و دموكراتيك و نيز مخالفت روشن و بى خدشه با تمامى دستگاه استبداد و ولايت در ايران، نقشى ويژه و پيشرو به آنها داده است. در واقع دانشگاه مظهر دگرانديشى است و قصد اين نهاد همواره اين بوده كه جوانانى تحصيل كرده و دگرانديش به جامعه تحويل دهد و به يك عبارت تجربه آزادى را به عرصه هاى ديگر در جامعه بكشاند. همين امر در اصل باعث مى شود كه حكومت اقتدارگر اسلامى در ايران به اشكال گوناگون و خشن در سطحى وسيع دانشجويان را زير فشار سركوب و اختناق قرار دهد و آنها را دستگير و به زندان محكوم كند.
بعد از سركوب وحشيانه دانشجويان در 18 تير 78، دانشجويان عضو انجمن هاى اسلامى و ديگر تشكل هاى دانشجويى قانونى و نيمه قانونى به شدت ادامه فعاليت هاى سياسى ـ اجتماعى شان در دانشگاه ها ضربات اساسى خورد و در عين حال چنان كه پيشتر متذكر شدم، تمايلات سياسى ـ اجتماعى جديدى در ميان بخش هايى از دانشجويان بوجود آمد. در بين سال هاى 81 ـ 1378، ثقل فعاليت بخش بزرگى از فعالين دانشجويى به عرصه صنفى، فرهنگى، ورزشى و علمى كشيده شد. گسترش تيراژ و تعداد نشريات دانشجويى بيانگر فضاى فوق است. (امروزه 2700 تيتر نشريه دانشجويى وجود دارد و 500 هزار نفر كه اغلب دانشجويان هستند اين نشريات را مى خوانند). در واقع مى توان گفت در اين دوره بيشترين و گسترده ترين فعاليت و تلاش در عرصه عرفى شدن فعاليت هاى اجتماعى، فرهنگى ـ رسانه اى انجام گرفته است. پس به يك عبارت مى توان گفت توليد فكر و انديشه در ميان دانشگاهيان افزايش يافته است. در اين دوره سه ساله، امر تشكيل سازمان هاى دانشجويى مستقل از حكومت و دولت و فعاليت در آن، به شكل بارزى موضوع بحث و تبادل نظر در ميان دانشجويان و روشنفكران شد. داشتن تشكل عام و گسترده كه نماينده همه جناح هاى دانشجويى، صرف نظر از افكار و عقايد سياسى و فكرى آنان باشد، روز به روز جايگاه وسيعى در ميان دانشجويان باز كرده است. اما به دليل ساختار موجود در دانشگاه ها و قوانينى كه براى تشكيل تشكل هاى دانشجويى وجود دارد، دانشجويان در اين سال ها نتوانستند به تشكيل علنى چنين ارگان سراسرى نائل شوند ولى با اين حال موفق شدند به صورت گسترده و وسيع طرح بحث و گفتگو براى تشكيل چنين تشكلى را بيش از پيش در ميان قشر دانشجو برجسته كنند.
در ماه هاى آبان و آذر 1381، ما مجددا با اعتراضات دانشجويى در ايران مواجه شديم. در واقع مفهوم اين اعتراضات اين است كه دانشجويان مى خواهند نقطه پايانى به ركود و انفعال سياسى در دانشگاه ها بگذارند. عدم اعتماد به اصلاح طلبان و شخص آقاى خاتمى در اين دوره بسيار برجسته است. به علاوه دانشجويان در اعتراضات خود خواهان رفتن جمهورى اسلامى و آمدن يك جمهورى واقعى و مردمى مى شوند. دانشجويان با اين حركات و فعاليت هاى اعتراضى توانستند روح تازه اى به جنبش دانشجويى بدمند و اين براى ادامه كارى اين جنبش بسيار لازم و مفيد بود. در واقع آنها موفق شدند بدين طريق از انفعال و ركود بيرون بيايند و به سياست هايى همچون "آرامش فعال"، "بازدارندگى فعال" كه توسط اصلاح طلبان حكومتى و غيرحكومتى طرح شده بود اعتراض كنند و نقطه پايانى بر دو سال سكوت تحميلى بگذارند و اين از برجسته ترين تجربه هاى سال 81 در جنبش دانشجويى است. پس چنان كه توجه داريد، موضوع جمهورى واقعى يا جمهورى خواهى سابقه اش به چه دوره اى بر مى گردد و چنين گرايشى يك شبه بوجود نيامده است. در ضمن امروز علاوه بر مورد فوق صحبت از سكولارسم ديگر موضوعى جديد در افكار و نظرات دانشجويان و كسانى كه مسائل آنها را دنبال مى كنند، نيست. حتى فراكسيون سنتى دفتر تحكيم وحدت كه به اصلاح طلبان حكومتى نزديك است پيشنهاد اين را داده است كه ساختار تشكيلاتى و مبانى تئوريك تحكيم وحدت مى بايست اصلاح و بازسازى شود و سپس يك اتحاديه جديد كه غير ايدئولوژيك، غيرمتمركز و تكثرگرا باشد تشكيل شود و محور وحدت تشكل هاى دانشجويى در چنين اتحاديه اى دموكراسى و حقوق بشر است. البته همه حرف هايى كه من متذكر شدم مفهومش اين نيست كه اين حركت دانشجويان دانشگاه يزد را در شرايط سركوب و فشارهاى سياسى كه به آنها از طرف حكومت مى آيد، دست كم بگيريم. پس من از فرصتى كه راديوى اينترنتى رسانه در اختيار من قرار داده استفاده مى كنم و تاسيس و اعلام علنى و شجاعانه "انجمن دانشجويان جمهورى خوه دانشگاه يزد" را به همه فعالين دانشجو در دانشگاه يزد و ديگر نقاط ايران تبريك مى گويم. در اينجا اين را هم تاكيد كنم كه اين روند در دانشگاه هاى ديگر پيگيرى و ادامه خواهد يافت و دانشجويان هر چه علنى تر خواست هاى خود در يك جمهورى سكولار را به اشكال گوناگون اعلام خواهند كرد. در واقع روند جمهورى خواهى سكولار در ميان دانشجويان نشانگر دورى و كنده شدن آنها از حاكميت اسلامى در ايران است و به نظرم نام يا تحليل ديگرى بر اين جهت گيرى نمى توان گذاشت!

آيا به نظر شما انتخاب نام جمهورى‌خواه توسط دانشجويان دانشگاه يزد، يك نامگذارى سياسى است؟ در واقع حركت اين دو تشكل دانشجويى به چه معناست؟
به نظرم دقيقا يك نامگذارى سياسى و نظرى است. يعنى اين كه جنبش دانشجويى به صورت هر چه علنى تر دارد سمت گيرى جديد خود را با سكولاريسم و جمهورى خواه بودن خود همراه مى كند. اين موضع، بيانگر اين است كه اين بار جنبش دانشجويى ديگر نمى خواهد خود را در چارچوب جمهورى اسلامى تعريف كند و مى خواهد فراتر از آن رود. در چنين شرايطى تشكل هاى دانشجويى از جمله دفتر تحكيم وحدت هر چه بيشتر از قبل نيازمند درك و باور تغيير شرايط در واقعيت اجتماعى و زيستى و فكرى بدنه دانشجويى خود مى بايست قرار گيرند. در اين موقعيت، اين تشكل ها چاره اى جز تعريف و بازتعريف هويت اجتماعى اصلى خود ندارند. جنبش دانشجويى در واقع با بدنه اى روبروست كه دائما در حال نو شدن است.

در روزها و هفته‌هاى گذشته تجمعات دانشجويى در دانشگاه‌هاى مختلف كشور با حضور نمايندگان مجلس ششم و ديگر اصلاح‌طلبان حكومتى برگزار شد. اغلب سخنرانان بر نقش دانشجويان در پيشبرد اصلاحات تاكيد كردند و اغلب در پيام هاى خود از دانشجويان خواستند كه همچنان به ادامه نقش گذشته خود بپردازند. به نظر شما عكس العمل جنبش دانشجويى نسبت به اين دعوت ها و پيام ها چه خواهد بود؟
محور صحبت هاى اغلب سخنرانان اصلاح طلب حكومتى در اين تجمعات دانشجويى همچنان اين بوده كه دانشجويان را در چارچوب برنامه ها و اهدافى كه در دوم خرداد توسط اصلاح طلبان حكومتى و آقاى خاتمى طرح و سپس به شكست كشيده شد، نگه دارند و به يك عبارت از راديكاليسم جنبش دانشجويى كه نشانگر يك سمت گيرى براى تحولات بنيادى و ريشه اى در ساختار سياسى ايران است، جلوگيرى كنند، و در همراهى با سياست هاى فوق، جناحى از جنبش دانشجويى را كه هنوز به جمهورى اسلامى اعتقاد دارد را در دانشگاه ها تقويت نمايند.
البته من بر اين نظرم كه جنبش دانشجويى از سال 80ـ1379، مشخصا راه خود را از اصلاح طلبان و برنامه هاى آنها جدا كرده است. گسترش و نفوذ سكولاريسم و جمهوريت در ميان دانشجويان بيانگر يك نه ى بزرگ به اين آقايان اصلاح طلب حكومتى و هواداران غيرحكومتى آنان مى باشد.

18 تير نزديك است و پيش بينى شما از حركات هاى دانشجويى در هفته هاى آينده چيست؟
شما حتما اطلاع داريد كه نشست تكميلى دفتر تحكيم وحدت چند هفته قبل برگزار شد و آنها موفق شدند شوراى مركزى خود را انتخاب كنند. نشست مذكور بار ديگر اين باور را تاكيد كرد كه دانشجويان نيازمند يك تشكل فراگير در چارچوب يك پارلمان دانشجويى هستند و در حال حاضر با تمام نيرو در تدارك اين ارگان هستند. در ضمن دفتر تحكيم وحدت در حال بازسازى خود نيز مى باشد. اين جريان دانشجويى به نظرم نياز به زمان و يارگيرى مجدد از ميان فعالين دانشجو و نيز ارتباط با بخض هاى دگرانديش دانشجويى دارد. در واقع براى پيش بردن يا زمينى كردن پارلمان دانشجويى نياز به همفكرى با همه جناح هاى دانشجويى بيش از پيش احساس مى شود. از طرفى ديگر سركوب و فشار به دانشجويان روز به روز گسترش مى يابد و آنها را برخلاف قوانين و آئين نامه هايى كه در دانشگاه ها براى "متخلفين" دانشجو وجود دارد، در بيرون توسط قوه قضائيه در "دادگاه ويژه دانشجويان" دستگير و محكوم به زندان و شلاق مى كنند. فشار به جنبش دانشجويى خيلى زياد است. باتوجه به ارزيابى فوق من بر اين نظرم كه اگر اتفاق خاصى صورت نگيرد، سالگرد 18 تير امسال به آرامى برگزار خواهد شد. البته تجمعاتى كوچك در اين يا آن دانشگاه انجام خواهد گرفت اما در حال حاضر امكان حركت وسيع و گسترده در ظرفيت و توان جنبش دانشجويى و به ويژه دفتر تحكيم وحدت نيست. آنها چنان كه پيشتر گفتم در حال سازماندهى مجدد خود هستند.

 

 

چرا انقلاب فرهنگی؟

علی صمد

 

 

دانشگاه بعد از انقلاب به مرکز عمده فعاليت سياسی و بر خورد افکار و انديشه ها تبديل شد. در فضای آزاد بوجود آمده، احزاب و سازمان های چپ، ملی و ملی مذهبی به فعاليت علنی سياسی و صنفی در محيط دانشگاه پرداختند. دانشجويان همواره به دليل موقعيت اجتماعی خود در جامعه، قادر به کار توضيحی و تاثيرگذاری بر محيط پيرامون اعم از خانواده، محل زندگی و محل کار بودند. ديد جامعه به دانشجويان بسيار مثبت و اغلب مردم، آنها را به عنوان قشر پيشرو به حساب می آوردند. در واقع دانشجويان و سازمانهای دانشجوئی غيرحکومتي، توان اين را داشتند که دانشگاه را به يکی از مراکز فعاليت های سياسی در جامعه تبديل کنند که در آن، رژيم تحت فشار سياسی و اجتماعی قرار گيرد! زيرا نيروی جوان در دانشگاه ها، همواره دارای گرايشات ضد سنتي، عدالتخواهانه و آرمانگرايانه است و زندگی دانشجوئی چنين زمينه ای را برای ايجاد جنبش های اجتماعی عدالت خواهانه و آزاديخواهانه فراهم می سازد. از زمان رژيم گذشته و به ويژه از مقطع انقلاب، ارتباط دانشجويان با روشنفکران خارج از دانشگاه و نيز مردم در سطحی بسيار وسيع بوده و اين موضوع، باعث حساسيت شديد حکومت شده و سپس حکام اسلامی (روحانيت) به قدرت رسيده بعد از انقلاب شد!

 

1 ـ دانشگاه و دانشجويان بعد از پيروزی انقلاب

بعداز پيروزی انقلاب، سازمان های سياسی همچون سازمان چريک های فدائی خلق ايران و مجاهدين خلق ايران به دليل مقاومت و مبارزه شجاعانه و فداکارانه خود بر عليه ديکتاتوری شاه، از نفوذ و اعتبار زيادی در بين دانشجويان و اساتيد دانشگاهها برخوردار شدند (در بين سال های 1358-59 تعداد دانشجويان در دانشگاههای سراسر ايران به 174 هزار نفر و تعداد اعضای هيئت های علمی به 16877 نفر بالغ می شد). به عنوان مثال در اولين انتخابات شوراهای دانشگاهها، تشکل های دانشجوئی وابسته به چريکها و مجاهدين، اکثريت نيروی دانشجويی را در دانشگاه ها، تشکيل دادند. در دوره مذکور، وضعيت تقريبی سازمان های دانشجويی به قرار زير بوده است: سازمان دانشجويان پيشگام بين 30 تا 35 درصد، دانشجويان مسلمان 20 تا 25 درصد و گروه های چپ ديگر چون "سازمان دانشجويان مبارز"، "دانشجويان دمکرات ايران" 10 درصد و دانشجويان طرفدار حکومت که در انجمن های اسلامی متشکل بودند در حدود 30 تا 35 درصد، در ميان دانشجويان و شوراها نفوذ و نماينده داشتند. چنين وضعيتی باعث شده بود که تشکل های دانشجويی طرفدار آيت اله خمينی در دانشگاه ها در اقليت محض قرار گيرند. روحانيت حاکم و انجمن های اسلامی می ديدند که دانشگاه بر خلاف جامعه بيشتر در اختيار و نفوذ سازمان ها و احزاب غير اسلامی و غير حکومتی بخصوص چريکهای فدائی خلق و مجاهدين خلق و ديگر چپ ها قرار گرفته است! و اين موضوع چندان برای آنان خوشايند نبود. در آن دوره آنها به اشکال گوناگون سعی نمودند در دانشگاه با خصومت ورزی، درگيری فيزيکی و.... با ديگر دانشجويان بپردازند و بدين طريق سعی کردند که دانشگاه را با بحران مواجه سازند.

 

2 ـ دلايل وقوع انقلاب فرهنگی

بعد از انقلاب چنانکه پيشتر متذکر شديم تنها بخش اقليت جنبش دانشجوئی به دفاع و حمايت از حکومت آيت اله خمينی پرداخت و بخش اکثريت اين جنبش به مخالفت با حکومت اسلامی گرايش داشت. اساتيد و کارکنان دانشگاهها به همراه دانشجويان دلبستگی زيادی به جريانات سياسی چپ و لائيک غير حکومتی، نشان می دادند و دانشگاه فعاليت زيادی را جهت روشنگری و نيز افشای سياست های ارتجاعی حکومت وقت، انجام می داد. و حکومت از اين بابت از دانشجويان و دنشگاهيان به شدت ناراضی بود. سياست حکومت اسلامی ايران در اين دوره اين بود که از سوئی نقش دانشگاه و بويژه جنبش دانشجوئی را در به پيروزی رساندن انقلاب منکر شود و از سوی ديگر با ايجاد درگيری و اختلافات شديد در ميان دانشجويان، به حمايت از انجمن های اسلامی بپردازد. در سطح جامعه نيز تبليغات بر عليه نظام آموزشی ايران از طرف روحانيت حاکم و ديگر جريانات مذهبی نزديک به حاکميت بر عليه دانشگاه و دانشگاهيان افزايش زيادی يافت. اين نيروها بر اين ارزيابی بودند که نظام آموزشی ايران غرب زده است و بايد تغييرات بنيادی در آن صورت گيرد. آيت اله خمينی و طرفدارانش به اشکال گوناگون از نفوذ فرهنگی غرب در جامعه و بخصوص در نهادهای آموزشی ايران صحبت می کردند و اين فکر را تبليغ می کردند که موضوعات مورد تدريس در اين مراکز آموزشی فاقد مبانی اساسی است و نيز می گفتند که روش، روند و اصول اين مراکز، از بنيان ضد اسلامی است و بايد مراکز آموزش عالی و متوسطه را با تغييرات اساسی به سمت اسلامی شدن هدايت کرد. علاوه بر اين دائم از طرف حکومت و تشکل های اسلامی دانشجوئی طرفدار رژيم اينرا نيز تبليغ می کردند که در دانشگاه دانشجويان مسلح هستند و آنجا را به مرکز مبارزه مسلحانه بر عليه رژيم تبديل کرده اند و بايد بساط آنها را هر چه زودتر جمع کرد. اين نظرات در دانشگاه های سراسر کشور، توسط انجمن های اسلامی طرفدار حکومت به شدت تبليغ و دفاع می شد و بدين ترتيب زمينه ايجاد درگيری با اکثريت دانشجويان که هوادار حکومت نبودند، فراهم می کردند. اما حضور قوی دانشجويان طرفدار اپوزيسيون در دانشگاه های کشور، باعث عدم پيشبرد سياست های انجمن های اسلامی شد. آنها به هر ترتيبی می خواستند جلوی فعاليت دانشجويان مترقی و دگرانديش را بگيرند. انجمن های اسلامی با هماهنگی با حاکميت وارد عمل شدند و سعی کردند آن دانشجويان مبارز را با انقلاب فرهنگی از صحنه دانشگاههای ايران پاکسازی کنند. به نظرم اهداف انجمن های اسلامی (دفتر تحکيم وحدت) در آن دوره را می توان چنين جمع بندی کرد:

1 ـ اسلامی کردن تمام مراکز آموزشی بويژه دانشگاه‌ها

2 ـ تقويت نفوذ روحانيت حاکم در مراکز آموزشی

3 ـ هماهنگ کردن دانشگاه با حاکميت

4 ـ حذف نيروهای دگر انديش دانشجويی از صحنه فعاليت های سياسی ? صنفی، اجتماعی و نيز از محيط دانشگاه

5 ـ تبديل انجمن های اسلامی به تنها جريان دانشجويی در دانشگاه ها

 

3 ـ دانشجويان دگرانديش و انقلاب فرهنگی

در اين مقطع جريانات دانشجويی مخالف حکومت و نيز سازمان ها و گروه های سياسی به مقابله با سياست انقلاب فرهنگی حکومت پرداختند و با برگزاری تظاهرات و حرکت های اعتراضی و مسالمت آميز در سطح دانشگاه ها به مبارزه با سياست توطئه آميز و مضر بسته شدن دانشگاه ها پرداختند. در اين دوره انجمن های مسلمان دانشجويی وابسته به سازمان مجاهدين خلق با مذاکراتی که با برخی از نمايندگان حکومت انجام داد با بسته شدن دفاترشان در دانشگاه موافقت کردند. دانشجويان پيشگام که طرفدار سازمان چريک های فدايی خلق ايران بودند با مذاکراتی که با رژيم و ديگر تشکل های دانشجويی غير حکومتی انجام دادند، تلاش کردند که جنبش دانشجويی غير حکومتی، به شکل مشترک، سياستی واحد را در اين عرصه پيش ببرند. در عين حال مقاومت در برابر تهاجم و حمله مسلحانه رژيم در دانشگاه های سراسر کشور، سازمان داده شد. حکومت با کمک انجمن های اسلامی دانشجوئی طرفدار خود و ديگر نيروهای حزب الهی و نيز نيروهای مسلح، با شدت هرچه بيشتر به سرکوب دانشجويان پرداخت. رژيم عمليات خشن و مسلحانه خود به دانشگاه و دانشجويان را به بهانه اينکه دانشگاه به انبار اسلحه و مهمات برای گروه های ضد انقلاب تبديل شده، توجيه کرد و بعد از اشغال دانشگاه هيچگونه اسلحه يا انبار اسلحه ای را در آنجا نيافتند! دانشجويان حقيقتا هيچگاه به داشتن اسلحه در دانشگاه ها، نياز نداشتند زيرا که اکثريت دانشگاه هوادار آنها بود و با سياست های آنها همراهی می کرد. افسانه انبار اسلحه تنها دروغ بزرگی، برای فريب مردم در آن زمان بود و نقش و سياست انجمن های اسلامی طرفدار حکومت در آن دوره در واقع در تائيد و تبليغ چنين دروغ هايی برای توجيه سرکوب خشن دانشجويان دگرانديش عمل کرد و اين سياست انجمن های اسلامی در تاريخ جنبش دانشجويی بعد از انقلاب ثبت شده است! در درگيری های دانشگاه، چندين نفر از دانشجويان مترقی کشته و تعداد زيادی زخمی و دستگير شدند. رژيم بدين طريق موفق شد دفاتر جريانات دانشجويی غير حکومتی را ببندد. سازمان دانشجويان پيشگام در آن دوره اعلام کرد که بستن دفاتر تشکل های دانشجويی، به دنبالش، به بسته شدن مرکز دانشگاهی منجر خواهد شد و متاسفانه چنين هم شد و دانشگاه های سراسر ايران تحت نام ?انقلاب فرهنگی? به مدت سه سال بسته شد. رژيم و انجمن های اسلامی با سياست انقلاب فرهنگی به شعار سياسی و محوری جنبش دانشجويی که همواره آزادی بوده است ضربه اساسی وارد کرد. از طرفی حذف جريانات دانشجويی از محيط دانشگاه ها، برای جامعه خسارت آفرين بود و جامعه سال ها از توسعه، رشد و تکامل باز ايستاد: زيرا جنبش دانشجويی از جايگاه خود خارج شد و بدين ترتيب اين جنبش فاقد ويژگی های عام جنبش دانشجويی گرديد و بيشتر به عنوان اهرم و ابزار اعمال اراده حاکميت در دانشگاه ها به کار گرفته شد.

 

4 ـ نتايج انقلاب فرهنگی در مراکز آموزشی

از اوايل سال 1359، مراکز آموزش عالی ايران تحت عنوان ?انقلاب فرهنگی? به مدت سه سال بسته شد و بدين ترتيب به فعاليت تشکل های دانشجويی قدرتمند دگر انديش در دانشگاه ها پايان داده شد. بعد از انقلاب فرهنگی شعار اصلاح و اسلامی کردن دانشگاه ها پيش برده شد. در واقع به جای اصلاح نظام دانشگاه جهت بالا بردن هر چه بيشتر بهره وری، سياست اخراج و تصفيه غير خودی ها در دستور کار قرار گرفت. اين پاکسازی ها در آغاز با تصفيه اساتيد به بهانه ضد انقلاب، کمونيست، غرب زده و ضد اسلامی شروع شد. در سال 1358 - 59 در سطح دانشگاه های سراسر کشور تعداد اعضای هيئت علمی دانشگاه به 16877 نفر بالغ می شد که بعد از انقلاب فرهنگی تعداد آنان به 9042 نفر رسيد. سپس با ايجاد فضای عدم اعتماد و برخوردهای زشت و خارج از شئون اجتماعی با اساتيد، عده ای از آنان، دانشگاه را ترک و به خارج از کشور رفتند و عده ای ديگر بازنشستگی اجباری را از ترس سرکوب و انواع آزار و اذيت ديگر پذيرفتند و بدين طريق تعداد اعضای هيئت علمی در اين دوره به نصف يعنی 8000 نفر رسيد. در نتيجه با اين روش، مراکز آموزش عالی از سرمايه های علمی خود که باهزينه و پول مردم تربيت شده بودند، محروم گرديدند. بعد از پاکسازی اساتيد نوبت به دانشجويان رسيد. در اين عرصه انجمن های اسلامی دانشجويی وابسته به حاکميت با دادن اطلاعات دقيق از فعالين جنبش دانشجويی توانستند هزاران دانشجوی دگر انديش را به علل سياسی و اعتقادی از دانشگاه ها اخراج، معلق، مشروط دائم يا موقت کنند. و بدين طريق در دانشگاه ها با اخراج و تصفيه غير خودی ها، فضای کاملا آرامی برای اجرای اهدافشان فراهم گرديد. در واقع وجود گزينش و احتمال اخراج و محروميت از موقعيت های اجتماعی و شغلی در آينده، باعث شد که دانشجويان امکان اعتراض به عملکردهای نادرست و تبعيض آميز را نداشته باشند و بدين طريق چنانکه پيشتر متذکر شديم، حاصل اين دوره غير سياسی شدن دانشجو و دانشگاه بود. بعد از انقلاب فرهنگی دروس معارف اسلامی و زبان عربی و نيز تاکيدات مکرر بر حفظ ظواهر اسلامي، به صورت اجباری در آمد. علاوه بر اين بدليل بدبينی که نسبت به هر نوع رابطه بين زن و مرد در حاکميت اسلامی وجود داشت، سعی کردند با ايجاد عدم ارتباط بين دانشجويان دختر و پسر به منظور جلوگيری از گناه، اقداماتی همچون نصب پرده در کلاس ها در ميان دانشجويان و يا نشاندن دختران در رديف های عقب در کلاس ها و غيره، روی آوردند و انجمن های اسلامی برای به اجرا درآوردن اين آيين نامه ها و قوانين، دائما دانشجويان را مورد آزار و اذيت قرار می داند. در مرداد سال 1359، شورای انقلاب فرهنگی تشکيل شد تا اهداف و سياست های آموزش ايران را تعيين کند. اين شورا اوايل از بالاترين اقتدار در زمينه آموزشی در ايران برخوردار بود. برنامه آموزشی چنان تدوين شد که تمامی دانشجويان مجبور باشند دروس ويژه عربی ? قرآن يا معارف اسلامی را بياموزند. نفی ارزش های غربی به ويژه در علوم انسانی و اجتماعی تقويت شد. در اين دوره تصور مسئولين شورای انقلاب فرهنگی بر اين بود که با افزايش بيشتر واحدهای علوم انسانی و اسلامی، معلومات دينی دانشجويان افزايش خواهد يافت. بدين طريق می توانند باعث افزايش ايمان دينی آنها شوند. در اين دوره نهادهای گوناگونی همچون انجمن های اسلامی، جهادهای دانشگاهی، ستاد انقلاب فرهنگی، مرکز نشر دانشگاهی، دفتر حوزه در دانشگاه، نهاد نمايندگی ولی فقيه، تشکيل شد و آنان تمام مراکز مهم مديريتی دانشگاه ها را در اختيار کامل خود گرفتند. در ادامه سعی بر اين شد که دانشجويان بازگشته به دانشگاه ها را به همسوئی فکری و فرهنگی با حاکميت بکشانند و چنانچه موفق نشدند آنان را از مسائل سياسی و اجتماعی سرخورده کنند تا به موضوعی جز اتمام هر چه سريعتر تحصيل نينديشند. در طی اين دوره، تشکل های دانشجويی به شدت ايدئولوژی گرا شدند. آنها تعاريف محدودی از اسلام و قانون ارائه دادند و برای تحقق آن سعی کردند قدرت را در دست بگيرند و بدين طريق به عنوان موتور اصلی حاکميت در پيشبرد سياست های غير علمی و ارتجاعی در آمدند و بدترين چهره را از خود در ميان دانشجويان بوجود آوردند. در تاريخ جنبش دانشجويی، معمولا فعالين دانشجو از محبوب ترين و پرنفوذترين افراد دانشگاه محسوب می شدند و همه دانشجويان به آنها احترام می گذاشتند و آنان را دوست می داشتند! اما دانشجويان عضو انجمن های اسلامی (دفتر تحکيم وحدت) از چنين ويژگی ای برخوردار نبودند. دراينجا نتايج و تاثير انقلاب فرهنگی در دانشگاه و نيز بر جوانان دانشجو را می توانيم چنين جمع بندی کنيم: در اين دوره مراکز آموزش عالی به مدت سه سال تعطيل شد و هزاران دانشجو و استاد از فعاليت علمی محروم و هزاران دانشجو و استاد از محيط دانشگاه ها پاکسازی شدند. حرکت های دانشجويی در انحصار يک بخش از دانشجويان طرفدار حاکميت متمرکز گشت و بدين طريق جريانات مستقل و آزاد و قدرتمند دانشجويی به شدت سرکوب شدند. هزاران دانشجو فارغ التحصيل شدنشان به تاخير افتاد و صدها مرکز درسی و تحقيقاتي، کتابخانه و آزمايشگاه در طی اين دوره از فعاليت باز ماندند!

 

5 ـ ويژگی دانشجويی و وضعيت دفتر تحکيم وحدت در اين سالها

ويژگی اصلی جنبش دانشجويی نقد و روشنگری، نقد ايدئولوژی و نقد دولت است و شرط انجام اين کار، استقلال سياسی اين جنبش است. در ضمن چون جنبش دانشجويی در دانشگاه ها رشد و گسترش می يابند بالطبع شرط استقلال سياسی دانشگاه نيز مطرح می شود. اگر چنانچه حرکت دانشجويی يک نوع حرکت دموکراتيک باشد خود به خود کمتر تحت تاثير اين يا آن جريان خارج از دانشگاه قرار می گيرد. زيرا اين جنبش علاوه بر خواست های عمومی سياسی، يکسری خواسته های صنفی و گروهی را نيز با خود دارد و اين در واقع هويت مستقل اين جنبش است. اين هويت به تفکرات متنوع در ميان دانشجويان، امکان و فرصت گسترش می دهد. پس بايد به تفکرات و جرياناتی که در درون خود وجود دارد بيشتر اهميت قائل شد تا به تفکرات بيرون از جنبش! در اين جا وقتی از رابطه جنبش دانشجويی با قدرت سياسی صحبت می کنيم منظور استقلال اين جنبش و عدم وابستگی به قدرت و دولت است و نه جدايی از جنبش های سياسی، اجتماعی و فکری. در واقع استقلال از ساخت قدرت جزئی از ماهيت جنبش دانشجوئی است. پس با اين حساب استقلال برای جنبش دانشجويی بسيار اساسی و حياتی است. اين جنبش با داشتن استقلال می تواند با نيروی خارج از دانشگاه الزاما ارتباطی در جهت تبادل نظر و کسب تجربه و مشورت، داشته باشد. فضای سياسی و فرهنگی غالب در بسياری از دانشگاه ها، اجازه فعاليت علنی وسيع و يا حتی محدود به همه عقايد و گرايش های دانشجويی را نمی دهد. اگر تشکل های اسلامی دانشجويی عضو دفتر تحکيم وحدت در سراسر دانشگاه ها با پذيرش تنوع و تکثر و پيش گرفتن مدارا و تحمل در مناسبات درونی در جنبش دانشجويی و هم پوشانی طيف های فعال در جنبش روی آورند می توانند نيروی بيشتری را برای مبارزه در راه جبهه دموکراسی با خود به همراه آورند. البته خوشبختانه سمت گيری دفتر تحکيم در چنين جهتی است. لازم به تاکيد است که دفتر تحکيم وحدت تا قبل از سال های 1376 ? 77، چهره بسيار غير دموکراتيک در ميان دانشجويان برجا گذاشته بود و اين امر باعث کاهش شديد نقش آنها در مراکز آموزش عالی شد و آنها را به جريانی منفعل در دانشگاه های سراسر کشور تبديل کرد. اين جريان در طول اين سال ها همواره از رانت حکومتی و ديگر امکانات رايگان برای پيشبرد فعاليت های خود بهره گرفته است. تشکل مذکور از اواخر سال 75 و اوايل سال 76، با ايجاد تغييراتی در دورن خود وارد فاز جديدی برای فعاليت در ميان دانشجويان و نيز در ميان ديگر اقشار مردم شد. در انتخابات رياست جمهوری سال 76، اين تشکل توانست نيروی زيادی از دانشجويان، جوانان، نوجوانان و ديگر اقشار مردم را به پشتيبانی از برنامه خاتمی بکشاند. اين جريان تا اواخر سال 78، شديدا به اصلاح طلبان حکومتی وابسته بود و همواره از سياست های آنها در دانشگاه و جامعه حمايت می کرد. بعد از حادثه کوی دانشگاه، تشکل مذکور به شدت مورد انتقاد دانشجويان در دانشگاه های سراسر کشور قرار گرفت. از سال 79، با تغيير رهبری و سياست، اکثريت دفتر تحکيم وحدت به استقلال هرچه بيشتر از اصلاح طلبان حکومتی و يا به عبارت ديگر به نقد حکومت روی آوردند. تحول در دفتر تحکيم از سال 78 به اين طرف به نظرم جدی، همه جانبه، عميق و صادقانه است. جريان مذکور در نبود فضای لازم و مناسب برای ديگر طيف های دگر انديش دانشجويي، هنوز به عنوان بزرگترين تشکل دانشجويی محسوب می شود. اما با همه تحولاتی که در اين جريان رخ داده، هنوز چندان مشخص نيست که به چه دلايلی دفتر تحکيم وحدت نتوانسته به رفتار غير دموکراتيک خود در بعد از انقلاب بپردازد! هر چند که مشخص و روشن است که ميراث منفی و غيردموراتيک گذشته دفتر تحکيم وحدت بوسيله رهبران اوليه اين تشکل برای رهبری کنونی به جا مانده است. در واقع برخورد انتقادی به گذشته می تواند چهره هر چه دمکراتيک تری از اين جريان دانشجويی در حوزه سياسی، بوجود آورد. اگر چنانچه اين تشکل دانشجويی نتواند با گذشته خود برخورد انتقادی کند، بالطبع نخواهد توانست نيروی عظيم دانشجويان راتحت تاثير خود قرار دهد و درصد فعالين اش با توجه به سرکوب، اختناق و ديگر فشارهای اقتدارگرايان همچنان محدود و محدودتر خواهد شد. دفتر تحکيم وحدت بايد با انقلاب فرهنگی، اشغال سفارت امريکا، انحصار طلبی و حذف بخشی از دانشجويان فعال سياسی دگرانديش از دانشگاه ها و ... برخورد انتقادی بکند تا بلکه با مرور بتواند استقلال, هويت و اعتماد تازه ای برای خود در ميان دانشجويان کسب کند. برای بازسازی اعتماد واقعی ميان دانشجويان تنها خود اين تشکل است که می تواند به اين روند کمک رساند. امروز نقش مثبت اين تشکل اين نيست که فقط به برگزاری مراسم و برپائی سخنرانی، انتخابات سالانه شورای انجمن های اسلامی و شورای مرکزی، يا اردوهای سالانه و... بپردازد. هر چند که همه اين موارد لازم و مفيد برای ادامه فعاليت و سازماندهی است، اما بهتر است علاوه بر توجه به مسائل فوق، دفتر تحکيم وحدت به چگونگی ارائه يک برنامه جامع و کارا در شرايط کنونی برای فعاليت هرچه وسيعتر در ميان دانشجويان، بيانديشد. اين جريان دانشجوئی به عنوان بزرگترين تشکل دانشجويی می بايست به کوشش در جهت افزايش آگاهی صنفی، اجتماعی و سياسی دانشجويان کمک کند و نيز هرچه بيشتر بر گسترش پايگاه خويش با مردم و دانشجويان به عنوان يک اهرم کليدی درعرصه سياست تاکيد نمايد. انتخابات 9 اسفند 1381، شکست آشکار محافظه کاران و بويژه اصلاح طلبان حکومتی و غيرحکومتی و نيز مصادف با خروج دفتر تحکيم وحدت از ائتلاف جبهه دوم خرداد است. اين تشکل در طول سال 1380 - 81، تغييرات اساسی در ادبيات سياسی خويش به عمل آورده است. جريان دفتر تحکيم وحدت با طرح جبهه دموکراسی در يک حکومت جمهوری واقعی توانسته بار ديگر نظر بخش هايی از دانشجويان و ديگر اقشار مردم و نيز اپوزيسيون دمکرات و جمهوريخواه را به خود جلب کند. در واقع تغييرات در دفتر تحکيم وحدت با دقت و حساسيت زيادی در داخل و خارج از کشور دنبال می شود و نگاه مردم و اپوزيسيون و حتی حکومتيان به اين تشکل و يا کلا دانشجويان است. در يکی دوسال اخير اين تشکل به اقدامات اساسی در جهت اتخاذ مواضع دموکراتيک، دست زده است. به عنوان مثال نامه به کوفی عنان رئيس سازمان ملل در واقع انتقاد و برخورد به 25 سال ظلم و جنايت رهبران جمهوری اسلامی ايران است. چنين مواضعی در نامه، در واقع انتقاد به گذشته غير دموکراتيک خود اين تشکل نيز محسوب می شود. در حال حاضر دفتر تحکيم وحدت در تدارک نشست انتخاباتی برای حل مشکلات تشکيلاتی خود است و از 5 شنبه 24 ارديبهشت به مدت دو روز به رايزنی، بحث و گفتگو و طرح يکسری اسناد اقدام خواهد کرد. اميدوارم اين جريان دانشجويی به حساسيت موارد برشمرده فوق توجه لازم را انجام دهد. بعد از برگزاری اين نشست دفتر تحکيم وحدت بايد باور داشته باشد که برای پيشبرد مبارزه به تنهايی نخواهد توانست همه گرايش ها و تمايلات را در دانشگاه ها، نمايندگی کند. لذا همراهی و همفکری با ديگر طيف های دگر انديش دانشجويی می تواند چهره و قدرت واقعی و تاثير گذار جنبش دانشجويی را برای ايجاد تغييرات ساختاری در قدرت، به صحنه مبارزه بکشاند. اين همه باعث تقويت جبهه نيروهای طرفدار دمکراسی و آزادی ميشود!

 

ماه مه 2004

alisamadpouri@yahoo.fr 


 

 

 

 

نگاهی اجمالی
به سير تحولات جنبش دانشجوئی ايران از مقطع 18 تير1378 تا به امروز
علي صمد


امروز جريانات دانشجوئي با ايجاد اتحاديه اي فراگير در جهت فعاليت هاي دمكراتيك و صنفي مي توانند توان نيروي دانشجوئي را گسترش دهند. فعالين دانشجوئي بايد به اشكال گوناگون نيروي دانشجويان را در دانشگاه ها با خود همراه سازند، وگرنه ضربه پذير خواهند شد و اين به هيچوجه به نفع جنبش دانشجوئي و جنبش دمكراتيك ايران تمام نخواهد گشت.

از 18تير سال 1378 بيش از 6 سال گذشت. در اين روز انبوه خواسته هاي انباشته شده دانشجويان دراعتراض به بسته شدن روزنامه سلام به صورت خودجوش زبانه كشيد و دانشجويان در دفاع از آزادي بيان و مطبوعات به شدت توسط حكومت، سركوب و تحقير شدند و خانه آنان را كه دانشگاه باشد بر سرشان خراب كردند. در واقع حكومتيان با رشد سريع و وسيع اصلاح طلبي در جامعه درعرض دو سال به وحشت افتادند و براين باور عزم كردند كه مي بايست زبان و حمايت دانشگاه را به هر ترتيبي كه امكان پذير است از جنبش دمكراتيك واصلاح طلبانه مردم ايران قطع كنند. زيرا آنها خوب فهميده بودند كه اصلي ترين، پيگيرترين و راديكال ترين موتور حركت اصلاح طلبي در داخل كشور قشر جوان و بويژه دانشجويان هستند و سياست حكومت و دستگاه هاي امنيتي و اطلاعاتي آن در آن زمان، اين بود كه دانشجويان را به هر ترتيبي كه شده خاموش سازند و در ارتباط شان با مردم و بويژه با اقشار پايين جامعه فاصله بياندازند. اصلاح طلبان حكومتي به جاي دفاع از دانشجويان متاسفانه به سياستي مخرب چون آرامش فعال و سپس بازدارندگي فعال براي مقابله با دانشجويان روي آوردند و از اين طريق سعي كردند اعتراضات انباشته شده قشر آگاه جامعه را در كنترل خود نگه دارند. در صورتي كه در آن دوره اصلاح طلبان براي افشا و مقابله با انصارحزب الله و محافظه كاران به پتانسيل چنين نيروي جواني بيش از هر زماني نياز داشتند. اما براي اصلاح طلبان حفظ منافع نظام بيش از هر مسئله اي اهميت داشت واين باعث شد كه آنها صداي نيروي اصلي و پيگير اصلاحات را براي دوره اي بشدت تضعيف سازند. اين سياست باعث گرديد كه محافظه كاران به كمك عوامل شان براي سركوب و شكار دانشجويان مصمم تر و جري تر شوند. آنها با ايجاد جو رعب و وحشت از طريق سركوب خشن يعني با كتك زدن، دستگيري، محكوميت زندان، شكنجه و كشتن چند دانشجو و مردم عادي در دانشگاه هاي شهرهاي تهران و تبريز، توانستند صداها را براي مدتي خاموش كنند و بدين طريق به دانشجويان اين پيام را رساندند كه فعاليت سياسي در ايران برابر با زندان رفتن، از دانشگاه اخراج شدن، شكنجه و تحقير شدن و ... است؛ يعني اينكه هر كس علاقمند به فعاليت سياسي و گذشتن از خط قرمزها در دانشگاه و جامعه است بايد هزينه سنگين آن را نيز پرداخت كند.

بعد از سركوب دانشجويان و سكوت اصلاح طلبان حكومتي، دو سالي حركات دانشجوئي از عرصه فعاليت سياسي صرف به عرصه اجتماعي، صنفي، فرهنگي و تخصصي كشيده شد. فعالين حركت هاي دانشجوئي در بين سال هاي 80- 78 به تحليل و بررسي فعاليت هاي گذشته تشكل هاي دانشجوئي پرداختند و دراين دو سال دفتر تحكيم وحدت به شدت زير انتقاد و نقد دانشجويان مستقل و گروهاي ديگر دانشجوئي واقع شد و حتي بخشي از بدنه دفتر تحكيم نيز به اين كارزار كشيده شدند و اين همه باعث گرديد كه دفتر تحكيم رفته رفته ثيقل پيدا كند. سال 80 با بوجود آمدن مشكل هاشم آغاجري فرصتي براي عرض اندام مجدد حركت هاي دانشجوئي، بوجود آمد. اين بار حركت ها، شعارها و سازماندهي ها نسبتا از دست دفتر تحكيم وحدت خارج شد و گروه هاي دگرانديش دانشجوئي فعاليت خود را از طريق نشريات و تجمعات مختلف گسترش دادند و با كمك روشنفكران بيرون دانشگاه و نيز مراجعه به تاريخ جنبش دانشجوئي و مشخصا با ارتباط با نيروهاي سكولار در داخل و خارج از كشور توانستند تاثير خوبي را در دانشگاه ها و نيز در ميان بدنه و رهبري دفتر تحكيم وحدت بگذارند. تغييرات اساسي در دفتر تحكيم وحدت نسبتا" در سال هاي 81-80 شدت گرفت. در اين دوره نسلي جديد از جوانان وارد دانشگاه هاي ايران شدند. اين نسل با حكومت ديني، با اصلاح طلبي حكومتي و از جمله خاتمي، فاصله زيادي داشت و بشدت طرفدار حكومت جمهوري سكولار و حقوق بشر بود. تحكيمي ها سعي كردند با شعارها و خواست هاي دو سال قبل دانشجويان، رهبري اعتراضات آغاز شده دانشجوئي را بگيرند، ولي موفق نشدند. زيرا هنوز سطح تحولات انجام شده در دفتر تحكيم وحدت با خواسته ها و نيازهاي انباشته شده دانشجويان فاصله داشت. اين بار خوشبختانه تحكيمي ها بر خلاف سال 78 مانعي براي دانشجويان در طرح شعارهاي خود بوجود نياوردند. در اين تجمعات اعتراضي شعارها از انتقاد به رهبر جمهوري اسلامي، به خاتمي نيز كشيده شد. در سال هاي 81-80 براي اولين بار در حركت هاي دانشجوئي شعار استقلال، آزادي و جمهوري واقعي به شكل وسيع توسط دانشجويان مطرح گرديد. در واقع مي توان گفت رهبري تحكيم وحدت با ديدن برخوردهاي ديگر دانشجويان، فشارهاي بدنه خود و برخوردهاي فرصت طلبانه اصلاح طلبان حكومتي و استفاده ابزاري كردن از آنها و نيز بحث هاي سياسي كه در درون خود تحكيمي ها وجود داشت، همه و همه دست به هم داد و باعث گرديد كه اين نيروي بزرگ دانشجوئي به تغيير جايگاه خود در جنبش دانشجوئي هر چه بيشتر بپردازد و معني اين تغييرات منجر به دوري از اصلاح طلبان حكومتي و به ويژه دوري از حكومت و نقد قدرت شد. اتخاذ چنين سمت گيريي، محدوديت ها و محروميت هاي زيادي را براي فعالين دفتر تحكيم وحدت در دانشگاه ها و در جامعه ايجاد كرد. برخورد مشخص اين تشكل درعدم حمايت از رياست جمهوري آقاي خاتمي در دور دوم انتخابات ونيز تحريم انتخابات شوراها و مجلس هفتم قابل توجه است. لازم به تاكيد است كه در سال هاي 80-78 تمايلات جريان هاي دانشجوئي از اصلاح طلبي حكومتي به ملي و مذهبي ها و نهضت آزادي، گرايش پيدا كرد. طرفداران اين دو جريان نفوذشان در دانشگاه ها افزايش يافت. در واقع به دليل وجود نداشتن آلترناتيو هاي ديگر، شخصيت هايي چون آقايان سحابي، پيمان و يزدي موقعيت بسيار بالايي در ميان دانشحويان پيدا كردند. اما انتخابات شوراها و سپس انتخابات مجلس هفتم موقعيت ملي و مذهبي ها را بشدت در ميان دانشجويان كاهش داد. زيرا اين جريانات گفته شده آلترناتيو ديگري جز فعاليت در چارچوب التزام به حكومت براي دانشجويان نداشتند و در اين عرصه مدام دانشجويان را تشويق به ماندن در چارچوب اصلاح طلبان حكومتي مي كردند. گويا هنوز ملي و مذهبي ها نمي ديدند كه دانشجويان از مدت ها قبل از اصلاح طلبان حكومتي عبور كرده اند. در واقع دانشجويان فكر مي كردند كه جرياناتي چون نهضت آزادي و ملي و مذهبي ها آلترناتيوي مناسب براي اين گذار هستند. آنها خيلي زود به اين اشتباه خود پي بردند. مشخصا" از سال هاي 82-81 دانشجويان و تشكل هاي آنها به عرصه هاي فكري ديگركشيده شدند و گرايش ها و تمايلات چپ دمكرات، چپ راديكال و يا كلا" سوسيال دمكراسي در ميان دانشجويان تقويت شد. اين گرايش ها بر فعاليت هاي سياسي، مطبوعاتي خود افزودند. در واقع انتشار چند هزار نشريه علني و گاه نيمه علني با تيراژهاي متفاوت در عرصه هاي سياسي، اجتماعي، صنفي، علمي و... توسط دانشجويان با گرايش هاي سياسي با تعلقات اجتماعي مختلف در سراسر دانشگاه هاي ايران باعث تقويت سكولاريسم و جمهوريت و نيز گسترش رابطه و نزديكي جناح هاي مختلف دانشجوئي درعرصه فعاليت هاي دانشجوئي شد. در سالهاي84-80، دفتر تحكيم وحدت وديگر گروه هاي دانشجوئي در دانشگاه ها مشخصا" و دائما" به تحليل فعاليت هاي انجام شده خود پرداختند و شعارها و برنامه هاي متفاوتي را دراين سال ها مطرح كردند. مي توان دراين عرصه ازطرح پارلمان دانشجويي، گفتمان رفراندم، جبهه دمكراسي خواهي و جمهوريت، حركت 615 نفره، 565 نفره، ايجاد وسيع انجمن هاي جمهوريخواه در دانشگاه ها و ... را متذكر شد. حركت هاي مذكور نشان دهنده اين است كه تمركز در جهت ارتباط با اقشار مختلف اجتماعي، روشنفكري، كارگري و نيز گروه هاي سياسي غيرحكومتي دائما" افزايش يافته است. اما متاسفانه هنوز همه اين تلاش ها به يك پروژه با سازماندهي خاص براي پيشبرد كار مشترك بر اساس حداقل ها منجر نشده است. انتخابات اخير رياست جمهوري در ايران نشانگر اين است كه ارتباط نيروهاي دانشجوئي با روشنفكران افزايش يافته است. اما در اين سال ها به ارتباط دانشجويان با اقشار زحمتكش جامعه خدشه وارد شده است. دانشجويان در سال 76 توانستند نيروي بزرگ زحمتكشان را با خود همراه سازند ولي در انتخابات اخير در اين عرصه موفق نبودند. عدم حضور نسبتا" غيرفعال جريان هاي دانشجوئي در جامعه در مقطع انتخابات رياست جمهوري، باعث گرديد كه نيروهاي سپاه، بسيج، محافظه كاران وانواع ديگر دستعجات حكومتي نهايت سو استفاده را در كشاندن مردم به پاي صندوق هاي راي بكنند. البته لازم مي دانم متذكر شوم كه نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي حكومتي همه گونه مانع براي نشنيدن صداي دانشجويان توسط مردم در تحريم انتخابات ايجاد كردند. اما فعالين دانشجوئي هم تا حدودي در اين عرصه به نظرم خوب عمل نكردند. در واقع آنها نتوانستند از ابتكارات و تدابير لازم جهت رساندن صداي خود براي بسيج مردم براي تحريم هر چه وسيع تر انتخابات استفاده كنند. هر چند كه عدم شركت 20 ميليون نفراز دارندگان حق راي در انتخابات اخير رقم بالائي را تشكيل مي دهد، ولي حكومت چنانكه پيش تر متذكر شدم توانست از فرصت بوجود آمده نهايت سوءاستفاده را كند. در ضمن اين واقعيت را هم بايد مجددا"تاكيد كرد كه در اين سال هاي اخير دانشجويان مصممانه به دفاع از دمكراسي، آزادي، جمهوري و جدايي دين از حكومت روي آوردند و بابت اين مبارزه هزينه هاي زيادي نيز پرداختند. اما آنها در حين دفاع درست از توسعه سياسي درعرصه اقتصادي و اجتماعي به سكوت وابهام گويي پرداختند. عدم حضور سازماندهي شده نيروهاي چپ در جامعه به دليل سركوب حكومت، باعث عدم طرح وسيع ايده عدالت اجتماعي و اقتصادي در جامعه و بويژه در ميان جريانات سياسي در داخل كشور شده است. نيروهاي اصلاح طلب به دليل در دست داشتن امكانات تبليغاتي وسيع از سال 76 دائما" درعرصه اقتصادي از نئوليبراليسم حمايت كردند و به يك عبارت سياست ها و برنامه هاي اقتصادي زمان دولت رفسنجاني را پيش بردند و خود مبتكر ارائه يك برنامه اقتصادي و اجتماعي مدرن براي از بين بردن فقر و بيكاري نشدند. دراين عرصه تشكل هاي دانشجوئي نيز تنها با محدود كردن دمكراسي در چارچوب ليبراليستي باعث شدند كه جذابيت دمكراسي درميان بخش هاي محروم جامعه كه درواقع 50 درصد آنها زير خط فقر زندگي مي كنند، بوجود نيآيد. درضمن نبايد فراموش كرد كه در سنت جنبش دانشجوئي در زمان شاه و حتي در اوايل انقلاب دفاع از عدالت اجتماعي و دفاع از محرومان از اساسي ترين سياست هاي حركت هاي دانشجوئي در ايران بوده است. اما چنانكه متذكر شدم دراين سال ها، گفتمان عدالت اجتماعي در مواضع جريان هاي دانشجوئي كم رنگ شده بود و فعالين دانشجوئي درانتخابات اخير به عينه ديدند كه توجه به عدالت اجتماعي تا چه حد مي تواند راي مردم را به سمت خود جلب كند. انتخابات اخير نشان داد كه نئومحافظه كاران چگونه توانستند با طرح ابتكارات گوناگون، اقشار وسيع و محروم جامعه را تحت تاثير خود قرار دهند و با طرح شعارهاي عدالت اجتماعي و اقتصادي راي هاي آنها را به سمت خود بكشانند.

امروز بعد از مشخص شدن رئيس جمهور جديد جمهوري اسلامي ايران در واقع با قرار گرفتن قدرت در دست نيروهاي طرف دار ذوب در ولايت فقيه، راه براي نزديكي طيف ها و گرايش هاي مختلف دانشجوئي در دانشگاه ها هموار شده است. جامعه ايران بيش از هر دوره اي نيازمند پروژه است و براي داشتن پروژه مشخص بايد ارتباط با اقشار محروم اجتماعي، روشنفكران و نخبگان جامعه هر چه بيشتر گسترش يابد. دانشگاه به لحاظ سابقه تاريخي و وضعيتي كه امروز جامعه در آن به سر مي برد، امكان چنين رابطه اي در جهت دفاع از منافع طبقات متوسط و پايين جامعه را دارد. دفاع يك جانبه از هژموني جريان ليبرال دمكراسي در اين سال هاي گذشته توسط بخش هاي مهمي از روشنفكران سكولار و دمكرات و مشخصا" تبليغات جريانات اصلاح طلب حكومتي در اين عرصه باعث تحت تاثير قرار گرفتن دانشجويان از اين تبليغات در عرصه مذكور گرديد واين باعث تضعيف رابطه دانشگاه با مردم زحمتكش شد. امروز جريانات دانشجوئي بايد به ترميم اين رابطه بپردازند. تجربه انتخابات اخير خوشبختانه باعث اين گشت كه سمت گيري بحث هاي موجود در جريان هاي دانشجوئي به عرصه عدالت اقتصادي و اجتماعي بيش از پيش متمركز گردد. از طرف ديگر تجربه هشت ساله دولت خاتمي نشان داد كه اگر توسعه سياسي نتواند خود را با خواستها و مطالبات اقشار محروم و زحمتكش جامعه هماهنگ سازد با مشكلات اساسي مواجه خواهد شد و اين نيروي پشتيبان اصلاحات را ضربه پذير خواهد ساخت. در واقع توسعه سياسي بدون توسعه اقتصادي شكننده خواهد شد.

حرف آخراينكه امروز حكومت جمهوري اسلامي با يك نيروي جدي و موثر در سطح جامعه مواجه است كه ديگر خواهان ايجاد رفرم در قوانين موجود نيست، بلكه خواهان ايجاد تغييرات ساختاري و اساسي در جمهوري اسلامي ايران است. اين نيرو در سطح جامعه به دنبال سازماندهي در حال حركت است. اين نيرو مي بايست در دانشگاه، مدرسه و يا در كل جامعه متشكل شود. ديگر راهي جز همگرايي و توافق بر سر حداقل ها براي او باقي نمانده است. بايد و بايد به سازماندهي پرداخت. زيرا حكومت براي مقابله با آنان دقيقا" با سازماندهي و فكر عمل مي كند. پس براي مقابله با حكومت بايد با فكر و پروژه نيرو سازمان داد. حركت هاي عجولانه، احساسي و بدون فكر مي تواند نيروي دانشجوئي را تضعيف كند. حكومت امروز ديگر نيروهاي خواهان ايجاد تغييرات ساختاري را به عنوان جرياني جدي در جامعه تلقي مي كند و به همين خاطر است كه در عرصه سركوب و تفرقه درميان تشكل هاي دانشجويي، هنرمندان و نويسندگان و فعالين سياسي در داخل و خارج از كشور به شدت فعال است. پس بنا به ضرورت، هر جريان سياسي دمكرات و آزادي خواهي مي بايست به سازماندهي و تحليل واقعي شرايط امروز كشور بپردازد. در اين بين حتما جريان هاي دانشجوئي مناسب است با اتخاذ سياست ها و برنامه هاي روشن و شفاف رابطه ميان خود را تقويت و گسترش دهند. وجود اختلاف امري طبيعي در ميان تشكل هاي دانشجوئي است و به هيچ وجهي نبايد اين تفاوت ها در جهت گرفتن فاصله و عدم همكاري ها منجر شود. امروز جريانات سكولار در دانشگاه ها اكثريت فعالين را با خود همراه دارند. به همين خاطر حكومت و جريان هاي اصلاح طلب و نيروهاي آنها در دانشگاه ها به شدت نيروي شان را برعليه دانشجويان سكولار و دمكرات و بويژه فعالين دفتر تحكيم وحدت طيف علامه متمركز كرده اند و قصد دارند اين جريان بزرگ دانشجوئي را بشكند يا اينكه منحل كنند. نيروهاي سكولار دانشجوئي براي مقابله با اين ترفند، راهي جز متحد عمل كردن، ندارند. امروز راه ايستادن در برابر استبداد اتحاد و همكاري با طيف هاي مختلف دانشجوئي است. در واقع تفاوت ها در جامعه، در دانشگاه، در ميان احزاب و سازمان ها به عينه وجود دارد. بايد به اين تفاوت ها احترام گذاشت و در حين داشتن اختلافات به اشتراكات نيزانديشيد و بر اساس آن، حركت مشترك سازمان داد. انجام يك كار مشترك وسيع ميان طيف هاي متنوع دانشجوئي در سطح دانشگاه هاي كشور مي تواند باعث تقويت حركت هاي دانشجوئي شود. امروز طيف هاي متنوع دانشجوئي بايد به چگونگي پيش بردن فعاليت هاي مشترك در درون دانشگاه ها بيشتر بپردازند. براي مبارزه بر عليه استبداد حاكم بايد نيروهاي دانشجوئي متحد شوند. فعاليت هاي دانشجوئي در دانشگاه ها نبايد تنها در عرصه سياسي متمركز شود زيرا حكومت با بالا بردن هزينه ها مي تواند مانع ادامه كاري فعاليت جريان هاي دانشجوئي شود. تجربه چند سال اخير گوياي اين امر است. امروز جريانات دانشجوئي با ايجاد اتحاديه اي فراگير در جهت فعاليت هاي دمكراتيك و صنفي مي توانند توان نيروي دانشجوئي را گسترش دهند. فعالين دانشجوئي بايد به اشكال گوناگون نيروي دانشجويان را در دانشگاه ها با خود همراه سازند، وگرنه ضربه پذير خواهند شد و اين به هيچوجه به نفع جنبش دانشجوئي و جنبش دمكراتيك ايران تمام نخواهد گشت.
نويسنده: علي صمد اوت 2005

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 20:5  توسط جوانان پیشگام ایران   |